تبليغاتX
برای ورود به عصر دانایی

برای ورود به عصر دانایی

مقالات و نوشته های مربوط به آموزش و پرورش

پرسش مهر 6

امسال نیز با ارائه ی مقاله ای تحقیقی در مسابقه پرسش مهر ۶ از طرف کانون بازنشستگان شرکت کرده ام . برای اطلاع دوستان قسمت هایی از مقاله را در صفحات و روزهای مختلف می آورم .

فصل اول تحقیق

مقدمه

"بازنشستگي و سال مندي مرحله ي خاصي از زندگي انسان است . بازنشستگي پديده اي است كه با توسعه ي اجتماعي – صنعتي عصر حاضر داراي اهميت بيشتر شده است . در قرن اخير به لحاظ پيشرفت هاي اجتماعي – اقتصادي ، بهداشتي و درماني و ... هم از ميزان مرگ و مير كاسته شده و هم بر طول عمر افراد افزوده شده است و اميد به زندگي را بهبود بخشيده است . در نتيجه شمار بازنشستگان و سالمندان در كشورهاي مختلف جهان افزايش يافته و سهم در خور توجهي در تركيب جمعيتي كشورهاي مختلف پيدا كرده و به همين صورت نيز نقش و اهميت اجتماعي آنان در جامعه افزون تر از هر زمان ديگر شده است ."(اردبيلي ،  1379ص13) 

"ابوعلي سينا حكيم بزرگ ايراني زندگي انسان را به چهار مرحله تقسيم مي كند و آخرين مرحله را دوران پيري ناميده كه قواي جسماني در اين دوره رو به تحليل گذاشته و ضعف بدني بر انسان مستولي مي گردد و از حدود شصت سالگي شروع شده و تا پايان عمر ادامه مي يابد ."( خسروي  1364، ص23) هرچند بازنشسته الزاما سالمند نيست و هر سالمندي ممكن است بازنشسته نباشد ولي اين دو همپوشاني نسبتا زيادي دارند .

با توجه به مسائل بالا است كه دولت ها  و موسسات بزرگ به رفاه زمان پيري كاركنان توجه نموده و با وضع قوانين و مقرارت بيمه و بازنشستگي زندگي و معاش دوران پيري و از كار افتادگي مستخدمين را در حد امكان تامين مي نمايند ؛ همان گونه كه در مجموعه ي قوانين و مقررات بازنشستگي و وظيفه ي كشوري كه در سال هاي 1368 و 1371 منتشر شده ، بيان شده است كه " بازنشستگي عبارت از حالتي است كه كارمند رسمي دولت با داشتن شرط معيني از سن و دارا شدن سنوات معيني از خدمت ، طبق قانون و به موجب حكم مقام صلاحيت دار ، احراز مي كند و ضمن خاتمه يافتن حالت اشتغال وي ، مادام العمر مستحق دريافت حقوق بازنشستگي مي گردد . " (اردبيلي ، 1379، ص39)

پس ادارات و سازمان ها موظف هستند ، زماني كه به خدمت فردي به يكي از دلايل كبر سن و يا طول خدمت به وظايف كاري نيروي كار خود خاتمه مي دهند " نه تنها مستمري ثابتي براي آنها مقرر دارند ، بلكه تا زماني كه زنده هستند از امكانات رفاهي سازمان استفاده كنند ."(ميرسپاسي، 1379، ص310) كه در اين رابطه بازنشستگان آموزش و پرورش استثناء نيستند و با توجه به حرفه ي شريف آنها در امرتعليم و تربيت سزاوار دريافت هرگونه خدمتي مي باشند .

 

بيان مساله

"هر يك از افراد جامعه در طول حيات خود به نوعي در فعاليت هاي اجتماعي مشاركت و حضور دارند و اين فعاليت ممكن است در عرصه هاي گوناگون و نقش هاي متفاوت ظهور كند يكي از مسائلي كه در طول اين فعاليت ها براي افراد اايجاد دغدغه ي فكري مي نمايد ، انتظار رسيدن به دوراني است كه ديگر توان لازم را براي فعاليت هاي اجتماعي ندارند و آن زمان را دوران استراحت ، فراغت و بازنشستگي مي پندارند ."(سازمان بازنشستگي ، 1381، ص2)

در ايران طبق قوانين و مقررات از جمله شروط بازنشستگي ، سن بازنشستگي براي مردان 50 سال سن و25 سال سابقه ي خدمت و براي زنان 20 سال سابقه ي خدمت منظور گرديده است .(ابن علي ، 1381، ص1213) با توجه به اينكه اميد به زندگي در مناطق شهري كشور حدود 69و70 سال برآورد شده است و با عنايت به افزايش در خور توجه جمعيت ، مي توان گفت در كشور ما نيز جمعيت نسبتا در خور ملاحظه اي در وضعيت بازنشستگي و سال مندي به سر مي برند ، كه در آينده با ضريب بيشتر يشمار آنان افزايش خواهد يافت . افزايش تعداد بازنشستگان و سال مندان و بالا رفتن سال هاي عمر لزوم توجه به وضعيت اين گروه اجتماعي را افزون تر از پيش مي كند، هم از لحاظ شناخت وضعيت و هم از نظر برنامه ريزي و تدارك امكانات براي رفع مشكلات و بهبود وضعيت زندگي آنان (اردبيلي ، 1379 ص14) .

در سال هاي اخير ، كشور ايران شاهد تغييرات متعددي  در قوانين بازنشستگي و از كارافتادگي بوده است به عنوان مثال :

قانون اصلاح مقرارت بازنشستگي و وظيفه قانون استخدام كشوري مورخ 4/2/1358 به شرح زير مي باشد :

"از تاريخ 3/1/1358 مقررات زير در مورد حقوق و مزاياي كليه كاركنان كشوري و لشگري شاغل و آماده به خدمت و بازنشستگان و وظيفه و مستمري بگيران وزارتخانه ها و شركت ها و موسسات دولتي و بانك ها و شهرداري ها و يا شركت ها و موسساتي كه شمول حكم به آنها مستلزم ذكر نام است و به طور كلي هر موسسه اي كه دولت به نحوي از انحاء در آن سهيم بوده و يا نام آن در بودجه سال 1357 كل كشور ذكر شده اجراء خواهد شد .

ماده 1- حداكثر مجموع حقوق و مزاياي ماهانه و اضافه كار و پرداختي هاي ماهانه ديگر از قبيل حق مسكن ، هزينه پذيرائي و غيره 200 هزار ريال مي باشد .

...ماده 6- تبصره هاي 2 و 3 ماده 117 قانون استخدام كشوري مصوب 31 خرداد ماه 1345 لغو مي گردد .(ابن علي ، 1381،ص 842)

يكي از مواد قانون اصلاح مقررات بازنشستگي و وظيفه قانون استخدام كشوري مورخ13/12/1368به شرح زير مي باشد :

"تبصره 1 ماده 2 : مستخدمين رسمي و يا ثابت مشمول اين قانون مي توانند با دارا بودن شرايط زير و موافقت دستگاه دولتي متبوع خود بازنشسته شوند .

الف : مستخدمين مرد با 50 سال سن و 25 سال سابقه خدمت .

ب : مستخدمين زن با 20 سال سابقه خدمت .(ابن علي ، 1381،ص 1213)

قانون اصلاح مقررات بازنشستگي و وظيفه قانون استخدام كشوري مورخ8/7/1369 به شرح زير مي باشد :

"ماده 2: براي تعيين حقوق بازنشستگي  و از كارافتادگي مستخدمين كه با سنوات خدمت كمتر از 30 سال بازنشسته شده و از كارافتاده مي شوند يك سي ام معدل خالص حقوق و تفاوت تطبيق حقوق و فوق العاده شغل سه سال اشتغال آخر خدمت در سنوات خدمت مستخدم ضرب مي گردد .

ماده 4: حداقل سن بازنشستگي براي مشمولين تبصره2 ماده2 قانون به ترتيب براي مردان و زنان معادل 50 سال و 45 سال مي باشد .

و در تصويب نامه هيات وزيران مورخ 18/7/69 آورده شده است :

از تاريخ 1/1/1369 حداكثر حقوق بازنشستگي و ... معادل چهار سوم و حداقل آن معادل دو پنجم بالاترين رقم جدول حقوق موضوع ماده 32 قانون استخدام كشوري تعيين مي گردد .

بر اساس مصوبه مورخ 3/10/1370 سن بازنشستگي براي زنان حذف و فقط سابقه خدمت ملاك بازنشستگي قرار مي گيرد ".(ابن علي ، 1381، ص844)

آنچه مسلم است اگر بخواهيم وضعيت حقوقي بازنشستگان را بررسي دقيق تري داشته باشيم حتي بايد از اعداد مربوط به سير صعودي نرخ تورم و مسائل ديگر آگاه باشيم . ولي در اين باره آنچه را كه قصد تحقيق و بررسي آن را داريم مربوط به اولا وضعيت زندگي آنان است و ثانيا وضعيت حقوقي آنان را با افرادي كه بلافاصله سال آينده بازنشسته خواهند شد ، مقايسه مي گردد تا به اين نكته برسيم كه آيا آنان به وضعيت زندگي مناسب در خور خود دست يافته اند يا خير ؟ و مشكلات آنان در وضعيت فعلي بيشتر شامل چه مواردي مي شود .

 

اهميت و ضرورت پژوهش

"بازگشايي مدارس ، آغاز بهار تعليم و تربيت و آغوش گشودن كلاس درس ، زمان جوشش انديشه هاي مشتاقان علم و دانش و گام نهادن در مسير معرفت و كمال انساني است . توجه به امر تعليم و تربيت از مسائل بسيار مهمي است كه همواره مورد تاكيد مسئولان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بوده و هست . آنها براي نوسازي نظام آموزش و پرورش ، مطابقت دادن آن با معيارهاي اصيل ديني ، متقضيات زمان ، پرورش عواطف انساني ، ديني و ملي ، اخلاق ، مهرورزي ، عدالت محوري و ...دردانش آموزان و آحاد مردم جامعه ، كارگزاران و تصميم گيران، تغيير محتواي منابع آموزشي بر اساس نيازهاي روز و پرورش انسان هايي خودساخته ، آگاه و متعهد و دين باور ، تلاش هاي زيادي داشته اند .

حضور عالي ترين مرجع و مسئول اجرايي و تصميم گيري كشور در مراسم آغاز سال تحصيلي جديد ، نشان از اهتمام و توجه دولت جديد نسبت به مسائل اساسي آموزش و پرورش دارد و بدون ترديد حضور گرم و پرمهر و محبت رياست محترم جمهوري اسلامي ايران ، جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد در اين مراسم آن هم در شهرستان بم ، سخنراني در جمع دانش آموزان و معلمان و طرح موضوع عدالت در قالب پرسش مهر تاثير فراواني در مسائل تعليم و تربيت و سطوح مختلف جامعه خواهد داشت .( پرسش مهر6، 1384، ص7)

از جمله سوالات مطرح شده توسط ايشان مصاديق و زمينه عدالت در حوزه ي آموزش و پرورش كدام است ؟ براي برقراري عدالت در آموزش و پرورش چه راهكاري پيشنهاد مي كنيد؟  بود . همچنين با تاكيد مقام معظم رهبري كه براي بازنشستگان فرموده اند :

اگر در محيط بازنشستگي و درميان بازنشستگان شور ، اميد ، علاقه به كار و شوق به مفيد بودن و رضايتمندي وجود داشته باشد ، اين اثر مستقيما به روي شاغلين منعكس مي شود . به خوبي مي توان اثرات توجه به وضعيت بازنشستگان را حتي در ميان افراد شاغل ديد . شايد گفته شود وقتي فردي بازنشسته شد ، ديگر از بدنه ي اداره خود جدا مي شود و مسئوليت حقوقي او با سازمان بازنشستگي و سياست هاي اين سازمان است ، ولي با دقت در سياست هاي اعمال شده از طرف وزارت آموزش و پرورش به خوبي مي توان اثر اين سياست ها به غلط يا درست در حقوق شاغلين ديد و آنچه ناگهان به وجود مي آيد تفاوتي است كه هر ساله بين حقوق بازنشستگان به وجود مي آيد . به طوري كه ديده شده فرد بازنشسته با مدرك ليسانس در 6 سال قبل ، تفاوت حقوقي بسيار زيادي با فردي حتي ديپلمه در سال مورد بررسي دارد . در هر صورت اگر به دنبال مصاديق عدالت در حوزه ي آموزش و پرورش هستيم ، اين هم از جمله مواردي است كه امكان توجه و بررسي دارد .

 

 

 

 

 

 

اهداف پژوهش

 

هدف كلي:

بررسي تحقق عدالت در وضعيت حقوقي معلمان بازنشسته و شاغل مديريت آموزش و پرورش شهرستان نجف آباد در سال 1384 و مقايسه ي آن با سالهاي قبل

اهداف جزئي:

تعيين وضعيت اقتصادي بازنشستگان سالهاي 1375-1370 در آخرين سال اشتغال، اولين سال بازنشستگي و سال جاري و مقايسه ي آن با بازنشستگان سال 1385

تعيين وضعيت اقتصادي بازنشستگان سالهاي 1380-1376 در آخرين سال اشتغال، اولين سال بازنشستگي و سال جاري و مقايسه ي آن با بازنشستگان سال 1385

تعيين وضعيت اقتصادي بازنشستگان سالهاي 1383-1381 در آخرين سال اشتغال، اولين سال بازنشستگي و سال جاري و مقايسه ي آن با بازنشستگان سال 1385

سؤال پژوهش

تا چه اندازه در وضعيت حقوق و مزاياي معلمان بازنشسته سال 1384 و سالهاي قبل مديريت آموزش و پرورش شهرستان نجف آباد عدالت محقق شده است؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 14:31  توسط محمدحسن زماني پور   | 

ما و خلاقیت

مقاله اي كه در ادامه مطالعه خواهيد كرد ، برگزيده ي هشتمين دوره مسابقه قلم معلم شده است و در مجله ي رشد معلم شماره ي 5 به تاريخ بهمن ماه 1379 در مجله ي مذكور به چاپ رسيده است . انگيزه اي كه باعث شد اين مقاله را دوباره و به شكلي ديگر ارائه دهم اين بود كه ، در مطالعه ي مجدد آن متوجه شدم كه در رابطه با موضوع مورد اشاره هيچ گامي به جلو برنداشته ايم . گرچه پژوهش سراهاي دانش آموزي تاسيس شده است و آنها نيز كلاسهايي تحت عنوان خلاقيت دارند ولي با بررسي آنچه در مراكز مذكور انجام مي شود و با دقت در متن اين مقاله متاسفانه متوجه مي شويم كه شايد كارهاي صوري زيادي داشته ايم ولي نتوانسته ايم براي علم و علم آموزي حرمت لازم را قائل باشيم . باشد كه حركت و فعاليت همه دست اتدركاران نظام آموزشي در جهت حركت واقعي براي توجه به علم باشد .

 

ما و خلاقيت

حضرت علي (ع) :

علم توام با عمل است ، آن كه عمل كرد علم مي داند . علم از عمل دعوت مي كند . اگر پاسخ شنيد ، بر جاي مي ماند و گرنه رخت بر مي بندد.

 

QQQQQQQQ

اگر دانش آموزي براي رسيدن به حقيقتي سه روز وقت صرف كند تا آن را شخصا كشف كند ، به صرفه تر از آن است كه همان حقيقت را در يك ربع ساعت برايش توضيح دهيم . اين روش ، پيشرفت سريع كودك را در مراحل بعدي رشد تضمين مي كند .    ژان پياژه

 

خلاقيت

"به وجود آوردن ، توليد كردن و موجب شدن "1 را از معاني خلاقيت گفته اند . همچنين در معني خلاقه داريم "نيرويي كه موجب خلق آثار بديع گردد."2 با توجه به اين معاني ، مي توان خلاقيت را نوعي توانايي دانست كه به ايجاد چيزي منجر مي گردد . يكي از اهداف اساسي آموزش و پرورش را نيز تربيت انسانهاي خلاق دانسته اند و حتي جزو اولين اهداف دوره آموزش ابتدايي ، پرورش استعدادهاي ذهني كودكان و كمك به رشد خلاقيت آنها ذكر شده است .

در گذشته ، وجود قوه خلاقه را در افراد موهبت الهي مي دانستند و بر اين باور بودند كه فرد خلاق از ابتدا داراي اين قدرت است و آموزش در اين مورد هيچ نقشي ايفا نخواهد كرد . اگر چنين باشد ، نظام تعليم و تربيت بايد در سطح جهان فقط تعداد معدودي هنرمند خلاق و ارزشمند و افراد با استعداد پرورش دهد .

اگر خلاقيت ذاتي باشد ، هوش هم بايد از ابتدا ثابت باشد . بنا بر اين ، اصلا آموزش و پرورش اصلا در اين مورد نقشي ندارد و هيچ چيز از طريق آموزش ياد گرفته نمي شود و نيز هيچ فرصتي براي شكوفا شدن استعدادهاي خلاق در دانش اموزان نداريم . " ولي بايد گفت امروزه ، چارچوب روان شناسي به ما اجازه مي دهد كه بر اين عقيده باشيم كه فرآيند خلاقيت ذاتي نيست ."3 همين فرآيند روان شناسي به ما اجازه مي دهد كه بگوييم در اكثر افراد ، از كودكي قوه خلاقه وجود دارد و در طي سال هاي متمادي ، افراد ( بنا به هر دليل ) ياد مي گيرند كه خلاق نباشند . در واقع ، آموزش دبستاني در مرحله ي اول و در مراحل بعدي والدين ، آموزش ديگر دوره ها و در نهايت جامعه از آنها مي خواهد اين گونه نباشند و مانند قبل فكر كنند و عمل كنند .

 

نقش معلم

بي ترديد در پرورش و ايجاد خلاقيت در دانش آموزان ، معلمان نقش اول را ايفا مي كنند و همه نيز مطمئنا از كلاس و درس علوم انتظار ايجاد يا پرورش قوه ي خلاقه را در دانش آموزان دارند . احتمالا هيچ كس به خلاقيت دانش آموز در ساختن جمله يا بيت شعري بديع يا نوشتن انشايي با استفاده از لغات تازه آموخته شده ، توجهي ندارد . حتي اگر دانش آموزي سعي كرد جواب سوال را مانند جواب معلم يا كتاب ندهد و از نيروي ذهني و خلاقه خود مدد گرفت و جوابي جديد و خلاقانه داد ، با پرخاش معلم مواجه مي شود كه : جواب سوال را نخوانده اي و بلد نيستي .

در سطح كلان نيز دانش آموزاني به دانشگاه راه مي يابند يا از نظر مدرسه موفق تر هستند كه درس خوان تر باشند و سوالات را هر چه بيشتر و دقيق تر حفظ كنند و كلمه به كلمه جواب دهند . در واقع ، ما از دانش آموزان خواسته ايم خلاق نباشند و آنها با فراغ بال جواب دقيق خود معلم را به او تحويل مي دهند .

"متخصصان تعليم و تربيت براي پرسش ها طبقه يندي هايي دارند ، مانند : پرسش هاي واگرا و هم گرا ، پرسش هاي مربوط به سطوح متفاوت يادگيري و پرسش هاي مربوط به تفكر انتقادي ."4 كه در اين مقاله بيشتر به پرسش هاي همگرا و واگرا و نقش معلم در اين ارتباط مي پردازيم .

پرسش هاي همگرا را تفكر قالبي ، غير قابل انعطاف و از قبل تعيين شده مي دانند و جواب در پايان به يك نتيجه يا پاسخ مورد انتظار منجر مي گردد . پرسش هاي واگرا ، كه معمولا اعمال هوشي را منعكس مي كنند ، با توجه به داده هاي حتي ضعيف دانش آموز به راحتي انديشه يا فكري جديد را در يك موقعيت خاص به وجود مي آورد .

طبيعي است كه در صد بسيار زيادي از معلمان به همان تفكر قالبي مي انديشند ، زيرا كتاب هاي درسي و امتحانات پايان سال از آنها چنين خواسته است . اگرمعلم با اعتقاد كامل به پرسش هاي واگرا توجه كند و به خلاقيت هاي دانش آموزان اهميت بدهد ، ‌فراگيرندگان او بايد در پايان سال تحصيلي در امتحان كتبي همان درس شركت نمايند و به سوالاتي كه اكثرا يا تماما همگرا هستند ، جواب دهند . پش معلم خود را موظف مي داند كه دانش آموز را وادار كند صرفا همان سوالات را حفظ كند و در يك فالب پاسخگو باشند .

در يكي از سال هاي تحصيلي درس علوم امتحان نهايي كلاس پنجم سوال شده بود :" ممكن است در كدام يك از سيارات منظومه شمسي موجود زنده باشد ؟ چرا ؟ جواب كليشه اي اين بود كه ممكن است در مريخ موجود زنده باشد ، چون از ديگر سيارات به زمين شبيه تر است . در بررسي اعتراضات ، وقتي سوال دانش آموزي را بررسي مي كرديم ، به اين جواب رسيديم كه : در هيچ سياره اي ممكن نيست موجود زنده باشد ، چون در هيچ سياره اي اكسيژن و جو وجود ندارد . و مصحح چون جواب را كه ناشي از مطالعه ي دانش اموز و خلاقيت او بود ، موافق كليد نيافته  و نمره اي هم منظور نكرده  بود .

يكي از دروسي كه دانش آموزان فرصت و امكان بروز خلقيت دارند ، درس و ساعت كاردستي است . دانش آموزان ما هنوز نمي توانند به راحتي وسيله اي را در دست بگيرند . بچه ها كه از اول همه جيز را آماده و مهيا داشته اند ، حوصله پرداختن به كارهاي دستي را ندارند . آن قدر همه چيز براي آنها آماده است ، كه ديگر نبايد از دانش آموزان خود انتظار داشته باشيم كه بينديشند و چيزي ابداع كنند .

 

وظيفه ي اوليا

كودكان همواره در حال جستجو و كنجكاوي هستند . دائم سوال مي كنند كه با نوعي پرحرفي همراه مي شود . از همه چيز هم سوال مي كنند و پاياني براي آنها متصور نيست . معمولا سوالات از مسائل مذهبي و خصوصا خدا شروع مي شود . خدا كجاست ؟ چقدر بزرگ است ؟ چرا مي گوئيد همه جا هست ؟ چرا ... ؟ تعداد محدودي از والدين هستند كه اولا براي تمام سوالات جوابي در خور ذهن كودك دارند و ثانيا واقعا از آن همه سوال مستاصل نمي شوند .

كودك گرايش و ميل شديدي به خلاقيت دارد . براي او يك ماشين اسباب بازي بخريد ، كناره ي فرش ناگهان به خياباني تبديل مي شود ، تصادف مي كند ، زخمي مي شود و ممكن است لحظاتي هم لنگ لنگان راه برود . انواع بازيهاي ساختني را در اختيار او قرار دهيد تا ببينيد چه شكل هاي زيبا و و سايل بديعي مي سازد . ولي همان طور كه گفته شد ، به سبب ماهيت آموزش رسمي ما ، و روش هاي رايج ، مدارس معمولا مانع كنجكاوي و خلاقيت هستند ، آموزگار چندين دانش آموز ، كه به طور معمول كمتر از 30 نفر نيستند را در اختيار دارد . و بايد مطمئن شود كه آنها درس را ياد گرفته اند . در كلاس آزمايش و گروه بندي لازم است كه به دليل تعداد زياد دانش آموزان ، آنان فرصتي براي بروز خلاقيت ندارند . دانش آموز بايد تمام مطالب را بداند و امتحان دهد . وقتي آزمايش ها تمام شد ، وقت برگزاري امتحان است و ديگر وظيفه آموزش و مدرسه پايان يافته تلقي مي شود .

"تارنس پس از تحقيقات گسترده اي كه در مورد خلاقيت كودكان به عمل آورد ، به نتيجه رسيد كه منحني خلاقيت بسياري از كودكان در حدود 10 سالگي افت مي يابد و آنان هرگز خلاقيت دوره ي اوليه ي كودكي را باز نخواهند يافت ." 5

اين مسائل از جمله دلايلي است كه بدون در نظر گرفتن نوع مدرسه ، كودكان به خانه و والديني نياز دارند كه حس خلاقيت را در آنها زنده نگه دارند . تحقيق انجام شده در باره ي نقش والدين نشان مي دهد كه " ناثير مادر ، در وضعيت حضور يا غيبت او ، به مراتب در ايجاد خلاقيت در اطفال بيشتر است ."6 والدين بايد به فرزندان خود اجازه دهند بدون اينكه دچار تمسخر شوند يا احساس حماقت كنند ، سوال و اشتباه كنند .

بانگاهي به بازيهاي كودكان ، توعي خلاقيت را در آنها مشاهده مي كنيم . مهمان بازي دخترها ، قدرت خلاقيت زياد مي خواهد كه وسيله اي در بازي آنها به گونه اي ديگر تعبير شود و مورد استفاده قرار گيرد . پسرها در يك اتاق كوچك ، زمين فوتبال به وجود مي آورند ، دو سيب زميني ، دروازه مي شود .و مقداري كاموا توپ فوتبال و هيجانات بازي فوتبال و جرزدن ها شروع مي شود . لازم است ضمن توجه به بازي هاي كودكان به اسباب بازي هاي آنها هم توجه كنيم . از خصوصيات وسايل بازي كودكان "تحريك قوه ي خلاقه ي كودك است . "7 ولي اگر به آنچه در اسباب بازي فروشي ها عرضه مي شود ، دقت كنيم ، متاسفانه در اكثر موارد به محرك بودن اسباب بازي براي ايجاد قوه ي خلاقه توجه نمي شود .

براي آشنايي با مشاغل ، بازيهايي مانند دكتر كوچولو ، پرستار ، نجار و از همه بدتر پليس بازي تهيه كرده اند كه تعدادي وسايل پلاستيكي آماده است . فروشندگان قصد سود جويي دارند ، ولي آيا والدين هم با خريد آنها مي خواهند حس كنجكاوي كودك را ارضا كنند يا مسائل زندگي را آموزش دهند ؟ اگر صرفا و با توجه به خواسته ي بچه خريد مي كنند ، هر قدر اسباب بازي گران تر باشد ، زيباتر جلوه مي كند و بهتر است . آنچه در اين ميان اهميت ندارد ، آموزش به كودك از طريق بازي و اسباب بازي است . متاسفانه اسباب يازي ها بيشتر تقويت كننده ي حس مصرف كنندگي هستند و از ديدگاه خلاقيت و ايجاد آن ، به آنها نگريسته نمي شود .

گفتني است كه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ، قدم هاي موثري در تهيه اسباب بازي هاي گوناگون برداشته است ولي متاسفانه آن فراگيري لازم را بين خانواده ها ندارد و وزارت آموزش و پرورش ، گرچه كانون را جزو سازمان هاي تحت پوشش خود منظور مي دارد ولي امورتربيتي همين وزارت در جهت نزديكي به كانون براي استفاده ي دانش آموزان از حداقل امكانات آن ، فعاليتي ندارد . كتابخانه هاي كانون در شهرها راه و فعاليت خود را دارند و مخاطباني به خصوص را جذب مي كنند و مجموعه ي آموزش و پرورش آنها را مانند بيگانگان نگاه مي كنند .

 

امكانات ما براي ايجاد خلاقيت

امكانات ما تا چه اندازه است و آيا اصولا جواب گوي نياز فعلي جامعه ي جوان ما هست يا خير ؟ آيا مي توانيم با اين امكانات انتظار داشته باشيم كه كودكاني خلاق تربيت كنيم ؟ امكانات براي ايجاد خلاقيت را در سه قسمت بررسي مي كنيم :

الف ) كتب درسي مدارس

كتب درسي و آموزشي ما به دلايل گوناگوني كه از بحث اين مقاله خارج است ، به طور يكسان براي دانش آموزان كل كشور ارائه مي شود . دانش آموز شمال يا جنوب كشور ، باهوش و يا دير آموز از منبع يكساني براي آموزش بهره مي گيرند . حتي مدارس غير انتفاعي كاري فوق العاده تر از توضيح بيشتر همين كتب انجام نمي دهند . اين كتابها به گونه اي تنظيم شده اند كه انگيزه ي كمي براي فعاليت به وجود مي آورند . همين كه دستگاه تعليم و تربيت كتاب را بي كم و كاست به مغزدانش آموزان تحويل داد و او هم طوطي وار آن را حفظ كرد ، انتظار از كتاب درسي تمام مي شود . گرچه سعي شده كه كتاب هاي علوم ابتدايي عوض شده و مقداري به خلاقيت هاي دانش آموزان توجه شود  ، تا هنگامي كه با مشكل توزيع يكسان مواد آموزشي در كشور مواجه هستيم و تا آن هنگام كه برنامه ريزان آموزشي براي كل دانش آموزان تحت پوشش با توجه به مقتضيات فرهنگي ، طبيعي ، اقتصادي و اجتماعي آنان كتاب درسي تهيه نكنند ، مشكل توزيع همسان وجود خواهد داشت .

شكي نيست كه اگر بهترين كتاب هاي درسي را هم داشته باشيم ، باز هم بايد منابعي برا ي مطالعه ي بيشتر معلمين و دانش آموزان در اختيار آنان قرار دهيم . متاسفانه منابع اضافي براي مطالعه يا معرفي نمي شود و اگر هم فهرستي ارائه شود ، به مساله ي كمبود بودجه بر مي خوريم .

ب ) معلم و مسئولان آموزشي

ما از معلم ، دبير و حتي استاد دانشگاه انتظار داريم فرد خلاق تربيت كنند . در حالي كه آنان ابتدا بايد علم كار يا حداقل علاقه اي به ايجاد قدرت خلاقيت در افراد داشته باشند . مي دانيم كه هم علم و هم علاقه براي بروز به ابزار احتياج دارند . مسئولان آموزشي ما با آشنايي با فناوري ، مي توانند طريق ارتباط سريع و صحيح با دانش آموزان زا بياموزند بعد با استفاده از ابزار مناسب ، سعي كنند راه به دست آوردن اطلاعات صحيح و دقيق  را به دانش آموزان آموزش دهند تا آنها بتوانند به افق هاي بالاتري از علم دست يابند .

براي ايجاد تفكر علمي در كودكان ، بايد معلم خلاق داشته باشيم تا بتوانند از ابزارها و وسايل ، به طور صحيح استفاده كند . معلماني هستند كه با كمترين ابزار سعي مي كنند بيشترين بهره ي آموزشي را برسانند . ولي به هر حال وسايلي هست كه راه رسيدن به كار را تسهيل مي كند و وقت معلم را هدر نمي دهد و او مي تواند با استفاده از برخي وسايل به بعد بالاتري از آزمايش و علم همراه با دانش آموزان دست يابد .

گرچه معلمان در مشكلات اقتصادي غرق شده اند ، شكل و حركت مسئولان به گونه اي است كه به تعداد اندكي معلم و دبير خلاق ، توجه داده نمي شود . براي مثال ، در انتخاب بهترين معلمان و دبيراني كه هر سال از طرف وزارت متبوع تعيين مي شوند ، تا چه اندازه به علم و عمل توجه نشان داده مي شود . بخشنامه ها انشاالله دقيق اجرا مي شوند ، ولي در اكثر موارد آنچه تعيين نمي شود ، افراد با صلاحيت علمي است .

بدون آموزش به مسئولان تعليم و تربيت ، نبايد انتظار داشت كه آنها  به مسائل مربوط به خلاقيت دانش آموزان توجه نشان دهند . بايد راه رساندن دانش آموزان به تفكر خلاق را آموزش داد و تا همان حد هم انتظار داشت .

پ ) تجهيزات

براي آنكه بتوانيم در راهي كه شروع كرده ايم يا مي خواهيم آغاز كنيم ، موفق باشيم ، به ابزار و وسايلي خاص نيازمنديم . گرچه در مناطق در مورد تشكيل كارگاه يا آزمايشگاه مركزي براي دانش آموزان اقدام شده است ، متاسفانه اكثر افرادي كه عهده دار كار عملي در اين مكان ها هستند يا تبحربه لازم را ندارند يا چون نمي توانستند در دبستان يا مدرسه راهنمايي آموزگار يا دبير خوبي باشند ، به اين سبب ، آنها را فرستاده اند كه با دانش آموزان كار نداشته باشند !! از طرف ديگر ، دانش آموز حين كار در اين مكان ها بايد به شدت مراقب وسايل باشد ، چه حتي خسارت غيرعمدي به وسايل مستلزم جبران خسارت است و اين مورد هم دانش آموزان را نسبت به انجام دادن كار دلسرد مي كند .

وزارت ، با توزيع جعبه هاي علوم و رياضي در مدارس ، سعي كرده است آموزش را از سخنراني صرف معلمان تغيير دهد . از آنجا كه اين جعبه ها از طريق شركت تاسيس شده تهيه مي گردد به نظر مي رسد بيشتر سوددهي مورد نظر قرار گرفته است ، چون روز به روز از كيفيت وسايل كاسته مي شود و آنچه مورد نظر قرار نمي گيرد ، اين است كه وجود همين جعبه ها ، از قوه ي ابتكار و خلاقيتي كه حتما در آموزگاران است ، مي كاهند .

كتابخانه هايي در مدارس وجود دارد كه از نظر بودجه و كتاب ، وضعيت مشخصي ندارند . در برخي از ادارات واحد كتابخانه و حتي فروشگاه كتاب وجود دارد . دفتر تجهيزات امور مدارس نيز خود را عهده دار وظايفي مي داند . مربيان تربيتي و مديران مدارس با حداقلي از تخصص مي كوشند كتابخانه مدارس را تجهيز و اداره كنند . ولي در اكثر مدارس محيط كتابخانه مناسب نيست ، جايي براي مطالعه وجود ندارد ، كتاب ها روي هم انباشته شده است و ... در نهايت ، دانش آموز جاي براي مراجعه جهت مطالعه ي اضافي در موردي دروس خود را ندارد .

مساله ي استفاده از مجلات علمي خود مشكلي ديگر است . مسئول فلان مدرسه از مجله اي خوشش نمي آيد دستور حذف آن را از كتابخانه مي دهد ! مديركل بخشنامه دارد ، رئيس منطقه هم دستور مي دهد ! آيا عيبي دارد دانش اموزان از روزنامه و مجله اي كه با نظارت ديگر وزارت ها چاپ و منتشر مي شود و مفيد نيز هست ، استفاده كنند و حتي براي بهره برداري صحيح و مناسب از آن تبليغ هم بكنيم ؟

 

نتيجه گيري

تا زماني كه بودجه مساله ي اصلي آموزش و پرورش است ، حرف از ايجاد و پرورش خلاقيت ، كاري بيهوده است چرا كه در هر برنامه ريزي ، در نهايت به اين مساله بر مي خوريم و اگر محل ايجاد خلاقيت را درسطوح بالاي تحصيلي بدانيم ، ظلم عظيمي در حق افردي كه به دلايل متعدد از ادامه تحصيل محروم شده اند نيز روا داشته ايم .

مسئولان آموزشي و امكانات و تجهيزات ما ، به برنامه ريزي جهت ايجاد خلاقيت كمك نمي كنند ، درصد قبولي ملاك تصميم گيري هاست . همه ي كوشش افراد در اين جهت معطوف مي شود كه دانش آموزان كلمه به كلمه كتاب را حفظ كنند و نقطه به نقطه تحويل دهند . اگر گاهي هم جرقه اي زده مي شود ناشي از برنامه ريزي افراد نيست . معلمان ، دبيران و والدين و رابطه ي آنها را با يكديگر بررسي كنيد ، متوجه مي شويد كه هيچ كدام در اين زمينه نقشي ندارند . زيرا اگر به اين گونه بود ، سال به سال بايد افراد خلاق از منطقه اي خاص از نظر تعداد رشد داشته باشند . كتاب هاي درسي هم مطمئنا مشوق آنها به اين كار نيست و اگر هم افرادي طرحي داشتند به سختي توانسته اند آن را به نتيجه برسانند . چون بقيه آموزشها نسبت به مساله ي خلاقيت بي توجه بوده اند . معاونت آموزش متوسطه به اين موضوع توجه نشان داده است و جشنواره برگزار مي كند و آنها كه مسئولان اصلي آموزش كودكان اند (آموزش ابتدايي و معلمان) به بوته ي فراموشي سپرده شده اند . اگر علم در كودكي را مانند نقش بر سنگ زايل ناشدني مي دانيم ، بايد ديدگاه و نظر خود را در مورد پرورش قواي خلاقه ي كودكان تغيير دهيم .

 

پشنهادها

1-وقتي سن ايجاد خلاقيت را قبل از ده سلگي دانستيم ، طبيعي است كه راههاي پرورش آن را بايد در برنامه هاي آموزش ابتدايي جستجو كنيم . پس مرحله ي اول ، تغيير ديدگاه براي پرورش يا آموزش خلاقيت است .

2- محل شناسايي افراد خلاق و با استعداد فقط كلاسهاي علوم يا رياضي نيست . در ديگر دروس هم افراد  خلاق مي تواند وجود داشته باشند . گرچه هنوز  براي اينكه فرد خلاق شود بهره ي هوشي بالايي ثابت نشده است ولي داشتن حداقل بهره ي هوشي هم لازم است و اگر صرفا كار عملي و علمي را نشانه ي خلاق بودن فرد مي دانيم ، بهتر است ابتدا با برگزاري برنامه هايي كه احتياج به كار دستي دارد ، براي شناسايي افراد اقدام كنيم . به نظر مي رسد اگر كودكي توانست وسيله اي با مقوا درست كند ، يا جمله اي جديد بنويسد ، رگه هايي از خلاقيت در او وجود دارد . در هر صورت با اجرا و برگزاري برنامه هاي مختلف و با استانداردي صحيح مي توان افراد خلاق را شناسايي كرد .

3- پس از شناسايي افراد خلاق ، مساله ي تحت پوشش قرار دادن آنها هم مهم است . اين تحت پوشش قرار دادن بايد شامل دادن امكانات اضافي براي مطالعه و كار عملي باشد ، نه اينكه آنها را در يك شبانه روزي جمع كنيم و دائما آنها را زير نظر داشته و به  محفوظات آنها دائم بيفزائيم . به هر حال فرد خلاق از خود نيز مي بايد حركت و جوششي داشته باشد .

4- افرادي كه در مراحل اول جزو دانش آموزان تحت پوشش قرار نمي گيرند ، نبايد فراموش شوند . با ايجاد اتاقهاي علمي ، كه شامل آزمايشگاه هاي محدود ، اتاق جغرافيا ، رياضي و ... است ، هميشه افرادي را در حال تحقيق و علم آموزي خواهيم داشت . نبايد از شكستن يا خراب شدن ترسيد . چون اگر اين مورد حتي به ذهن راه يابد ، سرانجام كار به هيچ وجه موفقيت آميز نخواهد بود . انتظار نداريم مانند كشورهاي فرانسه و ژاپن باغ هاي علوم ايجاد كنيم ، ولي حداقل امكاناتي لازم است .

5- هر يك يا دو ماه يكبار ، افرادي را از چند منطقه از هر استان گرد آوريم و طي يك آموزش فشرده ، كارهاي گذشته را با آنها مرور كنيم و برنامه هاي جديد را به آنها ارائه دهيم . كتاب هاي علمي و ارزان قيمت در اختيار افراد قرار دهيم ، نتايج كارها را بررسي كنيم و دلگرمي لازم را براي ادامه ي كار به افراد بدهيم .

6- لازم است در اين مورد ، نظر موافق مديران كارخانجات و كارگاه هاي نزديك محل آموزش را جلب كنيم . ما بايد علايق افراد تحت پوشش را به دقت بشناسيم و گردش هاي علمي هدفداري براي انها تدارك ببينيم . شناسايي سنگ ها ،گل هاي بيابان ، نحوه ي آبگيري آنها و ... در يك گردش علمي قابل بررسي است .

7- پس از توضيح اهميت موضوع براي مسئولان ، بايد كار بازنگري كتاب هاي درسي شروع شود . مساله ي بعد ، آموزش معلمان و اهميت دادن به افراد خلاق در اين جمع است . تا زماني كه انتظارات خود را براي معلمان و دبيران نگوئيم ، نبايد انتظار داشته باشيم آنان به مساله ي خلاقيت توجه نشان دهند .

8- قبل از هر كار بايد مساله ي بودجه را مشخص و حل كرد . مسئولان بايد بدانند كه دريچه هاي تحقيق بايد براي دانش اموزان گشوده شود و بهره ي آن هم آني نيست كه بلافاصله نتايج مادي آن مشخص شود . متاسفانه معضل اصلي آموزش و پرورش در كشورهايي مانند ايران ، نداشتن بازده اقتصادي مشهود از فعاليت هاي آموزشي فعلي است كه باعث مي شود برنامه ريزان به هر حركت و برنامه ي جديد آموزش و پرورش بي توجه باشند .

والسلام

 

ارجاعات : 

1-      عباس ، آريانپور ، فرهنگ كامل انگليسي فارسي (تهران : اميركبير ، 1370)

2-      محمد ، معين ، فرهنگ فارسي ، (تهران : اميركبير ، 1371)

3-      فرخنده ، مفيدي ،  آموزش و پرورش پيش دبستاني و دبستان ، ( تهران : پيام نور ، 1370)

4-      گروه علوم تجربي دفتر برنامه ريزي راهنماي ندريس علوم تجربي اول دبستان (تهران : وزارت آموزش و پرورش ، 1373)

5-      فرج ا... ، فرنوديان ، محتواي درسي و پرورش خلاقيت دانش آموزان ، رشد تكنولوژي آموزشي ، سال پنجم ، شماره 7 ص 12

6-      آدامز ، ميلر ، روانشناسي كودكان محروم از پدر ، ترجمه ي خسرو باقري ، محمد عطاران ،( تهران : تربيت ، 1370 ) ص 157

7-      مصطفي ، مقدم و ديگران ، بازي هاي آموزشي ، ( تهران : انتشارات مدرسه ، 1374) ص27

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 3:34  توسط محمدحسن زماني پور   | 

معرفی مقاله

گردانندگان وب ارزشیابی توصیفی لطف کرده اند ضمن اظهارات دوستانه مقاله را نیز عینا آورده اند . برای اطلاع آنان و سایر دوستان باید بگویم که نام من محمد حسن است ولی اسم مندسن را با توجه به بازیهای کودکانه گذشته بیشتر دوست دارم . هنوز هم خوشبختانه معلمی می کنم و حاجی هم متاسفانه نشده ام . در کانون بازنشستگان نجف آباد نیز مشغول هستم در هر صورت این هم برای خودش گزارشی بود . در ضمن نوشته های دیگر را می توانید در لینک داستانهای خواندنی آموزش و پرورش و کانون بازنشستگان آموزش و پرورش نجف آباد مطالعه فرمائید .

شاد باشید  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 22:32  توسط محمدحسن زماني پور   | 

نهادینه کردن ارزشیابی مستمر

در روزنامه ی ایران شمارة ‌3162 مقاله اي تحت عنوان اصلاح نگرش به شيوه ی ارزشيابي دانش آموزان به چاپ رسيده بود كه با مطالعه ی مقاله ی مذكور كاستي هايي در آن ديدم و در واقع آن را با وضعيت و فرهنگ موجود مطابق نديدم ، لذا تصميم به نگارش اين مقاله گرفتم . انشاالله كه مورد رضايت حق تعالي و استفادة انديشمندان قرار گيرد .

 

                             نهادينه نمودن ارزشيابي مستمر

 

مقدمه

وقتي قصد آن داريم كه از ارزشيابي مستمر و به خصوص فعاليت هاي خارج از كلاس براي رسيدن به اهداف آموزش عمومي و محورها و موضوعات مورد اشاره صحبت به ميان آوريم ، محتاج بحثي طولاني ، شامل سابقة تاريخي ارزشيابي و ارائة تعاريف مختلف در حوزه هاي گوناگون است كه در اين مختصر جاي نخواهد داشت . ولي در هر صورت با توجه به تجربياتي كه در ارتباط با مسايل مختلف امتحانات دو نوبت موجود بود و نظر به اينكه در مقام معلم ، مدير آموزشگاه ، كارشناس آموزش ابتدايي ، به شكل هاي مختلف با موضوع از نزديك در ارتباط بودم و حتي زماني مدرس كلاسهاي آموزش ضمن خدمت امتحانات دو نوبته بودم ، لذا تصميم به نگارش اين مقاله گرفتم .

در اين مقاله سعي كرده ام ابتدا تعاريف مشخصي از ارزشيابي داشته باشم ، سپس هدف ارزشيابي بررسي و در ادامه لزوم تغيير در آموزش و نحوة ارزشيابي مورد بحث قرار گرفته است . در ادامه ، آيين نامة امتحانات دو نوبته را بررسي و مفاهيم جديد و مرتبط با موضوع را دقيق تر بحث نموده و در پايان پس از يك نتيجة گيري كلي ، پيشنهاداتي به نظر رسيده كه ارائه شده است .

 

ارزشيابي چيست ؟

معمولا وقتي صحبت از ارزشيابي به ميان مي آيد ابتدا بايد روي وجوه مختلف آن بحث و در رابطه با اين موضوع توافق به عمل آيد كه اصولا ارزشيابي چيست و جايگاه آن در تعليم و تربيت ما در كجا قرار دارد ؟

معمولا كلمة ارزشيابي ما را متوجه مفاهيم و كلمات ديگري نيز مي كند . امتحان ، اندازه گيري و آزمون . در روشهاي سنتي آموزش و پرورش ، امتحان به عملي گفته مي شود كه در پايان هر يك از سه ماهه يا نيمسال تحصيلي براي اندازه گيري ميزان آموخته هاي شاگردان و تعيين قبول شدگان و مردودين به منظور ارتقاي شاگردان از كلاسي به كلاس ديگر يا از واحدي به واحد ديگر انجام مي گرفت و مي گيرد .

اندازه گيري در آموزش و پرورش عبارت از به دست آوردن اندازه ها و اطلاعات مربوط به ويژگي خاص به صورت كميت است . و آزمون يكي از وسايل اندازه گيري فعاليت هاي آموزشي و پيشرفت تحصيلي شاگردان است و معمولا به سوالاتي اطلاق مي شود كه در اختيار شاگردان قرار مي گيرد تا بدان پاسخ گويند .ارزشيابي نيز فرآيندي است منظم براي تعيين و تشخيص ميزان پيشرفت شاگردان در رسيدن به هدف هاي آموزشي است .

فارغ از تعاريف فوق و با بررسي آنچه تاكنون در مدارس ما انجام گرفته است تمام مسايل حول موضوعي به نام امتحان قرار دارد و از آنجا كه مبناي تصميم گيري براي آيندة دانش آموز و دانشجو است ، معمولا ترس و اضطراب زيادي آنان را در بر مي گيرد .

فراگير در يك شب مي خواهد جبران يك ترم يا سال تحصيلي خود را بنمايد و شب امتحان براي جواب دادن به سوالاتي آماده مي شود كه اكثرا در سطح دانش آماده شده است . سوالاتي كه معمولا پس از گذشت يكي دو روز از برگزاري امتحان ، چيزي در ذهن فراگير باقي نمي گذارد . اصطلاحاتي كه در فرهنگ عمومي مردم ما وجود دارد ناشي از همين اضطراب است . مطالعة آزاد ، شب امتحان و فاصله بين امتحانات براي مطالعة بيشتر و كسب نمرة بهتر . متاسفانه اين موضوع از كلاس اول ابتدايي تا آخرين سطح تحصيلي دانشگاهي وجود داشته و دارد . دانش آموز ابتدايي ترس شب امتحان دارد و دانشجوي دكترا هم به همين شكل ، حتي مهم نيست فرد در آينده چه شغلي خواهد داشت ، مهندس مكانيك امتحان كتبي خواهد داد ، همانطور كه يك دانشجوي رشتة ادبيات اين كار را انجام مي دهد . اگر ذهني خوب داشته باشي وخوب هم بخواني وبر تستها مسلط شوي ، در كنكور موفق خواهي بود . كنكوري كه دانشجو را با هر علاقه و نياز فقط به چالش امتحان كتبي مي كشد و البته در اين ميان اضطرابها هم در حد بالايي وجود دارد و همه فراگيران را همراهي مي كند .

 

هدف ارزشيابي

معلم در برنامه ريزي تدريس و تصميم گيري در جريان فعاليت هاي آموزشي ، به اطلاعات معتبري در زمينة توانايي ، آمادگي و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان و بازده فعاليت هاي كلاسي نياز دارد . ارزشيابي چنين اطلاعاتي را در سه مقوله در اختيار او قرار مي دهد .اشكالات موجود در طرح درس ، از نقطه نظر هدف ها ، محتوا ، روشها ، مواد و وسايل آموزشي و عناصر ديگر و نيز تواناييها و زمينه هاي علمي شاگردان و آمادگي آنها براي آموزشهاي بعدي و همچنين ميزان پيشرفت تحصيلي شاگردان و كارآيي تدريس ، كه البته با بررسي ارزشيابي هاي موجود كه توسط معلمين ، دبيران و اساتيد انجام شده و مي شود متاسفانه به اين موضوع مي رسيم كه هدف ارزشيابي در همان حد ميزان پيشرفت تحصيلي فراگير باقي مي ماند كه آن هم فقط از طريق آزمونهاي كتبي سنجيده مي شود .

براي ارزشيابي مراحل مختلفي را ذكر كرده اند :

1-    تعريف صفت يا خصيصة مورد اندازه گيري

2-    تعيين يا ساختن ابزار اندازه گيري

3-    انتخاب يا ساختن مقياس اندازه گيري

4-    انجام عمل اندازه گيري

5-    سنجش و ارزشيابي

در اولين مرحله بايد مشخص كنيم كه چه چيز را مي خواهيم اندازه بگيريم ؟ صفتي مانند وزن يا رنگ را به راحتي مي توان تعريف كرد ولي ميزان يادگيري دروس مختلف صفاتي هستند كه بايد تعريف شوند .وقتي صفت مورد اندازه گيري را مشخص كرديم ، ابزار اندازه گيري آن صفت را نيز بايد تهيه كنيم كه ابزارها متعدد مي شوند و از اينجا است كه اشكالات در ارزشيابي خود را نشان مي دهند . چون ما براي صفت هاي متعددي كه قصد اندازه گيري داريم فقط به يك ابزار رسيده ايم و آن هم برگزاري آزمونها و پرسشهاي كتبي است كه موضوع روايي و اعتبار اين آزمونها نيز جاي بحث دارد .

وقتي با اين اشكالات مواجه مي شويم ، بلافاصله اين سوال پيش مي آيد كه يك برنامة ارزشيابي چه ويژگيهايي بايد داشته باشد ؟ يك برنامة ارزشيابي مناسب بايد در جهت بررسي و برآورد تحقق اهداف درس باشد و اهداف حوزه هاي مختلف يادگيري ( شناختي ، عاطفي و رفتاري ) را پوشش دهد . همچنين با محتواي آموزشي ، تجارب و فعاليت هاي يادگيري و روش هاي تدريس هماهنگي و تناسب كامل داشته باشد و مهمتر از همه اينكه بخشي از برنامه هاي يادگيري دانش آموزان باشد و تنها وسيله اي براي قضاوت در مورد صلاحيت هاي آنان براي عبور از يك دورة تحصيلي و ورود به مرحله و دورة بعد نباشد و در نهايت موجب ايجاد دلهره و نگراني در آنها نگردد.

 

لزوم تغيير در آموزش و ارزشيابي

تغييرات به وجود آمده در كشور و جهان و اينكه به دليل توسعة ارتباطات جمعي ، شاگردان حداقل از كتابهاي درسي خود بسيار جلوتر مي باشند ( گرچه جلوتر بودن آنها از معلمين و اساتيد خود جاي بحث و بررسي جداگانه را دارد) لزوم نوآوري در ارائة روشهاي تدريس به وجود آمد . معلمين كه با روشهاي تدريس سخنراني و حداكثر يكي دو روش ديگر عادت كرده بودند ، اينك با بحث هاي جديد مواجه مي شدند ، آموزش گروهي ، تهيه چك ليست انتظارات و ... و خلاصه اينكه دانش آموزان خود را به گونه اي تربيت كنيد كه آنها در تعامل با يكديگر دانشي را بياموزند . عملكردهاي آنها را تقويت كنيد . ديگر آنها شنوندگان صرف نباشند كه هر چه شما مي گوييد به گوش جان خريدار باشند . به آنها ياد بدهيد كه پرس و جو كنند و محققاني خوب شوند . ديگر شما به آنها ياد ندهيد ، بلكه بر كار آنها نظارت كنيد تا خود در تعامل با هم ياد بگيرند . منابع را به آنها معرفي كنيد تا خود به بسط دانش خود بپردازند .

وقتي روشهاي تدريس تغيير مي يابد الزاما نوآوريهايي نيز بايد در نحوة اندازه گيري و سنجش پيشرفت تحصيلي فراگيران بايد به وجود آيد . ولي روشهاي ارزشيابي پيشرفت تحصيلي همگام با تغيير برنامه هاي درسي و روشهاي تدريس پيش نرفته است .

از حدود چهل سال پيش روشها و ابزار جديدي براي اندازه گيري و سنجش پيشرفت تحصيلي يادگيرندگان طرح ريزي و ابداع شد كه با يك فاصلة زماني نسبتا طولاني اين روشها و ابزار  كم كم در ايران نيز مطرح گرديد :

1-     تاكيد بر اندازه گيري مهارتهاي تفكر و مهارتهاي يادگيري فراگيران

2-     به كارگيري روش ها و ابزارهاي اندازه گيري نوين

3-     تاكيد بر ارزشيابي تدريجي به جاي ارزشيابي نهايي

4-     توجه به ارزشيابي هاي گروهي

5-     توجه به ارزشيابي فردي و گروهي

6-     ارزشيابي در خارج از چهار ديواري مدرسه و كلاس درس

7-     ارزشيابي پوشه اي

8-     تاكيد بر تفكر واگرا ، همگام با تفكر واگرا

در ارزشيابي سنتي تاكيد بر ميزان محفوظات و معلومات و توانايي پاسخ گويي به پرسشهاي كليشه اي و مانند كتاب بود . در حالي كه اكنون و با ارائة روش تجربي انتظار هست در ارزشيابي به توانايي مشاهدة دقيق ، ميزان و نحوة جمع آوري اطلاعات ، فرضيه سازي ، قدرت پيش بيني و ... دانش آموزان توجه شود و انتظار است علاوه بر روشهاي سنتي كه محدود به آزمونهاي مداد و كاغذ بود ، مهارتهاي عملكرد فراگيران از راههاي ديگر مانند انجام پروژه هاي تحقيقاتي ، مطالعات كتابخانه اي ، تهيه گزارش از بازديدهاي علمي ، مقاله نويسي و نظاير آن مورد اندازه گيري و سنجش قرار گيرد .

از آنجا كه در گذشته بر ارزشيابي پاياني و نهايي تاكيد مي شد ، اينك توصيه مي شود كه به ارزشيابيهاي تدريجي و مرحله اي توجه شود و دريك ارزشيابي تدريجي نيز به آنچه در آن روز حاصل مي شود استناد ننمايند . بلكه چند بار در طول دوره اين موضوع تكرار شود تا هم از خطاهاي موجود در ارزشيابي كاسته شود و هم فراگير فرصت داشته باشد از طريق اين ارزشيابي به كنترل يادگيري هاي خود پرداخته و مشكلات خود را بهبود بخشد .

به عنوان مثال در ارزشيابي تدريجي هديه هاي آسمان كلاس دوم دبستان از معلمين خواسته شده كه بر اساس چك ليست انتظارات كه شامل هدف هاي تدريس هم مي تواند باشد ، چند دانش آموز را به طور اتفاقي زير نظر بگيرند تا متوجه شوند كه آيا آنها به اهداف درس رسيده اند يا خير ؟ يا مهارت او را در انجام اعمال وضو زير نظر بگيريد كه آيا او اعمال را در مرحلة اول فقط به ترتيب انجام مي دهد يا خير ؟ در اينجا دقيقا آنچه را كه قرار است توسط معلم ارزشيابي شود مشخص گرديده است . معلم در اولين مشاهده متوجه مي شود كه دانش آموز به چند هدف نايل نشده است ، پس نمره اي كه حتي مي تواند كيفي باشد براي او در نظر مي گيرد ، ولي اين نمره ثابت نخواهد بود . ممكن است دانش آموز با مشاهدة اعمال ديگران هنگام وضو گرفتن ، يادگيري هاي خود را كنترل نموده و اشكالات يادگيري خود را بهبود بخشد . پس معلم در مشاهدة سوم يا چهارم خود متوجه مي شود كه دانش آموز به هدف رسيده و در اينجا نمرة قبلي داده شده نيز قابل تغيير خواهد بود .

اهداف دقيق و خوب انتخاب شده اند . ولي به نظر مي رسد در جهت نيل به اهداف ، ابزارها يا مناسب انتخاب نشده اند يا به طور كلي برنامه ريزان نتوانسته اند ابزار مناسب را در اختيار اساتيد قرار دهند تا اهداف ترسيم شده براي دانش آموزان توضيح داده شود و منجر به يادگيري شده و در نهايت موجبات ارتقاي فرد را فراهم كند .

از روش هاي ديگري كه براي ارزشيابي نام برده شده ، موضوع پوشه كار است كه مجموعة فعاليت هاي فردي يا گروهي كه شامل نمونه گزارشها ، انشاها ، مقالات ، دست ساخته ها و ... است در يك فايل يا پوشه مخصوص نگهداري مي شود و استاد بر اساس آنها در مورد جريان پيشرفت تحصيلي دانش آموزان ، به والدين ، مشاوران و مدير مدرسه گزارش مي دهد .

 

امتحانات دو نوبتي

بر اساس نيازها و رويكردهاي جديد در ارزشيابي پيشرفت تحصيلي و به منظور افزايش پايداري و كاربست آموخته ها در حل مسائل زندگي به ارزشيابي هاي مستمر ، آزمونهاي عملكرد تكاليف ، فعاليت هاي خارج از كلاس مرتبط با درس ، توجه و اهميت ارائة بازخوردهاي اصلاحي به دانش آموزان در جريان يادگيري و در كنار ارائة‌ نمرات پاياني ، آيين نامة امتحانات دو نوبتي تدوين و جهت اجرا به مناطق و نواحي آموزش و پرورش ابلاغ گرديد

در آيين نامة مذكور براي اولين بار مفاهيم جديدي مطرح شده است . ارزشيابي مستمر ، پرسش هاي تدريجي ، فعاليت هاي خارج از كلاس مرتبط با درس و ارائة بازخوردهاي اصلاحي به دانش آموزان . و در دنبال جزوة مذكور سعي نموده است تحت عنوان چند تذكر و توصيه مهم ، مفاهيم جديد را تا حدي توضيح دهد .ارزشيابي پاياني نتايج و ارزشيابي مستمر فرآيند يادگيري را مورد بررسي قرار مي دهند و از نظر موضوع و هدف متفاوت هستند . اين توضيح و توضيحات ديگر در ارتباط با ارزشيابي مستمر كه منظور از آن امتحانات پاياني مكرر نيست و نحوة ارائة فعاليت هاي مرتبط با درس و خارج از كلاس به دانش آموز و حتي حذف نمره در فعاليت ها و عملكردهاي دانش آموز و دادن بازخورد به او ، نمي تواند ارزشيابي هاي پاياني و مستمر را به خوبي براي آموزگاران و دبيران تبيين كند . حتي وقتي عنوان مي شود كه موضوع ارزشيابي هاي پاياني و مستمر متفاوت است افراد با آن برخورد دوگانه دارند بدون آنكه واقعا موضوع براي آنها توضيح داده شده باشد . در اين ميان آنچه را كه همه از ارزشيابي مستمر ظاهرا متوجه شدند ، مسالة پوشة كار بود.

پوشه كه مشخص است برگه اي مقوا كه تا شده  است ، مي باشد و حاصل كارهاي دانش آموزان در آن قرار داده  مي شود . بالاخره جايي براي فعاليت و اينكه همه ارزشيابي مستمر را متوجه شديم ، پيدا شد ! حالا تكليف براي دانش آموزان تعيين كنيد ، نوع آن مهم نيست . به موضوع آزمونهاي عملكردي هم توجه چندان نداريم و در واقع آنها را اصلا متوجه نشده ايم كه چيست ؟! وقتي امتحانات كتبي و پاياني مكرر در پوشه جاي مي گيرد ، براي درس هاي مختلف هم بايد تكليف پوشه كاري داده شود . نقشة ايران را رسم كنيد . شكل سلول را بكشيد . معني شعر را بنويسيد . و در كلاسهاي بالاتر ، متن انگليسي را ترجمه كنيد . ترجمة اخبار عربي شب قبل را به فارسي بنويسيد . در بارة انرژي تحقيق كنيد . همه و همه كاغذهايي شدند براي قرار گرفتن در چيزي به نام پوشة‌ كار . حتي چون تحقيق هاي تهيه شده  بدون برنامه ريزي و آموزش صحيح بودند ، صرفا از يكي دو كتاب رونويسي شده بودند و طبيعي است نوشته اي بدون تحقيق به معني واقعي ارائه شده بود . در بازديد از مدارس هم چيزي پيدا شد كه مورد توجه افراد بازديدكننده باشد . پوشه هاي كار دانش آموزان را بياوريد ! هر چه پوشه ها بيشتر ورق داشته باشد لابد معلم هم فعاليت بيشتري داشته است ! و در گزارش بازديد درج مي شد كه پوشه هاي كار بازديد وبررسي شد خوب و منظم تنظيم شده بود . بدون آنكه از طرف بازديد كننده بازخوردي داده شده باشد و حتي نمونه اي از آزمونهاي عملكردي به معلم ارائه شود و گفته شود كه پوشة كار يك روش است و نمي تواند تمام امتحانات دو نوبتي باشد .

در ارزشيابي مستمر دقت داشته باشيد كه اگر دانش آموز شما ، روز بعد از تدريس در رابطه با معني فلان شعر ، سخنراني داشت يا به صورت گروهي همان شعر را در قالب نمايش اجرا كردند ، اين هم فعاليت خارج از كلاس است و در ارزشيابي مستمر مي توان به آن نمره هم داد . خلاصه فعاليت هاي مختلفي به معلم ارائه نشد تا او بتواند با توجه به موقعيت جغرافيايي ، تعداد دانش آموزان كلاس ، استعداد و سطح عملكرد و علايق دانش آموزان ، سطح سواد اوليا ، كتابخانة مدرسه و ... حداقل يك آزمون عملكردي را طرح و در ارزشيابي مستمر به آن توجه كند ، آن وقت افراد بازديد كننده هم بدون هدف نيامده اند از پوشه كار سوال كنند .

وقتي برخوردها با ارزشيابي مستمر ،‌منحصر به بررسي پوشة‌ كار و تكاليف بدون هدف شد ، نقش اين ارزشيابي و فعاليت هاي خارج از كلاس نيز محدود به همان سوالات تدريجي معلم مي شود و از آنجا كه اكثر فعاليت هاي خارج از كلاس طرح شده صرفا به عنوان رفع تكليف بود و حتي برخي از تكاليف ، موجب استرس در خانواده ها شد كم كم مقاومت هايي نيز از طرف اوليا شكل گرفت و معلمين هم چون مي دانستند پس از يكي دو بازديد پوشة‌ كار فراموش خواهد شد ، لذا و متاسفانه اين فعاليت نيز راه به جايي نبرد و ثمره اي خوب براي دانش آموزان نداشت .

 

مشكلات ما

در حالي كه از مسائل مختلفي در ارتباط با امتحانات دو نوبته صحبت كرديم و همان طور كه مي دانيم همزمان هم صحبت از حذف امتحان در پايه هاي اول و دوم و سوم ابتدايي است ، مواجه با مشكلاتي هستيم كه دقيقا و مسلما روي برنامه تاثير منفي مي گذارند كه عدم اطلاع از آنان يا بي توجه بودن به آنان باعث بروز خساراتي مي شود و مسلما برنامه را به اهداف خود نمي رساند .

در حالي كه ما صحبت از كار گروهي داريم و به خصوص در درس علوم اين كار را چند سالي با معلمين به بحث گذاشته ايم و در حالي كه صحبت از روشهاي جديد تدريس مي شود ، هنوز ما روشهاي گذشتة خود را براي تشويق دانش آموزان داريم . اگر نظر بر اين است كه دانش آموزان در يك محيط كاملا تعاملي خود به خلق دانش بپردازند و در ارتباط با يكديگر و از يكديگر بيشتر و بهتر بياموزند ، در پايان يك تدريس و پس از رسيدن به نتيجه توسط خود دانش آموز قرار است چه كس يا كساني تشويق شوند ؟ وجود كمد جوايز در مدارس ( به خصوص ابتدايي ) تاييدي بر اين حرف است كه هنوز ما تفكر و عملمان يكسان نشده است . از يك طرف تاكيد بر كار گروهي داريم و از طرف ديگر و در  نهايت اين فرد است كه تشويق مي شود .

به رفتار مديريت ها و سازمانها در چند سال گذشته دقت كنيد . ابتدا ادارات و سازمانها و نهادهاي ديگر موضوع تشويق دانش آموزان ممتاز كاركنان تحت پوشش خود را مطرح كردند پس از چند سال آموزش و پرورش نيز دنباله روي آنان شد و آن وقت نمرات 20 بود كه داده مي شد . اصلا مسابقة‌ همه شده كسب نمره 20 به هر قيمتي ! و در دنبال تشويق است كه رديف مي شود . حال آموزش و پرورش در اين ميان مي خواهد موضوع نمرة مستمر را مطرح كند و در دنبال بحث ارزشيابي كيفي را مطرح كند و اينكه در پايان سال قرار بر اين است كه دانش آموزان بدون توجه به نمرة عددي و با استفاده از چك ليست انتظارات معلم و پوشة كار ، ارزشيابي شده و معلم نظر دهد كه آيا او استحقاق رفتن به پاية بالاتر را دارد يا خير ؟ فكر مي كنيد با توجه به آن سابقة ذهني آيا آموزش و پرورش مي تواند در انجام اين كار موفق شود ؟ و آيا ما مي توانيم در كوتاه مدت با فرهنگ سازي مناسب اين موضوع را براي خانواده ها توجيه كنيم؟ودر انجام برنامه نيز موفق باشيم ؟

به برنامه برگزاري كنكور و به طور كلي امتحانات در ديگر دوره ها و دقت كنيد . مي خواهيم بحث عدم توجه به نمره را نهادينه كنيم ، آيا مي توانيم كاري كنيم كه هنگام برگزاري امتحان ورودي دانشگاه ها به عملكرد دانش آموزان توجه كنيم و بر اساس عملكرد آنان ، در بارة ادامه تحصيل آنان در دوره هاي عالي تصميم گيري نمائيم ؟ قرار بر اين است كه گروهي سال آيتده در دانشگاه ها وارد شوند ، بدون توجه به رشته اي كه آنان قصد ادامه تحصيل در آن را دارند ، همه به چالشي به نام كنكور فراخوانده مي شوند . آنكه قصد ادامه تحصيل در رشتة ادبيات را دارد بايد به سوالات كتبي پاسخ دهد كه همه متاسفانه در سطح دانش هم مطرح شده اند . همچنان كه دانشجوي آيندة مهندسي ساختمان نيز به سوالات كتبي پاسخ مي دهد . اگر ذهني داري كه گنجايش كلي مطلب را دارد بفرما . در غير اين صورت ...! ملاحظه كرديد مشكلات ما براي برگزاري امتحانات بسيار است . آن وقت در اين ميان به ارزشيابي مستمر در پايه هاي ابتدايي رسيده ايم . هنوز ما در برنامه هاي نظارتي و ارزشيابي خود در تمام مكانها و ادارات مشكل داريم ، توجه خود را به حق متوجه موضوعي خاص و در دوره اي خاص كرده ايم . و انتظار اجراي سريع برنامه ها را هم داريم .

برنامه ريزاني كه تصميم به تغيير كتاب هاي علوم گرفتند ، ابتدا اهداف را به خوبي ترسيم كردند . حداقل نگرشي در تعداد زيادي از معلمين به وجود آمد ولي آنها نيز وقتي به مباحث چك ليست انتظارات رسيدند در بن بستي به نام ارزشيابي گرفتار شدند كه متاسفانه عدم توجه معلمين به آن ، كل برنامة جديد آموزش علوم را زير سوال برد ، گرچه كوشش ها خيلي خوب و سازمان يافته بود .پس از آن مسئولين وزارت با اين فكر كه در كليه اساتيد اين تغيير نگرش به وجود آمده موضوع امتحانات دو نوبتي را مطرح كردند و از آنجا كه تصور دارند معلمين به اهداف ارزشيابي مستمر و نحوة آن مسلط شده اند بحث حذف امتحان را از پايه هاي اول و دوم و سوم مطرح كرده اند و انتظار دارند معلمين با استفاده از چك ليست انتظاراتي كه تهيه مي كنند ، بتوانند در رابطه با دانش آموزان اظهار نظر كنند . در حالي كه معلمين هنوز در ابتداي راه ارزشيابي هاي مستمر هستند و به خيلي از اهداف نايل نشده اند يا نخواسته اند كه مجري آن باشند چرا كه اجراي آزمون هاي عملكردي و ارزشيابي مستمر مناسب ، مسلزم تغيير در روشهاي تدريس است كه معلمين در برابر آن هم مقاومت نشان مي دهند .

 

پيشنهادات

1-     براي اجراي هر برنامه اي تهيه ابزار مناسب اولين گام است و يكي از ابزارهايي كه در اختيار همة شاگردان و معلمين مي باشد كتاب درسي است . با يررسي كتاب هاي درسي متوجه مي شويم كه متاسفانه حجم كتب ها به قدري زياد است كه معلم از فرصت محدود خود فقط مي تواند انتقال دهندة معلومات به شاگردان باشد . براي يك پاية تحصيلي (مثل پنجم ابتدايي) مقدار مفاهيمي را كه دانش آموزان در درس اجتماعي بايد مسلط شوند را بررسي كنيد تا متوجه حجم غير معمول كتاب هاي درسي شويد . متون كتاب ها نيز به گونه اي تنظيم شده كه همه چيز را آماده در اختيار دانش اموزان قرار مي دهد و جاي هيچ گونه تحقيق و پرس  وجويي در اكثر آنها نيست . در حالي كه امكان دارد با تقليل حجم كتاب و با استفاده از عكس هاي زيبا و جالب ، تعميق بيشتر مطالب آموخته شده را فراهم نمود . البته لازم به تذكر است كه در كتاب هاي جديدالتاليف ابتدايي و راهنمايي خوشيختانه قدم هاي اوليه برداشته شده است . ولي لازم است اين برنامه به ديگر كتاب ها نيز تسري يابد . مولفين كتاب هاي علوم ، فارسي جديد ، هديه هاي آسمان و حتي قرآن كليه پايه هاي ابتدايي و همچنين جغرافيا ، عربي و قرآن پايه هاي راهنمايي اقداماتي انجام داده اند ولي فعاليت ها بهتر و بيشتر بايد ادامه پيدا كند .

2-     وجه ديگر برنامه آموزشي ، دانش آموزان هستند . آن هايي كه انتظار داريم آزمونهاي عملكردي يا ديگر فعاليت هاي مربوط به خارج از كلاس را به عنوان تكليف انجام دهند تا امكان اختصاص نمره اي به آن ها فراهم شود . ولي آن ها را نيز متاسفانه و به هر حال از دست داده ايم . با بررسي وضعيت تحصيلي دانش آموزان و اوقات فراغت زيادي را كه در اختيار دارند متوجه مي شويم كه اولا رغبت به ادامه تحصيل در پايه هاي بالاتر تحصيلي به مرور كم مي شود و از طرف ديگر اوقات فراغت دانش آموزان متاسفانه در پاي تلويزيون به هدر مي رود . وقتي تلويزيون تمام برنامه آموزشي مي شود ، از فرد انسان جديدي مي سازد و حتي طبيعت او را عوض مي كند و دانش آموزان ما هم تمام برنامه ها را مي بينند و برنامه ها نيز بدون هيچ تذكري به آنتن مي رود . پس تلويزيون و برنامه سازان آن دارند نسل جديدي را مي سازند و در اين ميان آموزش و پرورش نيز وظايف خود را تعطيل يافته مي بيند . در هر صورت براي هر اقدام آموزشي ، هماهنگي با كليه دست اندركاران وسايل ارتباط جمعي لازم است تا فلان روزنامه ، هفته نامه يا راديو ، تلويزيون بدون آگاهي لازم سخن نگويند وباعث تخريب فعاليتهاي آموزشي شوند .كارشناسان آموزشي بايد رسانه هاي گروهي و تلويزيون را تحت فشار قرار دهند تا با آموزش خانواده ها آن ها را به عواقب پخش فيلم هاي خشن و... آگاه گردانند و وقتي با برنامه ريزي لازم توانستيم كودك را تا حدي از پاي تلويزيون جدا كنيم آن وقت شايد بشود از فعاليت هاي خارج از كلاس هم سخن گفت . البته در اين قسمت مي توان از تلويزيون هم به شكل ديگري بهره برد يعني اگر نتوانستيم در آن تاثير داشته باشيم حداقل برنامه هاي آن را به خدمت آموزش و فعاليت هاي مستمر در آورد . در هر صورت شايد اين گره اي باشد كه امكان باز كردن آن به طور كلي امكان نداشته باشد .

3-     از وجوه مهم برنامه آموزشي اساتيد اعم از معلمين ، دبيران و استادان دانشگاه هستند و تا وقتي كه آنها تحت آموزش صحيح و مستقيم قرار نگيرند ، طبيعي است كه برنامه آموزشي نيز به مقصد نخواهد رسيد . در ارتباط با ارزشيابي مستمر و فعاليت خارج از كلاس ، ابتدا لازم است آموزش هاي داده شده مورد تجديد نظر قرار گيرد و حتي بر روي آنها يك خط قرمز كشيده شود . پس دو باره و با استفاده از افرادي كه كاملا بر روش هاي علوم و آزمون هاي عملكردي آشنايي دارند مجددا آموزش ضمن خدمت منظمي بايد پايه ريزي كرد و با استفاده از اساتيد محدود ، افراد را تحت پوشش قرار داد . 

4-     وقتي نظر آموزش و پرورش دورة عمومي تاكيد بر نقش ازشيابي مستمر و فعاليت هاي خارج ازكلاس است ، ابتدا بايد در خود وزارت اين موضوع حل شود كه آيا اصولا اين فعاليت خوب و مناسب است يا خير ؟ و اگر مناسب است اين موضوع نيز توسط معاونت هاي آموزش متوسطه و فني و حرفه اي نيز مطرح و بر آن تاكيد شود و سپس دنبال راهكارهايي باشند كه موضوع در دانشگاهها نيز مطرح شود تا آنها نيز از توجه به حافظه و حافظه پروري اجتناب كنند . آن وقت تازه متوجه مي شوند كه بايد روي نحوة برگزاري كنكور هم تجديد نظر كرد . در هر صورت اگر كليه فعاليت هاي آموزشي به طور واقعي در يك سمت و سو قرار نگيرند راهي كه معاونت آموزش عمومي انتخاب نموده است در حد همان سطوح پايين باقي خواهد ماند . در حالي كه با تسري طرحهاي جديد تدريس به دوره هاي بالاتر ، امكان ارزشيابي هاي بهتر و دقيق تر را ، حتي در دانشگاهها مي توان فراهم نمود .

5-     از عوامل موفقيت يك برنامه ، فرهنگ سازي مناسب در بين خانواده ها مي باشد . بايد خانواده ها نسبت به آنچه كه قرار است در طول يك سال تحصيلي براي فرزندانشان اتفاق بيفتد ، آگاه شوند . جلسات آموزش خانواده ، تشكيل جلسات پايه اي با معلم مربوطه و توضيح انتظارات براي اوليا و ... مي تواند به موفقيت برنامه كمك كند . همچنين استفاده از امكانات صدا وسيما مي تواند كمك خوبي به آگاهي والدين در جهت فرهنگ سازي موفق در رابطه با امتحانات دو نوبتي ، ارزشيابي مستمر ، فعاليت هاي خارج از كلاس و در ادامه حذف امتحان از پايه هاي ابتدايي ، باشد .

6-     تمام فعاليت ها ، احتياج به منابع خوب كتابخانه اي براي استفادة معلمين ، دانش آموزان و حتي اوليا دارد . لازم است كتابخانه هاي مدارس با توجه به منابع موجود غني تر شود . معلمين هم از آنچه در كتابخانه مدارس است آگاه شوند تا بتوانند موضوعاتي خوب را با توجه به تدريس انجام شده جهت تحقيق آماده كنند . مضافا شبكة اطلاع رساني موجود نيز بايد تقويت شود و حتي داشتن زمان محدودي فقط براي آموزش و پروردر صدا و سيما ، امكان خوبي را در اختيار سازمان ها و وزارت متبوع جهت اطلاع رساني صحيح و دقيق قرار مي دهد .

                                                                                                        والسلام    

 

    http://www.iran-newspaper.com                        

   

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 18:3  توسط محمدحسن زماني پور   | 

معرفی وب

     روزنامه ی شرق لطف کرده و نسبت به مطالب این وبلاگ نظراتی آورده است

                              آموزش جهانی برای ورود به عصر دانایی

در هر صورت آنچه مهم است اینکه در هیچ زمانی نمی توان بحث علم و علم آموزی را تعطیل شده دانست .

                               سلامت باشید  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 16:49  توسط محمدحسن زماني پور   | 

اقدام پژوهی

آنچه در دنبال خواهد آمد اقدام پژوهی است که در تیر ۸۳ رتبه ی اول منطقه ودر آذر ماه همین سال و در هفته ی پژوهش رتبه ی سوم استان را به دست آورد . از نظرات دوستان و همکاران در ارتباط با مسائل مطرح شده تشکر می شود .

باسمه تعالي

 

موقعيت روستاي نهضت آباد

براي آنكه بهتر بتوانم آنچه انجام شده است را گزارش دهم ، لازم است ابتدا موقعيت آموزشگاه را تشريح نمايم تا دليل انجام برخي از فعاليتها مشخص باشدو بهتر بتوانم به نتيجه گيري لازم دست يابم.

دبستان آيه اله طالقاني نهضت آباد تا شهريور سال 1381 جزو ابوابجمعي اداره آموزش وپرورش شهرستان تيران و كرون قرار داشت و از اين تاريخ با تصويب وزارت كشوراين روستا جزو شهرستان نجف آباد شد .

روستا در 16 كيلومتري غرب نجف آباد قرار دارد و از نظر موقعيت سكونت مردم دقيقابه سه قسمت مجزا تقسيم شده است . قسمت اول كه در صحبتهاي محلي به آن ؛ تو ده ؛گفته مي شود شامل خانه هاي بسيار قديمي روستا است . قسمت دوم كه به آن ؛ مر چي ؛ گفته مي شود خانه هايي است با قدمت حدود سي سال و قسمت سوم كه به آن ؛چهار صد دستگاه؛ گفته مي شود خانه هايي با ساختمان جديد است .همه ي افراد ساكن در قسمت اول مهاجراني با قوميت لر هستند كه براي يافتن كار مجبور به ترك روستاهاي خود شده وبا خريد خانه از افراد محلي در روستا ساكن شده اند . افرادي كه خانه ها را فروخته اند نيز در قسمت سوم ساكن شده اند . با توجه به اين بافت جمعيتي و مالي طبيعتا مسائلي به وجود مي آيد كه دامنه آن به مدارس هم كشيده مي شود كه اگر دقت و مواظبت لازم وجود نداشته باشد حتي امكان درگيري نيز وجود دارد.

موقعيت آموزشگاه

به دليل مسائل خاصي كه متاسفانه در اين روستا ديده مي شود اكثردانش آموزان مقيد به رعايت موارداخلاقي نيستند . ساده ترين موضوعي كه به شدت بين اهالي رواج دارد به سادگي فحشهاي بسيار ركيكي به يكديگر مي دهند . اين اخلاق بد به دبستان هم منتقل شده و دانش آموزان نيز با توجه به آموزش غير مستقيم بسيار تاثير گذاري كه تحت تاثير آن بوده اند در كوچكترين برخورد ي كه با كسي پيدا مي كنند به سادگي و بدون آنكه به معناي آنچه مي گويند آگاه باشند همان فحشها را تكرار مي كنند .در آموزشهاي خانواده ، جلسات خصوصي با اوليا ، بحث در جلسه ي انجمن اوليا و مربيان روي اين موضوع كار شد ولي فعاليتها در هيچ كجا به نتيجه نرسيد .گرچه در مرحله ي اول و با طرح موضوع تمام اهالي بومي به اتفاق مهاجرين را مقصر مي دانستند ولي بررسيهاي ما نشان داد كه اين موضوع بين افراد خود روستا رواج بيشتري دارد .با تذكرات مربيان مدرسه ، دانش آموزان حداقل رعايت موضوع را فقط نزد ما داشتند و بعد    

حياط آموزشگاه در فاصله دو خيابان اصلي روستا وبه مساحت يك هكتاراست . باكسر مساحت ساختمان كلاسها و نمازخانه در حال ساخت و دستشوئيها و فضاي سبز و شهر بازي ، دانش آموزان براي زنگ استراحت وبازي مساحتي در حدود 7 هزارمترمربع را در اختيار دارند .  

در ابتداي سال با مسائل به خصوصي در اين آموزشگاه مواجه بوديم . به عنوان مثال هنگام كار آموزشگاه ناگهان باصداي موتور عبوري ازحياط مدرسه مواجه مي شديم . بررسي نشان مي داد از آنجا كه حياط آموزشگاه دو درب شرقي و غربي دارد و در ضمن آسفالت هم هست براي دسترسي سريع از دو قسمت حياط بهترين مكان عبور است البته به اين مجموعه عبور دائمي اهالي و حتي  احشام را هم اضافه كنيد . يا اينكه در زنگ تفريح ناگهان بچه ها را در دو گروه مجزا آماده جنگ مي ديديم و دليل آن هم بازمي گشت به اختلافي كه در روستا و روز قبل بين دو نفر بومي و مهاجر پيش آمده بود . يا معمولا هنگام رفتن دانش آموزان به منزل با برادر يا اقوام نزديك برخي از آنها برخورد مي كرديم كه براي دعوا و كتك كاري آمده بودند . اگر مشكلي هم بين دانش اموزان بروز مي كرد تفاوت نداشت كه عامل چه چيز وچه كس باشد بلكه مقصر در اين ميان حتما لرمهاجر بود و بس .

طبيعي است كه مقدار زيادي از انرژي ما ووقت مدرسه بايد صرف رسيدگي به مشكلات به وجود آمده در بيرون ازمدرسه شود و براي انجام يك فعاليت تمام عوامل رابايد در نظر بگيريم كه متهم به جانبداري يا مسائل ديگر نشويم . به هر حال

 

طرح موضوع

از مسائل و مشكلات اغلب مدارس موضوع نظم و انتظامات در آموزشگاه است . هنگام تصدي پست مديريت و در ابتداي سال و با توجه به اطلاعات قبلي ،دانش آموزاني را با نظر معلم كلاس پنجم و ازبين دانش آموزان اين كلاس انتخاب نمودم . در مرحله اول ملاك خاصي در رابطه با انتخاب افراد نداشتم . شايد چون آنها بلند قدتر بودند يا درس آنها بهتر بود ملاك خوبي براي مسئول انتظامات شدن بود .

با توجه به مشاهدات خود ازديگر مدارس ( به عنوان راهنما و مسئول آموزش ) چند نفر به مسئوليتهاي مختلف ازقبيل انتظامات درب اصلي آموزشگاه ، دستشوئي و آبخوريها ، حياط در قسمتهاي مختلف ، شهر بازي ، حياط پشت آموزشگاه و درب راهرو ، گمارده شدند . ساعت بعد مراجعه افراد براي دريافت كارت انتظامات آغاز شد . و ازهمان ساعت سيل كاغذ بود كه به دفتر روانه شد . طبيعي است در اين كاغذها اسامي افراد خطا كار نوشته شده بود . همزمان افراد خاطي به دفتر مراجعه مي كردند و آنها هم شاكي مامورين انتظامات بودند و دلايلي براي مقصر نبودن خود ارائه مي دادند . 

دفتري تهيه شد و شروع به ثبت اسامي در آن نمودم تا هنگام نمره انضباط دادن دلايلي براي محكوميت داشته و نمره انضباط را كسر نمايم . ولي اسامي هر ساعت ادامه داشت و گويا امكان نداشت پاياني براي آن تصور كنم .

پس از يك هفته روبروي اسامي اكثر دانش آموزان يك مربع و ضربدري وسط آن به نشانه شش خطا ثبت شده بود . روزي به فكرم رسيد اسامي دانش آموزاني را كه هيچ خطايي نداشتند را كنترل كنم همچنين وضعيت دانش آموزاني كه خطاهاي زيادي داشتند را بررسي و مسائل كلاس آنها را نيز از معلمان مربوط سوال كنم . به نتايج جالبي دست يافتم :

بين اسامي دانش آموزاني كه به دفتر ارائه شده بود و نظر معلمين در رابطه با وضعيت اخلاقي آنان در كلاس تفاوت فاحشي وجود داشت به طوري كه حتي پر خطاترين فرد يك كلاس در زنگ تفريح از نظرمعلم (بدون آنكه از دفتر انضباط اطلاع داشته باشد) دانش آموز بسيار خوبي بود .

باتوجه به شناختي كه ازدانش آموزان به دست آورده بودم متوجه شدم كه نام برادر هيچيك از مامورين انتظامات جزو دانش آموزان خطا كار نيست .

يكي از معلمين كه سابقه ي چندين ساله در آموزشگاه داشت برايم مشخص كرد كه حتي اسامي افراد يك خانواده را شما در نمي توانيد جزو افراد خطاكار پيداكنيد . گويامامورين انتظامات توافق ذهني يا ضمني داشتند كه نام افراد نزديك فاميل يكديگر را به دفتر ندهند .

چون تعداد زيادي ازدانش آموزان از افراد مهاجر بودند معمولا افراد بومي، اسامي دانش آموزان مهاجر رابيشتر مي نوشتند و همينطور دانش آموزان مهاجري كه مامور انتظامات بودند ، حاضر نبودند  نام اينگونه دانش آموزان را بنويسندو نام دانش آموزان محلي بيشتر در ليست اسامي آنها ديده مي شد .

تعداد زيادي از اسامي مربوط به دانش آموزاني بود كه فحش داده بودند و مقصر هم دراين وسط به سادگي مشخص نمي شد . و اگر رسيدگي هم نمي شد فردا شاهد مراجعه افراد ديگر خانواده براي تنبيه فرد خاطي ( به نظر خودشان ) بوديم .

 

بررسي هاي اوليه

در يكي از زنگهاي تفريح با حضور در پشت پنجره ي يكي از كلاسها(داراي پرده پشت پنجره ) يك نفر از دانش آموزاني را كه جزو افراد خاطي بود را زير نظر گرفتم . با بچه هاي ديگر بازي مي كرد و طبيعي بود كه گاهي اختلافي هم پيدامي كرد ولي خطايي خاص از او نديدم عجيب بود كه پس از پايان زنگ تفريح نام او دوباره جزو افراد خطا كار به دفتر داده شد .

وقتي با اين موضوع مواجه شدم به فكرم رسيد اول از خود مامورين انتظامات سوال كنم . چون در واقع ما تعريفي از خطا براي آنها نداشتيم وبه نظر مي رسيد همانگونه كه سالهاي قبل اسم آنها نوشته شده ، امسال آنها هم دارند بر اساس فكر و سليقه ي خود عمل مي كنند . پس در اولين فرصت با تمام مامورين انتظامات جهت رسيدن به يك نقطه نظر تشكيل جلسه دادم .

ابتدا از آنها خواستم كه دلايلي براي نوشتن اسامي كه در دست داشتند  براي بقيه ارائه دهند . تعداد زيادي دليل نوشتن اسامي را دويدن دانش آموز نوشته بودند . تعدادي دعوا كردن و بعضي هم آشغال ريختن . نتيجه اول اين بود كه ما بايد اول تعريفي از بي انضباطي داشته باشيم تا بعد فرد خطا كار، بهتر تشخيص داده شود . به اتفاق به اين نتيجه رسيدند كه پس اگر همه ي كارهايي كه تا حال فكر مي كردند بي انضباطي است شامل تعريف نمي شود ، پس مسئول انتظامات چه خطاهايي را بايد گزارش دهد ؟

 

گام اول

تصميم گرفتم يافته هايم را در چند مدرسه ي بزرگتر به بحث بگذارم .دو مدرسه دخترانه و دو مدرسه پسرانه انتخاب كردم و بدون آنكه منظور خود را به روشني به مديران مربوط اعلام نمايم ،در مدارس حاضر شدم . پس از زنگ تفريح مراجعه مسئولين انتظامات و بعدصف طويل افراد بي انضباط پشت دفتر مدرسه و دلايلي كه پشت سر هم براي بي گناهي رديف مي شد ، مانند هم در مدارس تكرار مي شد .  هر جهار مدرسه دفتر انضباطي ، مسئول انتظامات با كارتي به گردن و را داشتند .

با چند نفر مامور انتظامات صحبت كردم ، حتي سخت گيريها متفاوت بود و بستگي به جنسيت دانش آموزان شدت و ضعف داشت . موضوع داشتن تعريف يكسان براي موارد بي انضباطي براي مديران همكار مطرح كردم . مشخص شد كه امكان دارد براي برخي از موارد اين كار را انجام داد . مامور انتظامات درب ورودي آموزشگاه بايد اسامي دانش آموزاني را كه در زنگ تفريح قصد خارج شدن از مدرسه را دارند يا حتي از مدرسه خارج مي شوند را به دفتر تحويل دهد . يا هر كس كه آشغال روي زمين ريخت مسئول بهداشت نام او را بنويسد .گرچه بدون حضور مامور انتظامات و يا مسول بهداشت محيط ، دانش آموزان خود بايد رعايت قوانين مدرسه را بنمايند . در هرصورت بازهم لازم بود روي موضوع كار شود .در يكي از مدارس به تشكيل نوعي دادگاه توسط خود دانش آموزان براي رسيدن به حقيقت در مورد فرد متخلف و دريكي ديگربه داشتن يك وسيله الكتريكي توسط مدير برخوردكردم كه نام دروغ سنج را برآن نهاده بودند . موضوعاتي كه خود احتياج به بررسي بيشتر براي صحيح بودن عمل دارد .

موضوع را در شوراي آموزگاران مطرح كردم . نتوانستيم به نتيجه ي مشخصي دست پيدا كنيم . ولي نتايج بحث به نتيجه ي ديگري رسيد . چرا ما به طور كلي به گونه اي تربيت شده ايم كه اكثرا بدون نظارت مامور قانون ( نوعي مامور انتظامات قانوني ) حاضر نيستيم وظايف قانوني خود را انجام دهيم ؟ چراغ راهنمايي بدون وجود پليس راهنمايي رسميت ندارد . كنار هر چراغ راهنمايي بايد ماموري باشد تا رعايت قانون هم بشود . كه متاسفانه در اكثر فعاليتها ي ما بدينگونه عمل مي شود .

حاصل بحث اين بودكه بررسي كنيم آيا به طور كلي امكان دارد جايگزيني براي مامور انتظامات درمدرسه پيدا كنيم يا خير ؟ روزي هنگام مطالعه مقاله اي در رابطه با وجدان ، به فكرم رسيد چرا ما  به طور كلي كاري نكرده ايم كه مامور انتظامات را از مدرسه حذف كنيم ؟در واقع كاري كنيم كه وجدان افراد خود را در برابر كارهايشان ناظر ببيند .  بنا بر اين تصميم گرفتم قدم كوچكي براي حذف چند مامورانتظامات بردارم . ولي چگونه ؟

 

اولين اقدام

روزي هنگام بررسي يادداشتهاي بازديد ازمناطق ديگر به موضوع استفاده از ساعت و نصب آن در كلاس بر خوردكردم. مدير مدرسه اي كه از آن بازديد شده بود اظهار مي داشت نصب ساعت در كلاس ،كمك مناسبي به آموزش و يادگيري ساعت شده است كه هدف خوب ومناسبي بود . و درضمن باعث شده رفت و آمد دانش آموزان منظم تر شود . كلمه ي نظم چيزي بود كه روي آن با حساسيت ويژه اي تمركز كردم . با سوال از راهنماي تعليماتي برايم مشخص شد كه فقط در يكي از مدارس شهرستان از ساعت نصب شده در كلاس استفاده مي شود . لازم بود از معلمين و مدير اين مدرسه نيز سوالاتي داشته باشم .

با حضور در جمع همكاران نتايج بسياري براي وجود ساعت دركلاس فهرست كردند :

1-دانش آموزان باكنترل ساعت،سريع موقع زنگ تفريح را تشخيص مي دهندومعمولا نزديك پايان ساعت اگر معلم متوجه نباشد تذكر مي دهند كه : آقا تكليف را مشخص كنيد الان زنگ مي خورد.

2-معلم با توجه دائمي به ساعت مي تواند مدت زمان اختصاص يافته به يك فعاليت راكنترل كند.

3- معلمين ديگر تكليفي روي تخته نخواهند نوشت كه درج آن در دفترتوسط دانش آموز حتي تا پايان زنگ تفريح وقت ببرد.      

4-معلم معمولا به دانش آموزان تذكر مي دهد كه : بچه ها دقت داشته باشيد وسايل خود را آماده كنيدچون به زودي زنگ تفريح است . (گرچه پس از چند روز دانش آموزان به سادگي اوقات را تشخيص مي دهند)

5-آموزش ساعت بهتر در كلاس انجام مي شود . (گرچه به نظر مي رسد با سيطره تلويزيون بر كليه امور زندگي و از آنجا كه بچه ها كليه فعاليتهاي خودرا با ساعت تلويزيون هماهنگ مي كنند دانش آموزان بسيار زودتر از سن خود با خواندن ساعت آشنا مي شوند .)

درجلسه اي با حضور اعضاي انجمن اوليا و مربيان موضوع را مطرح و درخواست خريد ساعت براي نصب در كليه كلاسهاو حتي راهرو مدرسه را مطرح كردم. خوشبختانه با موافقت انجمن و همكاري مدير نوبت ديگر ساعتها به سرعت تهيه شد . پيش از نصب ساعتها لازم بود موضوع براي دانش آموزان توضيح داده شود . اين تجربه رابه دست آورده ام كه معمولا سخنراني هنگام صبحگاه ، نمي تواند مدير را به اهداف خود برساند ، به اين دليل معمولا در اوقات مناسبي كه پيش مي آمد ، در جند جمله وبا حضور درهر كلاس منظور و هدف خود را به دانش آموزان منتقل مي كردم .اهدافي راكه بانصب ساعتها در مدرسه داشتيم  با معلمين طي يك جلسه به صورت بحث گروهي به نتيجه رساندم:

1-پيش از خوردن زنگ معلم به آماده شدن دانش آموزان توجه كند به طوري كه پس از زنگ تفريح دانش آموزي در كلاس معطل نشود .

2-اگر دانش آموز تغذيه اي همراه دارد حتما با خود بردارد .

3- معلمين با خروج آخرين دانش آموز كلاس را ترك و به دفتر بيايند .

4-دانش آموزان پس از خروج از كلاس تا زنگ شروع كلاس اجازه بازگشت به كلاس را ندارند.

5-زنگ تفريح فقط براي استراحت باشد ديگر به دانش آموزان گفته نشود كه :بچه ها ساعت بعد املا داريم كتاب فارسي خود را برداريد و در زنگ تفريح براي نوشتن املا آماده شويد.

 هيچ مامور انتظاماتي درب ورودي راهرو مدرسه وجود ندارد . دانش آموزان خود نبايد در راهرو وكلاس رفت و آمد داشته باشند .

دانش آموزان درب راهرو تجمع نكنندو هنگام زنگ تفريح به بازي و استراحت و كارهاي لازم ديگر مشغول باشند .

براي شروع كار تمام مامورين انتظامات تعويض شدند وبراي افراد بعدي پست انتظامات درب ورودي راهرو حذف شد . و موضوع باچند تذكر ساده حل شد . به طوري كه دانش آموزان پس از ترك به موقع كلاس ، تا زنگ شروع كلاس لزومي به حضور در كلاس حس نمي كردندو دائم هم درب راهرو براي رفتن به كلاس تجمع نمي كردند . اولين برنامه حذف براي رساندن دانش آموزان به خود نظارتي به نظر مي رسيد به خوبي انجام شده است .حتي در مواقعي كه بنا به هر دليل زدن زنگ دير مي شد دانش آموزان كلاسها به ترتيب خود كلاس را ترك مي كردند . البته اولين مشكل خيلي زود خود را نشان داد و آن هم ريزش باران بود كه دانش آموزان مجبور شدند در كلاس باقي بمانند و چون متاسفانه ريزش برف و بارا ن ادامه نداشت موضوع به عنوان مخل كار همچنان در يادداشتها باقي ماند .

 

دومين اقدام

پس از حدود دو هفته كه از فعاليت اول گذشت موضوع را در جلسه شوراي آموزگاران مورد بحث و بررسي مجدد قرار داديم . همكاران از نظم به وجود آمده اظهار رضايت مي كردند و حتي عنوان مي نمودند گاهي اوقات كه فعاليتي دارد باقي مي ماند با تذكر دانش آموزان مواجه مي شويم كه :آقا وقت زنگ تفريح است زودتر تكليف يا رامشخص كنيد و ضمنا حذف مامور انتظامات مورد قبول دانش آموزان قرار گرفته بود و حتي اگر دانش آموزي قصد مراجعه به كلاس را داشت معمولا باتذكر ديگر دوستانش روبرو مي شد .

با توجه به نتايج به دست آمده تصميم گرفتم مرحله دوم كار راشروع كنم . لذا در جلسه ي انجمن اوليا و مربيان موضوع مطرح شد كه آموزشگاه قصد دارد انتظامات درب ورودي حياط مدرسه را حذف كند چون انتظامات درب ورودي آموزشگاه به دلايلي كه قبلا گفته شد در ساعات تفريح حتي ازحضور افرادغريبه در مدرسه بايد دفتر را آگاه مي كردو درحين داير بودن كلاسها مشكلات به شكلي ديگر خود را نشان مي داد(ذكر همه ي مطالب لزوم ندارد و صحيح هم نيست )لذا تصميم گرفتيم براي تحقق اين موضوع درب ورودي آموزشگاه درحين داير بودن كلاسها بسته باشدو فقط در زنگهاي تفريح باز باشد . طبيعي بود كه  اوليا هم بايد براي تماس با آموزگار كلاس در زنگ تفريح مراجعه مي نمودند ولي مشكل مراجعيني بود كه در غير ساعت تفريح مراجعه مي كردند . با تصويب انجمن نظر بر اين شد كه آيفون براي مدرسه تهيه شود . توسط يكي از اوليا دبستان دخترانه  آيفون تهيه شد ( حضور افراد غريبه هنگام كار دبستان دخترانه مشكلات بيشتري را براي دختران پيش آورده بود و اين موضوع فعلا جزو بحث ما قرار نمي گيرد كه چند دفعه آيفون شكسته يا خراب شد يا در روز چند بار با زنگ زدن بي جهت افراد مواجه مي شديم و چه فعاليتهايي انجام شد تا به برخي نتايج ديگر دست يابيم ) در هر حال مقدمات كار براي فعاليت دوم آماده شد .

فعاليتهاي انجام شده

در جلساتي كه به صورت كلاسي با اوليا داشتيم موارد زير را به طور مشخص به اطلاع آنها رسانديم :

روز و ساعت مراجعه اوليا دانش آموزان براي هر كلاس جداگانه تعيين شد .

برادر بزرگتردانش آموزان را در حين ساعت كاري به مدرسه نفرستند واگر  سوالي در رابطه با وضعيت تحصيلي فرزندشان دارند شخصا مراجعه نمايند.

دعوا ي بيرون از مدرسه را به كودكانشان نكشانند.

اگر با مراجعه فردي غير ازاوليا براي تماس با كودكان مواجه شديم حتما از طريق انجمن اوليا و مربيان اقدام مي كنيم .

بچه ها در هر صورت با هم اختلافاتي دارند . به مدرسه براي شناختن عامل دعوا مراجعه نكنيد و اگر با برخوردفيزيكي شما با بچه هاي ديگر مواجه شديم حتما پيگيري شديدي خواهيم داشت .

حتي با تماس تلفني شما فرزندتان را به منزل نمي فرستيم . براي زودتر بردن آنها حتما اوليا يا اقوام نزديك به مدرسه مراجعه كنند.

با توضيح موارد ذيل براي دانش آموزان ، مامور انتظامات درب ورودي آموزشگاه و حياط پشت ساختمان مدرسه و آبخوريها و دستشوئيهاحذف شد :

با نبودن مامور انتظامات كسي درب حياط تجمع نكند.

چون كاري در قسمت پشت مدرسه نداريم لازم نيست به آن قسمت هم برويم .

اگر كسي آمد كه با شما كار داشت به مدير مدرسه اطلاع دهيد .

افراد غريبه حق ندارند حتي با باز بودن درب حياط مدرسه با دانش آموزان صحبتي داشته باشند .

هيچ كس حق ندارد براي مشكلي كه در مدرسه براي او پيش آمده افراد فاميل را براي دعوا بياورد . اگر اولياي شما حرفي دارند به مدرسه مراجعه كنند .

شيرهاي آبخوري پس از استفاده بسته شود . در ضمن چون آب براي همه است آنرا بيهوده از بين نبريد .

هنگام حضور دانش آموزي در دستشوئي از ايجاد مزاحمت براي او خودداري كنيد .

( شايد اين مسائل اصولي بديهي در ديگر مدارس باشد ولي به دلايلي كه قبلا گفته شد روي هر موضوعي بايد انرژي زيادي مي گذاشتيم )

كاربه خوبي آغاز شد و ادامه يافت . گاهي با مراجعه افراد براي ايجاد مزاحمت براي دانش آموزي مواجه مي شديم كه با تذكر اعضاي انجمن به فرد خاطي موضوع تا مقدار زيادي حل شد . عوامل مخلي هم به وجود مي آمد كه امكان حل آن پيدا نمي شد از جمله اعضاي انجمن به افراد به خصوصي به دليل وابستگي خانوادگي حاضر به تذكر نمي شدند يا از شر بودن افراد حداقل براي آينده فرزندان خود نگران بودند كه با ادامه كار امكان حل آن موجود بود .

اقدام بعدي

موضوع بعدي كه بايد به آن مي پرداختيم موضوع حذف مامور انتظامات و حتي مامور بهداشت محيط از كل آموزشگاه بود و بايد به طريقي پيش مي رفتيم كه افراد به يك خود نظارتي لازم دست ميافتند نه آنكه براي هر جا ماموري و نظارتي باشد . بايد به سمتي حركت مي كرديم كه دانش آموز عادت كند دوست خود را تحمل كند و او را دوست داشته باشد . عادت كند كه آشغال نريزد و گرنه اگر در مدرسه به او تذكر داديم و ازنمره انضباط هم كسر نموديم آيا توانسته ايم موضوع نريختن زباله را در معابر حل كنيم .

براي حذف مامور انتظامات از كل حياط موضوع از چند نظر قابل بررسي بود :

ماموران انتظاماتي را كه قصد حذف آنها را داشتيم روي موضوع بي نظمي كه قصد داشتند گزارش دهند توافق نداشتند ( در واقع ما تعريفي از بي نظمي نداشتيم )

به هر حال وجود ماموران باعث مي شد دانش آموزان از برخوردهاي شديد با يكديگر خودداري كنند.

به دليل وسيع بودن حياط دويدن حتما نمي توانست نشانه بي نظمي باشد ( گرچه اكثر بي نظمي هاي گزارش شده دويدن را شامل مي شد)

دانش آموزان نمي توانستند بي حركت جايي بايستند و بازي و حتي حركت آنها گاهي باعث برخورد به ديگران مي شد ولي مشخص بود كه در ا كثر موارد عمدي در كار نيست .

بايد دنبال بازيها و فعاليتهايي در زنگ تفريح باشيم كه ضمن هدفدار بودن مورد علاقه دانش آموزان باشد و آنها دوستيها وتحمل كردن يكديگر را در اين فعاليتها بيشتر تمرين كنند.

موضوع فحاشي دانش آموزان وبررسي مشكلات به وجود آمده نيز جاي خود را داشت .

آنچه انجام شد

ابتدا لازم بود تجربه هاي ديگران را مورد بررسي قرار دهم . با مراجعه به مركز تحقيقات معلمان نجف آباد از تحقيقات انجام شده در ارتباط با زنگ تفريح ، بازي بچه هاواوقات فراغت آنان ومسائل مشابه سراغ گرفتم متاسفانه پيگيريها نشان داد كه در اين رابطه تحقيق خاصي انجام نشده است . بنا براين شروع كردم خاطرات و مقالات مديران مدارس و معلمين را در مجلات رشد ، تربيت و پيوند بررسي كنم . مطلب خاصي كه بتواند كمك نمايد پيدانشد . هيچكس تحت موضوع خاصي به عنوان نبودن يا حذف مامور انتظامات در مدرسه به آن نپرداخته بود شايد هم اين موضوعي بود كه من به عنوان مشكل يا فكر تربيتي خاص داشتم وديگران به راحتي با موضوع كنار آمده بودند .

تصميم گرفتم با يكي ازمديران بازنشسته كه شنيده بودم در ساعت تفريح برنامه بازي براي دانش آموزان داشته صحبتي داشته باشم . ايشان با توجه به موقعيت جغرافيايي و قومي كه  مدرسه داشته بود به نتيجه رسيده بودند  با استفاده از خانه بازي مي توانند ضمن توجه به يك بازي از درگيريهاي گاه و بي گاه دانش آموزان نيز بكاهند .اين بازي كه شامل ترسيم جدولي روي زمين است ودانش آموزان به ترتيب وبا سنگي كه دردست دارند و آنرا روي خانه پرتاب مي كنند آنها را يك به يك طي مي كنند . اين بازي در هرمحلي اسمي دارد و از خانه ها گذشتن نيز در شهر ها و روستاهاي مختلف تابع مقررات خاصي است . در هرصورت ايشان توضيح دادند كه حتي به جاي سنگ بازي ، مدرسه براي دانش آموزان تخته هاي كوچكي تهيه كرده و باشماره مشخص كرده بودند كه هر قطعه ي چوب مخصوص كدام دانش آموز است . دانش آموزان با شروع زنگ تفريح اگر مي خواستندبازي كنندچوب خود را بر مي داشتند وشروع به بازي مي كردند . در هر صورت مي توانست تجربه ي مفيدي باشد. همچنين در يكي از مدارس از ميز شطرنج استفاده شده بود كه با حضور در دبستان مذكور مشخص شد دانش آموزان استقبال چنداني از اين بازي نداشته اند ولي ميزهاي شطرنج فكر ديگري را در من زنده كرد كه مي توانم از ؛دوز بازي ؛استفاده كنم .

 

اقدامات ديگر

از  دفترمدرسه  و به طور رسمي كار را شروع نكردم . بين دانش آموزان كلاس سوم چند دانش آموز كه بين بقيه بيشتر مورد قبول خود دانش آموزان بودند با مشورت آموزگار مربوط انتخاب و از آموزگار اين كلاس خواستم كه به آنها اجازه دهد و حتي به گونه اي برخورد كند كه آنها تشويق به بازي ؛ خونه بازي ؛ شوند .يا جند نفري با رسم دوز در گوشه اي از حياط به اين بازي مشغول شوند .  پس از پايان زنگ ورزش آنها هنوز مشغول بازي بودند . يكباره به فكرم رسيد كه در بازي آنها شركت كنم . دوز بازي كردم و چند بار هم باختم خونه بازي هم كردم و مشخص شد كه مهارتي ندارم . حضور من در بازي باعث سرو صداي بچه ها شد و در هر حال موجب تشويق بچه ها به بازي گرديد .به طوري كه بلافاصله در اطراف حياط كار شروع شد . 

زنگ تفريح بعد تعداد گروهها براي بازي بيشتر شد . شكايتهاي جديد هم داشت مطرح مي شد كه فلان دانش آموز براي رسم شكل خانه ، گچ از كلاس آورده است . گويي موضوع شكايات و ارائه ي اسامي پاياني نداشت . از خدمتگزار مدرسه خواستم كه با استفاده از گچ خشك و مقداري آب براي آنها گلوله هاي كوچك گچي درست كند تا آنها به راحتي بتوانند خانه هاي خود را رسم كنند . فعاليت بچه ها آغاز شد و زماني بيشتر اين فعاليت نمود پيدا كرد كه ماموران انتظامات خودشان هم در بازي شركت كردند . زنگهاي تفريح جالبي داشتيم همه ي مدرسه مشغول بازي بودند . حتي گروههاي قويتر تماشاچي هم داشتند و بهترين روزها ، روز پس از باران بود كه تمام خانه ها پاك شده بود و فعاليتها براي رسم خانه هاي مجدد آغاز مي شد . و خانه ها و شكل دوزها شامل خلاقيتهاي جديد مي شد .

براي تشويق بيشتر بچه ها به بازي براي آنها با استفاده ازسنگهاي ضايعاتي تكه سنگهاي كوچك و مناسب تهيه شد . همچنين براي كلاسهاي اول با استفاده ازرنگ روغن خانه هاي دائمي روي زمين رسم شد كه البته اين خانه ها مشتريهاي زيادتري هم داشت . و ما هم معترضيني داشتيم كه چرا براي اوليها خانه رسم كرده ايد ولي براي كلاسهاي ديگر خير ؟ با يكبار اجازه دادن جهت بازي در خانه ها براي معترضين مشخص مي كرد كه خانه ي زيبا نشان خوب بازي كردن نيست اين خودشان هستندكه بايد مهارت لازم را داشته باشند .

از آنجا كه هر فعاليت تكراري كم كم زيبائي خود را براي افراد به خصوص بچه ها از دست مي دهد بازيهاي محلي و حتي جديد در دبستان شروع و رونق گرفت . هيچ دخالتي در شروع و ادامه هر بازي نداشتم ولي بچه ها خودشان آن بازي را انتخاب مي كردند و مشغول مي شدند . به مرور گروههاي دانش آموزان با هم مخلوط مي شدند . دانش آموزان مهاجر به يك بازي مي پرداختند كه مورد توجه بجه هاي محلي قرار گرفته بود پس در بازي آنها شركت مي كردند همچنانكه بچه هاي مهاجر در بازيهاي محلي روستا شركت مي كردند . در بازيها برخوردهاي بدني شديد گاهي اوقات پيش مي آمد و طبيعي است كه اختلافات هم زياد باشد ولي بدون دخالت ما تمام مشكلات توسط خودشان حل مي شد و قوانين بازي آنهارا مجبور به اطاعت مي كردضمن اينكه با تكراردربازيهاي بعدي خطر حذف دائمي از تمام گروههاي بازي براي آنها وجودداشت بدين ترتيب تمرين بيشتري براي تحمل يكديگر مي كردند و اگر قبول كنيم كه بازي دنياي بچه ها است و آنها در حين بازي مسائل زيادي را تمرين مي كنند به اهداف جالبتري كه به آن دست يافتيم بيشتر پي خواهيد برد .  البته گاهي درگيري زياد مي شد كه به جاي خود براي آن هم بايدتمهيدي انديشيده شود .

 

مشكلات

در اجراي اين برنامه مشكلاتي هم داشتيم كه به شرح زير بود :

در روزهايي كه باران مي آمد بازي بچه ها تعطيل و مسائل و مشكلات بچه ها به سادگي به راهرو و كلاسها كشيده مي شد .

در روزهايي كه هوا بسيار گرم مي شد دانش آموزان به كنارديوارهجوم مي بردند وضمن تعطيلي بازي دوباره مشكلات و درگيرها آغاز مي شد.

انجام برخي از بازيها باعث خسارت به اموال مدرسه و صدمه به دانش اموزان مي شد . ( زدن دو آجر به يكديگر باعث شكستن آنها و برخورد به پاي ديگر دانش آموزان مي شد و بدون نظارت خيلي سريع آجرهاي نمازخانه مدرسه در اثر بازي داشت مي شكست و تمام مي شد )

همه ي بازيها هم نمي توانست و نبايد در حياط مدرسه انجام مي شد . (گرچه مورد علاقه بچه ها باشد)چون انجام برخي از بازيها مي توانست باعث ايجاد صدمات جبران ناپذيري شود.

اقدامي ديگر

براي روزهاي باراني موضوع معلم ياررا براي كمك به معلمين در مدرسه مطرح كرديم . فكر اوليه را قبلا ازچند نفر همكاران شنيده بودم و خود اسم به سادگي موضوع را منتقل مي نمود ولي با مطالعه كتاب ؛ آموزش قلبها و انديشه ها در مراكز پيش دبستاني و ابتدايي ژاپني ها ؛ ترجمه ي ح . افشين منش و ش . ايل بيگي طاهر و از انتشارات ساز وكار در مجموع و ازآنچه در مدارس ژاپن اتفاق مي افتاد استفاده زيادي بردم به خصوص در قسمتي كه مترجم خود از تجربه ي حضورش در اين مدارس صحبت مي كند و از مسئوليتهايي كه واقعا به دانش آموزان واگذار مي شودرا با زبان خيلي ساده توضيح داده است . درهر صورت امكان دارد  با توجه كافي و با نظارت غير محسوس انجام برخي از فعاليتها را به دانش آموزان واگذار كرد . از جملات جالبي كه دراين كتاب مرا تحت تاثير قرارداد اينها بود:

آنها در آنجا ، آزاديهاي فراواني دارند بچه ها تحت نظامهاي آشكاري نبودند ،اما به همان اندازه كه خوب بودند ، شاد هم بودند .

براي آموزگاران ژاپني جاي مباهات است كه دانش آموزان بي آنكه چيزي به آنها گفته شود ، وظايفشان را انجام مي دهند .

البته قبول دارم كه متاسفانه در نظام آموزشي و فرهنگي ما هنوز زير ساختها به وجود نيامده است و هنوز  براي كوچكترين كار فرهنگي، بايد فرهنگ سازي نمائيم  و حتي فعاليتهاي مثبت يك گروه يا فرد با تعويض مديريت حتي ممكن است به عنوان كار ضد اخلاقي و فرهنگي نمود پيدا كند ولي به هر حال بايد فعاليتي انجام داد . در هر صورت

با نظر خود دانش آموزان براي هركلاس معلم يار انتخاب شد . اين دانش آموزان در روزهاي باراني و حتي در زمانهايي كه معلم به دليل بيماري نمي توانست در كلاس حاضر باشد كم كم به عنوان يك معلم توانستند كارهايي خوبي را انجام دهند . مهم اين بود كه هر مشكل يا خطايي دانش آموزي داشت بين خودشان حل مي شد و خطاها را هم با تذكر حل مي كردند و لازم نبود براي هر كاري به دفتر شكايت بياورند . ريختن زباله روي زمين با تذكر حتي دانش آموز كلاس پائين تر حل مي شد برنامه صبحگاه مدرسه و انجام ورزش صبحگاهي و

در اين ميان مسائل ومشكلاتي هم باقي ماند كه لازم به پيگيري وبررسيهاي بعدي دارد:

1-بعضي از خانواده ها از معلم يار نشدن فرزندشان شكايت داشتند .

2- تعدادي از خانواده ها نيز از برخي معلم ياران شكايت داشتند .

3- برخي از خانواده ها به طور كلي نظر مساعدي براي انجام كارهاي مدرسه توسط فرزندشان نداشتند .

4-براي اوليا دانش آموزان اين موضوع قابل درك نبود كه دادن مسئوليت ازطرف مدرسه به فرزندشان نوعي تمرين قبول و انجام مسئوليت در بزرگسالي بود .

موفقيتها

به طور كلي در انجام اين فكر در قسمتهاي زير موفق بوديم :

1-حذف مامور انتظامات از مدرسه .

2- رساندن دانش آموزان به نوعي خود نظارتي .

3- انجام اكثر از كارهاي مدرسه توسط خود دانش آموزان.

4-داشتن يك زنگ تفريح شاد و پر از تحرك بدون حضور دائمي مامور انتظامات .

رسيدگي به شكايات و مشكلات به وجود آمده بين دانش آموزان توسط خود آنان .

ايجاد نظم براي كليه مراجعه كنندگان به آموزشگاه.

قبول نمودن مدرسه به عنوان جزئي قانوني كه حضور يافتن در آن تابع مقررات خاصي است .

 

براي ادامه

و دربه انجام رساندن موارد زيرموفق نبوديم كه لازم به پيگيريهايي در آينده است :

1-روزهاي گرم و آفتابي زنگ تفريح فعال وشاد و بدون نظارت چگونه باشد ؟ ( برخي پيشنهاد خريدن وسيله بازي مانندمنچ را دارند كه لازم به بررسي و انجام كار در آينده است  )

2- فرهنگ سازي مناسب بين خانواده ها براي دادن مسوليت به فرزندانشان .

3-به دليل وضعيت خاص دانش آموزان و از آنجا كه آنها به راحتي تحت تاثير ديگران به خصوص دوستانشان هستند ،نتوانستيم موضوع فحش دادن و زدن حرفهاي بسيار زشت به يكديگر را بين آنها منسوخ كنيم و متاسفانه به شكل اوليه آن ادامه داشت و هيچيك از تمهيدات نتوانست موضوع را حل كند يا شايد ما براي از بين بردن آن برنامه اي نداشتيم .گرچه موضوع مقدار زيادي ريشه در مناسبات بيرون از مدرسه دانش آموزان با يكديگر و خانواده هاي آنان بايكديگر داشت .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 22:49  توسط محمدحسن زماني پور   | 

آیا رایانه در آینده جای معلم را می گیرد ؟

مقاله ای که در دنبال مشاهده می کنید در اردیبهشت سال ۱۳۸۳رتبه اول فراخوان مقاله در استان اصفهان را به دست آورد . مقاله در کتاب آیین فرزانگی از انتشارات سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان چاپ شده است .همچنین مقاله را در این آدرس به اضافه ی مقالات دیگر می توانید پیدا کنید . 

              سایت پژوهش سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان

مقدمه:

وقتي با موضوع مقاله آيا در آينده رايانه جاي معلم را مي گيرد؟ مواجه مي شوي بلافاصله امكان دارد با يك كلمه نه يا آري جوابي به سئوال داد ولي براي بررسي دقيق موضوع لازم است مسائل مختلف را به بحث گذاشت. ولي از آنجا كه ستاد بزرگ داشت مقام معلم استان اصفهان متولي طرح سئوال است بايد كه به مقام و منزلت معلم در ارتباط با رايانه بيشتر توجه نشان داده شود.

در هر صورت جاي تشكر دارد كه شاهد بروز زمينه هاي جديد بحث در آموزش و پرورش هستيم . همه از فناوري اطلاعات مي گويند و گاهي هم خود را خلع سلاح شده مي يابند و بايد كه در اين راستا معلم مقام و منزلت خود را فراموش نكند، باشد كه چنين شود.

 

  چكيده:

آنچه كه در اين مقاله سعي به بررسي آن داريم مسأله جايگزيني رايانه به جاي معلم است . براي بررسي موضوع ابتدا سعي كرده ايم نگاهي كوتاه و گذرا به موضوع وسايل ارتباط جمعي داشته باشيم. در ادامه با بررسي موضوع دهكده جهاني مك لوهان جايگاه رايانه را در اين ميان مشخص ترخواهيم كرد. سپس با توجه به فناوري اطلاعات جهت گيري يادگيري در آينده جامعه بررسي كه در نهايت به موضوع توسعه و ضرورت اصلاح در آموزش و پرورش مي رسيم. سپس مشخصات يك معلم كار آمد را توضيح خواهيم داد كه در آن ميان بر مسأله يادگيري مداوم معلم و شاگرد تاكيد داريم . و از آنجا كه همه فعاليتها به موضوع داشتن ديدگاه مشخص در رابطه با تعليم و تربيت مي رسيم كه در جاي خود بحث مهمي است و لازم مي شود كه معلم ديدگاه مشخصي در ارتباط با فلسفه تعليم و تربيت پيدا كند.

تكنولوژي به هر حال دارد كليه جوانب زندگي ما را در بر مي گيرد و لازم است به شكلي در خدمت معلم در آيد كه چالشها و چشم اندازهاي خاصي را به وجود مي آورد كه از آن جمله ورود رايانه به آموزش و پرورش و هدف از ICT در آموزش و پرورش را دقيقاً بررسي خواهيم كرد . و از آنجا كه نمي توانيم فارغ از تجارب ديگران باشيم ، تجربه سه كشور را در رابطه با ورود رايانه به تعليم و تربيت آنها بررسي خواهيم كرد . سپس براي جلوگيري از خطاي ديگران هنگام ورود رايانه به محيط هاي آموزشي موضوعها و مسائل مربوط به آن را توضيح خواهيم داد.

از آنجا كه وبلاگ كاربردي خاص در تعليم و تربيت دارد و مي تواند به سادگي در خدمت آموزش قرار گيرد لذا نگاهي دقيق  به وبلاگ و مسائل تخخصي آن خواهيم داشت . سپس نگراني هاي موجود در ارتباط با ورود فناوري ، اينترنت و رايانه در تعليم و تربيت را به بحث گذاشته و مسائل مختلف آنرا به چالش خواهيم كشيد . در پايان پس از يك نتيجه گيري كلي پيشنهاداتي به نظر مي رسد كه ارائه خواهد شد.

 

وسيله ارتباط جمعي چيست؟

اصطلاح وسايل ارتباط جمعي از سوي شوراي مذهبي واتيكان روم در چهارم دسامبر 1963 ، به جاي اصطلاح مشترك براي روزنامه ها، مجله ها، راديو، تلويزيون و سينما به كار مي رود (جام جم 776-ص5) البته بايد توجه داشت كه عليرغم ارائه تعريف مذكور براي وسايل ارتباط جمعي ، هنوز روي نوع آن بين صاحب نظران اختلاف است. منظور آن دسته از وسايل ارتباطي است كه در تمدنهاي جديد به وجود آمده است و ويژگي اصلي آنان قدرت و توانايي زياد و شعاع عمل وسيع است . بنابراين هيچ ترديد نيست كه شبكه راديويي و تلويزيوني را بايد در اين رديف قرار دهيم . سينما را هم مي توان به سادگي در همين رده قرار داد ، هر چند كه اين وسيله تنها گروههاي محدودي را در بر مي گيرد كه در مكانها و سالنهاي گوناگون پراكنده اند.(كازنو، 1372، ص4)

با توجه به پيشرفت تكنولوژي تنوع بسياري در وسايل ارتباط جمعي را شاهد هستيم كه علماي ارتباطات هنوز نتوانسته اند مرز دقيقي براي آنها تهيه نمايند . ماهواره ، تلفن و به خصوص تلفن همراه، رايانه و Cd و ديسكتها و در نهايت شبكه اينترنت از جمله اين موارد هستند. وسايل ارتباطي بسيارند، هر آنچه موجبات تسهيل در ارتباط انسانها شود، بدين نام خوانده مي شود . از زبان گرفته تا راديو، تلويزيون، مطبوعات، تئاتر، سينما و (ساروخاني، 1380، ص137)

از همه مهمتر كتابهاي درسي ما بهترين وسيله ارتباط جمعي است كه با دقت در انتخاب محتوا، مي توان بهترين ارزشها را انتقال داد . حتي جلد دفتر دانش آموز، عروسك و اسباب بازي كه او استفاده مي كند به نوعي تحت تأثير پيامي قرار مي گيرد كه كاركرد و تاثير گذاري بي حد دارد.

 

دهكده جهاني

وقتي صحبت از وسايل ارتباط جمعي مي شود، نبايد نقش بي چون و چراي آنها را در
 شكل دهي زندگي اجتماعي انسان از نظر دور داشت.كافي است كوچكترين خبري درگوشه اي از دهكده جهاني ، اتفاق بيفتد تا بلافاصله عكس و خبر آن شبك هاي مختلف تلويزيوني، صفحات روزنامه ها و حتي در شكل جديد سايتها و وبلاگها را پر سازد و صداي آن گوش فلك را پر كند.

مك لوهان دنياي امروز را دنياي كتاب نمي داند . دنياي كتاب كه به نظر او با اختراع صنعت چاپ و به وسيله گوتنبرگ آغاز گرديد،فقط چهار سال ادامه داشت و گسترش وسايل ارتباط جمعي بر آن خاتمه بخشيد(رشيدپور، 1352،ص17).

در واقع وسايل نوشتاري و به خصوص كتاب نمي تواند كاركرد ديگر وسايل را در دهكده جهاني مطرح شده از طرف مك لوهان را داشته باشد.

زماني كه مك لوهان نظريه دهكده جهاني نو را مطرح كرد دانشمندان زيادي حتي در كشورهاي پيشرفته صنعتي غرب با ديده شك و ترديد به آن نگاه مي كردند و حتي او را ديوانه مي پنداشتند.او مي گويد« تمام وسايل ارتباط جمعي بر ما نفوذ دارند و روي ما كار مي كنند.نتايج تاثير آنها جهات شخصي، سياسي، اقتصادي، زيبايي شناسي، رواني، اخلاقي، قومي و اجتماعي آنچنان شديد است كه هيچ گوشه اي از وجود فيزيكي و روحاني ما را دست نخورده و به حال خود رها نمي كند(همان منبع،ص29).

پيامها آهسته و پيوسته مي آيند. از فرط تكرار كم كم باورمان مي شود كه آن چيز جزء زندگي و فرهنگ ما بوده است. بعداً آنچه در اين ميان فراموش مي شود و شايد هم اقبال عمومي و موسسات علمي را به درستي به خود جلب نكرده، نقش و تاثير وسايل ارتباط جمعي در عصر و دوره حاضر كه صرفنظر از پيام و يا محتواي خود، هر يك به گونه اي در خصوصيات اجتماعي و مهمتر از آن رواني فرد فرد مردم اين قرن اثرات قابل ملاحظه اي به جاي گذاشته اند (همان منبع،ص14).

با دقت در زمان انتشار گفته هاي پروفسور مك لوهان متوجه فاصله زماني حساسيت روي نظريات وي تا واقعيات مي شويم. وقتي گفته هاي او منتشر شد غرب ابتدا اقبالي به حرفهاي او نشان نداد . در ايران نيز در حدود سي سال پيش وسايل ارتباط جمعي چنين گسترده نبود.حتي به دليل باورهاي عميق مذهبي، اكثر خانواده ها راديو و تلويزيون نداشتند. پس از انقلاب اسلامي از يك طرف تلويزيون در خانه ها حضوري بسيار گسترده پيدا كرد و از سوي ديگر نبايد به دلايل زيادي تلويزيون تنها سرگرمي اوقات فراغت خانه ها شد. شبكه هاي متعدد برنامه هاي زيادي را به روي آنتن بردند، تاثير بر كودكان و نوجوانان بيش از حد شد، آن وقت تازه حساسيتها در ايران با يك فاصله زماني آغاز شد.

در ارتباط با رايانه هم به اينگونه عمل شده است. رايانه ها به مدارس و خانه ها راه باز كرده اند برخي به آن به عنوان مد روز نگاه مي كنند و بلاخره دكور اتاق را كامل مي كند . تعدادي از آن براي بازي كامپيوتري و تماشاي Cd استفاده مي كنند و برخي ديگر با استفاده از اينتر نت وارد دنياي ديگر مي شوند كه اين دنياي جديد مشكلات خاص خود را دارد .تعدادي در ان ولگردي مي كنند و آنچه ديگر بين بچه ها دارد رد و بدل مي شود آدرس سايت است كه معمولاً سايت هاي مشكل دار هم مي باشند . سايتهايي كه فيلتر گذاشته اند ولي در سايت ديگر آدرس فيلتر شكن را داده اند و در هر صورت اين هم مشكلي است كه به مجموعه مشكلات فرهنگي اضافه شده و در كنج خانه ها هم قرار دارد و با يك خط تلفن تمام!

 

جهت گيري يادگيري در آينده

وقتي صحبت از يادگيري و آموزش به ميان مي آيد بلافاصله كلاسي متشكل از چندين صندلي و يك تخته سياه در نظرها مجسم مي شود كه معلمي پشت به تخته سياه در حال صحبت براي عده اي دانش آموز است و دانش آموز در سكوت كامل و بي حركت به حرفهاي او گوش مي دهند.

لطفاً دو باره قسمت آخر جمله اخير را تكرار كنيد! در سكوت كامل و بي حركت!! گويي اگر دانش آموز سئوالي بپرسد كه در سطح كلاس نباشد و يا حركتي انجام دهد كه مانع از رخ دادن يادگيري شود همه چيز به هم مي ريزد و يادگيري رخ نمي دهد . سكوتي كامل و بي حركت حالتي كاملاً پسيو و انفعالي براي طي مسيري كه بايد گام به گام پاس شود تا سر انجام دانايي در قالب مدركي به نام گواهي تحصيلي به دانش آموزان اعطا گردد( www -1).

با پيدايش فناوري هاي جديد در عصري كه به دوران طلايي اطلاعات معروف شده و ارتباطات به ياري ابزارهاي جديد، شكل تازه اي به خود گرفته و بسيار گسترده تر شده است، بي شك مقوله تعليم و تربيت و يادگيري نيز دستخوش تغييرات عمده و عديده اي قرار گرفته است. به گونه اي كه ديگر روشهاي سنتي در بسياري از جوامع پيشرفته و حتي در حال توسعه، كارآمد، پاسخگو و نتيجه بخش نيست(كارگر ايراني، 114).

ولي متاسفانه با بررسي وضعيت فعلي آموزش در ايران متوجه مي شويم كه به هر حال هنوز بيراهه هاي فراواني است كه آموزش و پرورش در آن گرفتار آمده است. در دوره آموزش عمومي آمده ايم و بحث مربوط به ارزشيابي مستمر و آزمونهاي عملكردي را مطرح كرده ايم ولي آيا اين مباحث براي كليه نهادينه شده است واز طرف ديگر آنها تا چه حد در دوره هاي بعد آموزشي ادامه مي يابند. دانش آموزان با هر ميزان سواد و هر مقدار كه بر فعاليتهاي عملكردي تسلط داشته باشد و حتي در هر رشته اي اعم از انساني يا فني كه علاقه مند به ادامه تحصيل باشد در چالشي به نام كنكور گرفتار مي شود . غولي كه همه را به مبارزه مي طلبد و برنامه ريزان هم به طور كلي نمي توانند به آينده توجه داشته باشند چرا كه همه بايد به عملكرد و فعاليتهاي عملي را كنار بگذارند و دانش بياموزند، تست بخوانند، تست زدن ياد بگيرند و در نهايت اين صرفاً دانش آموز است كه امتحان گرفته مي شود و در اين ميان آنچه مورد توجه قرار نمي گيرد همان آزمونها و فعاليتهاي عملكردي است.

توسعه و ضرورت اصلاح

امروزه، تقريباً تمام كساني كه به هر نحو طرفدار توسعه و اصلاحات هستند در همه جاي دنيا از آموزش و پرورش شروع مي كنند، چه، توجه به اصل تعليم و تربيت و تلاش در راه آن مي تواند امر توسعه را پيش ببرد و با مسير جهان هماهنگ كند. روي كردهاي بر آمده از عصر جديد ارتباطات و فناوري ها در تعليم وتربيت از جمله ديدگاه حداكثري مبتني بر خود يادگيري، چگونه يادگيري(فرا شناخت)، يادگيري فرآيند مدار و مستقل، موجب حركت تدريجي در باز تعريف مفاهيم اساسي تعليم و تربيت شده است . سواد، علم، تدريس، معلم، شاگرد، محتواي درسي و مدرسه در حال احراز تعاريف جديد هستند.(2-www)

بايد باور كنيم كه آموزش و پرورش ديگر معنا و مفهوم ديگري پيدا كرده است. ارتباطات جهاني كه در پرتو فناوري هاي جديد شكل گرفته ، منابع مختلف دانش براي افراد را فراهم ساخته و بدين ترتيب يادگيري از كلاس درس و مدرسه و خانواده خارج شده است و گستره آن را به سطح شهر، جامعه و جهان توسعه داده است . دانش آموزان در بمباران تبليغات انواع رسانه ها گرفتار آمده و گويا در اين ميان آنكه تربيت نمي كند آموزش و پروش است .همه از كودك و جوان مي گويند و همه هم قصد دارند او را براي آينده تربيت كنند ولي هر كس هم راه خود را مي رود و متاسفانه در اين ميان آنچه باقي مي ماند مخروبه اي است كه آموزش و پرورش بايد ابتدا آبادش كند بعد اگر فرصت داشت متكفل تربيت او هم مي شود .

در حالي كه دانش آموزان ما هنوز، اغلب در كلاسهايي درس مي خوانند كه بيشتر مطالب به صورت سنتي و در قالب سخنراني تدريس مي شوند و دانش آموز در جريان يادگيري، فعالانه به كار گرفته نمي شود . در اين شيوه، معلم سعي مي كند كه با زحمت و تلاش بسيار، مفاهيم اندوخته شده در ذهن خود و يا كتاب درسي را به گونه اي به دانش آموان تفهيم و يا تلقين كند . در حالي كه براي تربيت صحيح و ساختن شخصيت دانش آموزان به عنوان يك انسان مفيد ، كارآمد و اثر بخش، مي بايد با دركي صحيح نسبت به اهميت ارتباط معلم و شاگرد، اين رابطه را در قالب يك تعامل دوسويه توسعه داده و از آن به نحو مطلوبي بهره برداري كنيم، امروزه توجه به رشد روز افزون كميت دانش بشري ما را وادار به تجهيز دانش آموزان به دانش و مهرتهايي مي كند كه هميشه در همه جا به كار آنان بيايد . امري كه صرفاً با به كار گيري شيوه هاي نوين تدريس امكان پذير است(راصد، 1381،ص2).

تا وقتي كه شيوه هاي نوين تدريس توسط معلمين پذيرفته و اجرا نشود صحبت از ورود رايانه به كلاسها و مدارس كاري بهوده است. چه اگر رايانه به مجموعه وسايل مدرسه و دفتر اضافه شود و حتي با خريد رايانه هاي متعدد شبكه اي هم در آموزشگاه ايجاد شود ولي معلمين به طور كلي ندانند كه چه كنند تمام فعاليتها و هزينه ها راه به اشتباه برده اند.

وقتي ديگر تاكيد آموزش و پرورش بر انتقال دانش نبود، نقش مدرسه تفاوت بسياري خواهد كرد. معلم ديگر انتقال دهنده حرف اطلاعات به دانش آموزان نخواهد بود . آموزش و پرورش به جاي پرداحتن به به مواد درسي به كل انسان مي پردازد. و به تمام ابعاد زندگي او توجه  مي كند، وعلم در نظام جديد آموزش و پرورش در مقام ياور در بالندگي انسان ، ايفاي نقش مي كند نه انتقال دهنده اطلاعات. شاگرد پرسشگر و فعال است نه شنونده اي منفعل و پذيرا. امروزه، با دسترسي فراگيرندگان به اينترنت و گذرگاههاي گوناگون كسب اطلاعات و بالطبع تاثير پذيري از فرهنگ جهاني و غير بومي، اقتدار علمي معلم رفته رفته رنگ مي بازد. از همين روست كه آموزش و پرورش ناگزير است كاركردهاي نو را متناسب با روح زمانه براي خويش بر گزيند. گزينشي و دست يابي به رويكردهاي نو مستلزم نگاهي نو به نظام آموزش و پرورش است. نگرشي نو در ابعاد و محورهاي گوناگوني چون تعاريف، اصول، اهداف، ساختار، محتوا، مديريت و منابع انساني در كشور ما نيز تغييرات و نگرشهاي بر آمده از تحولات عصر كنوني نياز ها و انتظارات جديدي را از آموزش و پرورش شكل مي دهد.

اگر خود را در محدوده آنچه هستيم واقع بينانه ببينيم، متوجه خواهيم شد كه آموزش و پرورش كنوني ما نه تامين كننده ديروزمان بوده و نه بر آورنده توقعات بر حق امروزمان. رفاه سنجي در جهان امروز نتيجه آموزش و پرورش پوياي كساني است كه با توجه به نيازهاي زمان و گريز از تعصبات ناروا خود را مسئول بهزيستي انسانها مي دانند و در سخت ترين شرايط به دنبال بهروزي همگانند. بايد گفت اختراعات شگفت انگيز و اميدواري هاي روز افزون، الهام گرفته از انديشه كساني است كه همگان را وامدار خود كرده است و ما همچنان منفعلانه چشم به راه آنان هستيم تا بي آنكه سهمي در اين دستاوردها داشته باشيم برداشت كننده دست دومي از پديده هاي رفاهي و اختراعي ديگران با هزينه هاي سر سام آور باشيم(2-www)

 

معلم كار آمد

همه معلمي را شغل مهمي معرفي مي كنند و مهمتر از محتوا و حتي برنامه درسي كسي است كه قصد ارائه محتوا را دارد. آيا همه معلمان با هوش و كارآمد هستند؟ آيا مي توان ملاك هايي براي شايستگي يك معلم تصور كرد؟ يا اينكه معلمان همگي يكسانند و ملاك مشخصي براي شايستگي يكي بر ديگري وجود ندارد؟ آيا ذاتاً برخي از افراد معلم به دنيا مي آيند يا معلمي حرفه اي است كه بعضي ها آن را بهتر ياد مي گيرند؟ اين سئوالات، مطالب مهم و حياطي مي باشند كه مي بايست به آنها پاسخ هاي دقيق داد. به طور كلي تحقيقات اخير نشان داده كه هوش و شخصيت معلم در مقايسه با توان علمي و كاربردي او در كلاس درس از اهميت كمتري بر خوردار است.

به عقيده مك دانلد معلمان خوب قادرند يادگيري دانش آموزان را افزايش داده و از طريق پاداش دادن به دانش آموزان و دادن امكانات بيشتر براي آموختن، سطح انگيزه آنان را بالا ببرند. به عقيده ونينگ وگلاور، در كنار نقش هاي مورد نظر، معلمان خوب كه از آنها به نام معلم كار آمد نام مي بريم، قادرند قدرت تفكر دانش آموزان را پرورش داده، رشد او را تسهيل سازند و به خوبي از عهده كلاس بر آيند . به منظور بررسي ويژگي هاي مورد نظر شايد صلاح باشد آنها را با تعمق بيشتري بنگريم زيرا چنانچه مونتانا تصريح نموده عليرغم پژوهشهاي انجام شده در خصوص ويژگي هاي معلمان كار آمد و موفق، هنوز يافته ها و اطلاعات اندكي موجوداست . اين مسأله البته تعجب آور نيست زيرا عوامل زيادي در بيرون از معلم وجود دارند كه وضعيت را پيچيده مي سازند ، مانند : سن، توانايي و زمينه هاي اجتماعي ، اقتصادي ، دانش آموزان ، موضوع تدريس، محيط مدرسه و به عقيده مونتانا آنچه براي يك معلم به صورت مجموعه اي از شرايط عمل مي كند مي تواند براي معلم ديگر يا همان در شرايط ديگر كارايي نداشته باشد(همشهري،9/9/78،ص89).

ولي در هر صورت مشخصه هايي به شرح ذيل براي يك معلم كارآمد ذكر كرده اند.

1ـ توانايي جذب دانش آموزان و دانشجويان

2ـ پرورش مهارتهاي فكري

3ـ يادگيري و ارزيابي آن

4ـ يادگيري مداوم

5ـ اداره كلاس

6ـ رفتارهاي كلاسي شامل انعطاف پذيري در روش، اشتياق در كار و

با دقت در مشخصات فوق ذكر به مواردي مي رسيم كه لازمه جامعه امروز است . شايد بتوان هدف تعليم و تربيت را پرورش قوه تفكر دانش اموزان دانست و چون يادگيري معنادار ، به ويژه براي رشد قواي فكري دانش آموزان با اهميت مي باشد، معلمان موفق مي توانند فعاليتهاي آموزشي را معنا دار سازند . بدين منظور يك معلم كارآمد يادگيري جديد دانش آموزان را طوري هدايت مي كند كه با دانش قبلي آنها همساني داشته باشد تا دانش آموزان بتوانند دانش جديد را به نحوي منطقي در حافظه خود سازمان دهند . زيرا يادگيري مداوم محتاج سازماندهي منطقي مطالب با يكديگر است(همان منبع).

براي رسيدن به هدف فوق معلم كار آمد نمي تواند به تكنولوژي و فناوريهاي جديد پشت كند. با يادگيري مداوم است كه معلم مي تواند به افقهاي جديد در آموزش توجه كند . متاسفانه تعداد زيادي از معلمين همزمان با شروع تدريس، يادگيري خود را متوقف مي كنند و به  جزوه هايي كه روزگاري نوشته اند قناعت مي كنند در حالي كه جهان در حال تغيير به سرعت از كنار آنها گذشته است و به سرعت آنها در وضعيتي قرار مي گيرند كه ديگر نمي توانند تدريس كار آمد داشته باشند يك معلم كار آمد معمولاً تحولات مربوط به رشته خود را تعقيب مي كند و دائماً مهارتهاي خويش را بهبود مي بخشد . آنها در حال آموختن هستند . به عبارتي ديگر آنها دائماً در حال شاگردي كردن هستند(همان منبع).

 

داشتن ديدگاه

با بررسي فعاليت هاي انجام شده و آنچه در حال انجام است در تعليم و تربيت ، متاسفانه به اين نكته مي رسيم كه برنامه ريزان و معلمان ما ديدگاه خاصي نسبت به تعليم و تربيت ندارند. تعليم و تربيت كه قرار است معلم و به طور كلي آدمي خود را وقف كند با مسائل زيادي در ارتباط است. از يك طرف با دنيايي از انديشه ها روبرو هستيم كه به هر حال معلمين ما به طور كلي اطلاعي از آنها ندارند. انديشه هاي مطرح شده در مكاتب رفتار گرا و ساختار گرا و بالطبع آن نگرش فرا شناخت و نقش آن در فرآيند ياددهي يادگيري و از طرف ديگر معلمين با فعاليتهاي عملي سرو كار دارند.كه يك هنر مند واقعي مي توان بين دنياي انديشه ها و فعاليتهاي عملي ارتباطي مستقيم بر قرار و در كلاس درس خود آنرا جلوه گر سازد.

معلم با داشتن ديدگاه مشخص در ارتباط با فلسفه تعليم و تربيت و مي تواند به فرآيند يادگيري توجه بيشتر نشان دهد . نيازهاي آتي جامعه اطلاعاتي را در نظر داشته باشد و آموزش خود را سازگار با اين مسائل بنمايد.

سازگاري كردن آموزش با نيازهاي آتي اجتماعي ، جامعه اطلاعاتي ، بدين معناست كه مدارس بتوانند همواره در زمينه يادگيري مستمر فعاليت كنند . ترغيب و حمايت از اين فرايند مستلزم فرآيند هاي مناسب يادگيري است.

كه در آن فراگيران بايد در تنظيم فرآيند يادگيري خود سهيم شوند. بنابراين اغلب يادگيري به فرآيندي اطلاق مي شود كه فراگيرنده نياز دارد اطلاعات كافي در مواردي مانند موضوع مواد درسي و محتوا داشته باشد(2-www).

براي نيل به اين منظور ، معلم با سازماندهي فعاليتهاي يادگيري از ساختارهاي فني كه از اوحمايت مي كنند مانند كاربرد فناوري اطلاعات و ارتباطات مانند بخشي از ساختار يادگيري استفاده و با محور قرار دادن دانش آموز، برنامه آموزش خود را شروع و به پيش مي برد.

اگر فرآيند يادگيري ، بيشتر دانش آموز محور باشد ، دانش آموز مسؤول انجام دادن كارهاي خودش است و نقش معلم فقط هدايت كننده است. با اين حال تا كنون از امكانات بالقوه فناوري و اطلاعات به ندرت استفاده شده است. فرآيند يادگيري شاگرد محور هنوز هم بسيار نادرند و بيشتر كاربردهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات كه مورد استفاده قرار مي گيرند فرآيند يادگيري معلم محور را تسهيل مي كنند . اگر كاربرد هاي فناوري اطلاعات با روالهاي فعلي تدريس تطبيق داده شوند اعتقادات و نگرشهاي معلم نسبت به رفتارهاي تدريس تغيير
نمي كند و در نتيجه تغييرات اساسي در فرآيند تدريس ايجاد نمي شود(
2-www).

و به هر حال لازم است براي توسعه راهبرد اثر بخش در كاربرد فناوري اطلاعات و ارتباطات كه منجر به ارتقاي يادگيري و تدريس شود اولين گامها براي جايگزيني فناوري اطلاعات و ارتباطات به جاي فعاليتهاي كنوني يادگيري و تدريس انجام شود تا معلمين با لمس آنچه را كه خود دانش آموزان با هدايت او ياد گرفته اند ، آماده انجام فعاليت هاي بعدي نيز باشند.

 

تكنولوژي در خدمت معلم

بعضي ها آينده تدريس را به گونه اي تصور مي كنند كه كلاسها به محيطي مناسب جهت مشاركت فعال و بديهه گويي تبديل شده است. اين نوع كلاسها نياز به افزايش مهارت معلمان و شاگردان خواهد داشت . عده اي ديگر اين كلاسها را به تفريح خواهند يافت . در تصور آنها جوانب غير ضروري باعث افزايش كار در جهت آنها خواهد شد. در اين ميان به نظر مي رسد كه دولتها نيز طرفدار ترقي و بهبود كيفيت تدريس هستند . به عنوان مثال از طرف دولت انگليس اعلام شده است كه قرار است تا سال 2006 مبلغ 900 ميليون يورو براي ارتقاي تكنولوژي اطلاعات (ICT) هزينه شود . در اين ميان مبلغ 25 ميليون يورو صرف تبديل تخته هاي سفيد (وايت بورد)ها به صفحات نمايشي خواهد شد كه مي توانند كامپيوتر، تصوير، صدا، فيلم و لينكهاي اينترنتي را به هم ربط دهند . از همين حالا مي توانيد نمايي براي اين وايت بورد پيدا كنيد . با استفاده از اين روش جديد ، كلاس درس در كانون تكنولوژي قرار مي گيرد. در حالي كه زماني تنها وسيله آموزشي ، تخته سياه بود كه فقط امكان نوشتن را ايجاد مي كرد(3-www).

تكنولوژي مي تواند رابطه صميمي و اعتماد سنتي بين معلم و شاگرد را بر هم بزند . ديگر زمان گذشته كه معلم داناي كل باشد و كتابها تنها منبع اطلاعات دانش آموز فقط آنچه مهم است نبايد فراموش كنيم كه تمامي روشهاي نوين و استفاده از تكنولوژي براي بهبود افزايش كارايي است نه به عنوان جايگزيني براي روشهاي سنتي ، صرف استفاده از رايانه و اينترنت تماشاي فيلم ويديويي باعث ايجاد بروز خلاقيت نمي شود اما مي توان از همه اين وسايل در عمل ساختن ايده هاي نوع استفاده موثر نمود اگر معلمان امكانات لازم را در اختيار داشتند(مقايسه كنيد با مبالغي كه دولت انگلستان در نظر دارد براي آموزش و ارتقاي تكنولوژي مصرف كند)مي توانند از روشهاي موثري در تدريس بهره گيرند و تنها در اين حالت است كه مي توانيم بگوييم تكنولوژي در خدمت علم و تدريس و آموزش قرار گرفته است.

فناوري اطلاعات به صورت يك كل مطرح مي شود. دسترسي سريع به اطلاعات روز يك وسيله است كه خود به تنهايي نمي تواند باعث ايجاد تحول شود بلكه ما به اين وسيله مي توانيم محيط يادگيري را تغيير دهيم و تمامي اين راهها در خدمت يادگيري مداوم است. تا هدف را دقيق و روشن تعريف نكنيم و به توافق نرسيم وارد كردنICT به تنهايي انقلابي حاصل نمي كند. در سال 2000ميلادي مفهوم يادگيري مداوم در چهار محور مطرح شد:

1ـ يادگيري براي دانستن

2ـ يادگيري براي درون

3ـ يادگيري براي به كار بستن

4ـ يادگيري براي با هم زيستن

مفهوم يادگيري مداوم با رشد اقتصادي و اجتماعي همراه است پويايي وارد جامعه مي شود بسياري از اختلاف نظرها تعديل مي شود . نظام آموزشي ما نيز نيازمند آن است كه اين كل را ببيند(4-www).

 

چالشها و چشم اندازها

همانطور كه گفته شد برنامه ريزان و صاحب نظران معتقدند توسعه اطلاعات و آموزش و پرورش ضروري است، ولي مسأله ساده نيست و موضوعي پيچيده و نياز مند برنامه ريزي، فكر كردن، سياستگذاري و اجراي درست است . در انجام اين كار ما چند نقطه ضعف داريم:

1ـ بخش خصوصي در اين زمينه به دلايل تاريخي ضعيف است. در واقع به موقع سوار قطار ICT نشده است. جسارت ندارد و نتوانسته كار كند . مشاركت مردمي از طريق بخش خصوصي موثر نيست. در واقع بايد گفته شود هر وقت ما صحبت از مشاركت مردمي داريم فقط جهت تأمين هزينه ها مي باشد و الّا مشاركت مردمي در برنامه ريزي آموزشي و نظارت چيزي نزديك صفر است.

2ـ بدنه كارشناس آموزش و پرورش بايد پيگير باشد. ICT را نمي شناسد. ارتباطات را نمي داند. مسائل ريز و درشت و نرم افزارها را نمي شناسد و ارتباط آن با آموزش و پرورش را نمي داند به همين جهت نظارت و نتيجه خوبي ندارد. البته وقتي گفته مي شود  ICTرا كارشناسان نمي شناسند منظور قابليتهاي آن است ، آنقدر آنها در مشكلات اداري و مالي غرق شده اند كه فرصت فكر كردن در باره اين قابليتها را ندارند و اگر هم فرصتي پيدا شد و نرم افزاري بررسي شد معمولاً جهات انتقادي كار بيشتر در نظر گرفته تا نتايجي كه ممكن است از ارائه يك نرم افزار آموزشي حاصل شود كه كار غلط انجام شود و رهنمون بدهند.

 

هدف از  ICT در آموزش و پرورش

منظور و اهداف آموزش و پرورش از توجه به موضوع كاهش ICT را مي توان در موارد زير خلاصه كرد.

كاهش مستمر فاصله بين ميزان استفاده دانش آموزان از ICT در خارج و داخل مدرسه به زبان ساده تر در ميزان استفاده از رايانه و اينترنت در خارج و داخل مدرسه فاصله وجود دارد و آموزش و پرورش مي خواهد اين فاصله را خصوصاً براي مدرسه كاهش دهد و كل فرآيند را به نفع مسائل آموزشي عوض كند كه اين زحمت زيادي دارد. ولي آنچه را كه همه نبايد فراموش كنند اينكه اولاً فناوري اطلاعات به تنهايي نمي تواند فرآيند ياددهي يادگيري را حل كند. بلكه ابتدا بايد آموزش و پرورش به اصلاح روشهاي آموزشي، ارتقاء تواناييهاي فردي، تجديد نظر در تربيت معلم و توسعه ICT مي تواند نظام را كارآمد كند . خلاقيتها بايد تشويق شوند . آنقدر همه در كلاسها و آموزشهاي سنت فرو رفته ايم كه ارزشيابي مستمر در نظام دو نوبته آموزش عمومي نتوانست به اهداف خود برسد.نوع تكاليف، نگرش معلمين و دبيران به نحوه سئوال از درس تغيير نكرد و طبيعتاً روشهاي آموزش نيز دچار تحول شد. همه فعاليتها در بحثي به نام پوشه كار عقيم ماند و تمام.! در حالي كه امكان داشت با استفاده از خلاقيت معلمان (كه خوشبختانه كم هم نيست)آزمونهاي عملكردي را توسعه بخشيد و اگر معلمين بر آنچه قرار بود انجام دهند مسلط بودند با ارائه كليدي از واژگان يا مفاهيم براي آنهايي كه دسترسي به اينترنت داشتند امكان فعاليتهاي مستمر را فراهم مي نمودند.

 

تجارب ديگر كشورها

در زمينه ICT و ورود آن به آموزش و پرورش و استفاده در ارتقاء يادگيري سه تجربه موفق در اين زمينه وجود دارد:

* كانادا: علت موفقيت اين است كه از ابتدا توسعه ICT و با ورود نرم افزارها ، تعامل در محيط هاي آموزشي را تست كرده اند، آنرا تعريف كرده اند ، معلم را تربيت كرده اند ، دانش آموز را آماده كرده اند و با ورود هر نرم افزار همه را گام به گام با ICT هماهنگ كرده اند . معلم، شيوه هاي ارزشيابي و كل فرآيند ياددهي يادگيري در اين مسير متحول شده اند . اين به صورت يك فرهنگ شده است . رايانه و گچ و تخته فرقي نمي كند همه جزء فرهنگ شده اند.

* ايرلند: آموزش و پرورش به موقع و خوب عمل كرده است. به اين نتيجه رسيده است كه تربيت عمومي در تربيت معلم كارآمد نيست و معلم را بايد در يك درس خاص پرورش دهند.معلمين را به صورت تخصصي پرورش داده اند كه قدرت حل مسأله داشته باشند. توانمند كردن معلم در حل مسائل در فرآيند ICT بسيار مناسبت دارد و مفيد است معلمي كه مسأله را طرح مي كند، حل مي كند، درجات پيش بيني را گذرانده و از رايانه هم به موقع استفاده كرده است. در اين روند ، چگونگي آموزش رايانه در آموزش درسي جا داشته و معلم نيز اطلاعات به روز دارد. هم به درس واقف است هم به رايانه دقت داشته باشيم كه ياد دادن رايانه به معلم يك بعد است و استفاده معلم از آن در فرآيند آموزش يك بعد ديگر . ما الان فقط در جايي قرار داريم كه صرفاً معلمين را داريم با كليات رايانه آشنا مي كنيم . بحث هاي بعدي تغيير نگرش است در آموزش و تغيير جايگاه معلم از يك داناي كل سخنران به يك راهنما كه خود نيز احتياج به اطلاعات روز دارد و گام به گام همراه با دانش آموزان به اين مهم نائل مي آيد.

* فنلاند: اين موفقيت را به دو دليل و به طور نسبي كسب كرده است.

1ـ تجربه طولاني كه در آموزش از راه دور دارد و خود آموز شناخته شده است.

2ـ تجربه در امر چند رسانه اي و آموزشهاي ديداري و شنيداري . كه رايانه هم در واقع از اين دو زاويه در آموزش و پرورش جذب شده يعني از راه فرهنگ و تجربه(4-www).

با بررسي وضعيت جغرافيايي كشورهايي مانند فنلاند و استراليا و عدم دسترسي تعداد زيادي از دانش آموزان به مدارس سنتي ، آموزش از راه دور كه ابتدا از بي سيم ، بعد راديو و تلويزيون و اكنون به رايانه ختم شده است چاره كار تشخيص داده شده كه به خوبي هم جزء فرهنگ مردم در آمده است. اين موضوع را با كشور ما مقايسه كنيد كه اگر بخواهيم يك تلويزيون را در روستايي دور دست نصب و از طريق آن به دانش آموزان آموزش دهيم با چه مشكلاتي موجه هستيم. در واقع زير ساختهاي كلي كشور ما هم دچار اشكال است.

 

جلوگيري از تكرار خطا

در بسياري از كشورها از جمله ايران ، مديران آموزش و پرورش شروع به خريد رايانه براي مدارس نموده اند . اما در سر راه استفاده موفق از رايانه در مدارس مشكلاتي وجود دارد . كه در اين بخش به چالشهاي حضور رايانه در مدارس مي پردازيم. اگر از تجربيات موفق سه كشور در ارتباط با استفاده از رايانه در آموزش و پرورش گفتيم تجربيات كشورهايي مانند فرانسه و حتي آمريكا در عقيم ماندن تلاش آنها در رابطه با اين موضوع و بلا استفاده ماندن تعداد زيادي رايانه در مدارس نيز در جاي خود قابل بررسي و تأمل است .

شكي نيست كه كاربرد ساده رايانه بايد در آموزش آغاز شود ولي از آنجا كه در هر صورت اين دستگاه را فقط يك نفر مي تواند استفاده كند ، اين موضوع مهم پيش مي آيد كه مدارس ساده ترين كاربرد رايانه را ابتدا انتخاب كنند و بعد با حصول تجربه هاي بيشتر فعاليت ها را ارتقا دهند . البته با بررسي همين تعداد رايانه متوجه مي شويم كه آنها در جهت اهدافي مانند ورود مشخصات دانش آموزان و نمرات ترم (نوبت آنها) تايپ با استفاده از Word و تماشاي فيلم هاي Cd و يا استفاده از امكانات صوتي آن و پخش از بلندگو در ساعات تفريح آموزشگاه استفاده
مي شود. اگر هم چند مدرسه اي با استفاده از امكانات مالي ديگر به اينترنت دسترسي پيدا كنند معمولاً نمي دانند دنبال چه چيز هستند . در هر صورت از هم اكنون مشخص است كه ما نمي توانيم يا نتوانسته ايم زمينه هاي استفاده آموزشي از رايانه را در مدارس به وجود آوريم . البته اين موضوع نبايد باز هم مانع دسترسي مدارس به رايانه را فراهم كند بلكه با دقت در تكرار خطاي گذشتگان در كار با رايانه ها سعي شود از آنها در جهت آموزش فعال و پويا استفاده نمود.

1ـ مهم و حياتي است كه به افراد اطمينان دهيم در مراحل استفاده از رايانه ، اگر با نتايج ضعيف يا پيامد هاي نا خوشايندي روبرو شدند روحيه خود را از دست ندهند و دلسرد نشوند . برنامه دولت فرانسه در دهه هشتاد ، براي ورود صدها هزار رايانه به مدارس ، باعث نوميدي ، دلسردي و تضعيف روحيه طرفداران اين برنامه شد و تلاشهاي پس از آن هم دچار چنين مشكلي شد . كشورهاي ديگر هم تجربه چنين پيامدهاي ناخوشايندي داشتند.

2ـ در گذشته هر گونه تلاش براي آوردن رايانه به مدرسه به دليل كمبود سخت افزار عقيم ماند. اما اين وضع زياد طول نكشيد اگر چه رايانه ها قابل اطمينان و معتبر هستند و مدت زيادي نسبتاً بدون مشكل كار مي كنند اما باز هم ، نياز مند تعمير ، نگهداري و پشتيباني هستند، پس ضروري است براي پشتيباني از آن ، بودجه اي در نظر گرفته شود و ترجيحاً بهتر است پول آن از همان بودجه خريد رايانه باشد. البته مسأله بودجه مشكل هميشگي خود را در ايران دارد. اگر حتي رايانه توسط ادارات به مدارس بدون دريافت هزينه اي تحويل شود . موضوع نگهداري و پشتيباني آن نيازمند بودجه است كه طبيعتاً با وضعيت فعلي بودجه سرانه و اينكه دائماً گفته مي شود وجهي از اوليا دريافت نشود در هر صورت  وضعيت رايانه ها را در آينده مواجه با اختلال مي كند . در آمريكا برخي از مدارس ترجيح مي دهند رايانه گرانتري را بخرند كه داراي كارت ضمانت نامه بلند مدت نگهداري از سيستم باشد . زيرا هميشه فراهم كردن سرمايه و پول براي خريد ، راحت تر از تهيه بودجه نگهداري ، پشتيباني و تعمير بعد از آن است. يكي ديگر از كشورها قانوني دارد كه طبق آن خريد ، تعمير، نگهداري و ضمانت نامه و ارائه نرم افزارهاي لازم براي رايانه بايد از يك فروشنده و يا عامل تهيه شود و اين كار براي جلوگيري از مقصر دانستن فروشنده قبلي و طفره نرفتن فروشندگان از وظيفه شان انجام مي دهد. بنابراين تا مشكلات مالي ، منطقي، پشتيباني، نگهداري و ضمانت رايانه ها حل نشده است، نبايد رايانه به مدرسه آورده شود

3ـ وقتي از اهميت مشكلات سخت افزاري كاسته شد و مسائل سخت افزار و ضمانت نامه بر طرف گرديد، منابع بعدي استفاده رايانه در مدارس ، نرم افزار است. امروزه برنامه ها و نرم افزارهاي خوبي وجود دارند براي مدارس ، كميابي، گراني نرم افزار، تنگنا و گره كار نيست، بلكه مسأله انتخاب نرم افزار مهمتر است. ولي شايد مهمتر از تهيه نرم افزار ، لازم است كه استفاده از رايانه در كلاس جزو عادت شود چرا كه وقتي استفاده از رايانه مهم شد معلمين خود نسبت به معرفي نرم افزار براي خريد از طرف مدرسه اقدام مي نمايند يا اگر برايشان امكان دارد عامل خريد نيز خواهند بود.

4ـ سومين مانع بزرگ در ورود رايانه به مدارس بعد از سخت افزار و نرم افزار ، آموزش معلمان است. تقريباً نتايج همه پژوهشها و ارزشيابي ها نشان داده است كه عدم آمادگي معلم ، مشكل شماره يك است، آموزش معلمان هم صرفاً شامل ارائه برنامه Windows يا ICT نيست بلكه لازم است شامل تغيير نگرشها در ياددهي - يادگيري نيز شود.

5ـ براي اطمينان مديراني كه در اين كار پيشگام مي شوند ، ضروري است تضمين كنيم كه رايانه بلافاصله پس از ورود به مدرسه ، استفاده مي شود. در هر صورت ارائه راهكارهايي لازم است كه همزمان با نصب و راه اندازي رايانه از آنها استفاده شود. استفاده، را هم قبلاً توضيح داديم آنچه را كه مورد نظر مي باشد استفاده آموزشي است. بايد معلمين دنبال راهكارهايي باشند كه رايانه در مراحل اوليه استفاده از آن، وجود افراد مستبد و تابع مقررات خشك و دست پاگير و ايجاد محيطي دستوري و مقرراتي و حضور سرپرستان محتاط است. مديران لازم است در استفاده از رايانه اصل خطا ايمن را فراموش نكنند كه اگر خطا كنيد رايانه دچار مشكل
 نمي شود و سالم مي ماند در استفاده از برنامه ها نيز به هشدارهاي خود رايانه توجه كنيد.

6ـ در استفاده از رايانه در مدارس حداقل سه مكتب فكري وجود دارد كه هر كدام نقطه قوت و ضعف خودشان را دارند.

اولين سبك، رايانه را به عنوان ماشين تدريس مي بيند كه وظيفه اش حساب كردن يا براي آموزشي خصوصي و انفرادي به دانش آموز بر مبناي راهنماي برنامه تحصيلي و برنامه ريزي است.

دومين سبك استفاده از رايانه را عاملي براي پرورش مهارتهاي فكري و غني سازي آموزش مي داند . توان بالقوه رايانه ، شبيه سازي مشكلات و را گسترش مي دهد.

سبك سوم استفاده از رايانه را به عنوان ابزاري مي دانند كه صاحبان شركتها و سرمايه گذاران از آن استفاده مي كنند، در اين خصوص استفاده از رايانه در مدارس براي آماده كردن دانش آموزان براي استفاده از رايانه در محل كار است.

مي توانيم كاربرد يا سبك چهارمي براي رايانه ذكر كنيم و آن بازي است . بازيهاي بسياري وجود دارند كه توان بالقوه قابل توجهي براي رشد و پرورش مهارتهاي شناختي مهم دارند و شواهد نشان مي دهد ، حتي بازيهايي كه ادعا نمي كنند داراي پيامد آموزشي هستند نيز مي توانند منجر به يادگيري و فراگيري شوند. زيرا خود بازي با كامپيوتر يك پيامد آموزشي دارد. البته در همين جا بايد بين بازيهاي آموزشي و بازيهاي مهيج و خشن خط فاصله اي كشيد و هر بازي را به هر بهانه اي را روي رايانه و در اختيار هر دانش آموزي قرار ندهيم.

قبل از ورود رايانه به مدرسه، لازم است نحوه استفاده و راه استفاده از رايانه انتخاب شود . اين موضوع هم دستوري و بخشنامه اي نيست. اگر ندانيم براي چه رايانه تهيه مي كنيم مي توانيم فيلم هاي Cd را در ويدئو Cd تماشا كنيم. تايپ اوراق امتحاني را به شركتهاي بيرون از مدرسه سفارش دهيم و ورود نمرات و مشخصات هم از وظايف اداره است . پس همان بهتر كه بودجه خريد رايانه به مخارج كمر شكن ديگر مدرسه اختصاص دهيم.

6ـ شريف ترين و اصيل ترين كاربرد رايانه آموختن چگونگي فكر كردن است آشنايي با رايانه يك هدف عمومي براي همه در بلند مدت است. برخي برنامه هاي كار با رايانه نيز مي توانند بلافاصله در مدرسه شروع شوند ولي از آنجا كه كار اصلي رايانه آموزش چگونگي فكر كردن است احتياج به ارتقاء كيفيت آموزشي است تا با پرورش مهارتهاي عقلاني و نظري، دانش آموزان بتوانند ابتدا يك ديد كلي راجع به موضوع مورد تحقيق خود به دست آورد. آنرا در قدمهاي بعدي تعريف و به اجزاي علمي تجزيه كند سپس بتواند با استفاده از موتورهاي جستجو گر اطلاعات جديد را جمع آوري و دسته بندي كرده و مورد استفاده قرار دهد.

7ـ خود معلم ها هنگامي از رايانه استفاده مي كنند كه بداننند برايشان سودمند است و تا براي خود ياد گرفتن و تبحر و كسب مهارت در كاربري رايانه و نرم افزارهاي آن زمان زيادي صرف نكنند ، به راحتي از رايانه استفاده نمي كنند . همچنين اگر با استفاده از رايانه شروع كلاس به تأخير بيفتد و آماده كردن كلاس طولاني تر شود يا خطر قرار گرفتن در موقعيتي باشد كه باعث خجالت كشيدن معلم از نداشتن رايانه شود و معلم تأخير در كار كامپيوتر داشته باشد، اگر مهارتهاي استفاده از رايانه را كه آموخته است ، نتواند براي سنجش دانش آموزان به كار گيرد و براي آزمودن و سنجش دانش آموزان مورد نياز نباشد نيز به راحتي از رايانه استفاده كند. حد ايده آل موضوع آن است كه هر كلاس براي خود وبلاگي داشته باشد.معلم در آن تكاليف را تايپ كند ، نمرات را اعلام كند و آدرس وب را اوليا دانش آموزان جهت دسترسي در اختيار داشته باشند. در قسمت ديگر دانش آموزان هم مي توانند وبلاگ داشته باشند كه تكاليف خود را در آن ارائه نمايند و معلم با دسترسي به آن راهنمايي هاي لازم را بازخورد دهد.  اين ايده آلي است كه به اين سادگي قابل دسترسي و پياده شدن در ايران نيست ولي مدارس مي توانند از خود شروع كنند وب لاگي طراحي كنند .از سايتهايي كه وب مجاني در اختيار مي گذارد استفاده كنند. برنامه هاي اردويي، امتحانات و مدرسه و نتايج امتحانات، شاگردان اول و را در سايت قرار دهند. اوليا دانش آموزان به راحتي امكان دسترسي دارند و بدين ترتيب قدمهاي اوليه براي استفاده از رايانه برداشته شده است.

8ـ برنامه ملي براي ورود رايانه و يا آشنايي با رايانه نيازمند كنترل نرم افزارهاي موجود است و بايد تعين كند كه آيا موارد استثنايي وجود دارد و كجا بايد براي نيازهاي نرم افزارهاي جديد تصميم گيري شود. در كشورهاي ديگر كه حق كپي رايت به رسميت شناخته شده است گاه قسمت نرم افزارهاي جديد آموزشي تا صد هزار دلار هم مي رسد ولي در ايران به راحتي قفل يك Cd باز شده و از ان رايت گرفته مي شود. برنامه هاي خارجي و ايراني به راحتي كپي مي شود و حتي اخطار روي نرم افزارهاي آموزشي ايران نتوانسته اين كار را متوقف كند. با داشتن يك كامپيو تر و رايتر و كمي صبر و حوصله ، برنامه اي كه با دقت زياد طراحي و نوشته شده رايت مي شود. در هر صورت گر چه نرم افزارهاي آموزشي متعددي در صدا و سيما تبليغ مي شود ولي آنها نيز به دليل گراني هنوز راه به مدارس باز نكرده اند و اگر هم در مدارس برنامه اي موجود است در حد تماشاي معلمين است هنوز راهكارهاي لازم براي استفاده كلي دانش آموزان نتوانسته ايم طراحي كنيم.

9- آموزش چگونگي استفاده از رايانه به عنوان ابزار توليدي خلاق به دانش آموزان روش مطمئني براي آوردن رايانه به مدرسه است . همچنين بايد در نظر گرفت كه دوره هاي آموزشي رايانه براي آموزش اين مهارت بطور گسترده اي در دسترس است و معمولاً منبع خوبي براي معلمان و همه ي آموزگاران و مربيان است . كار عمده بعدي توسعه راهكار مناسب براي استفاده از ابزار توليد اطلاعات است و براي شروع آموزش، تايپ دستي مهارت سودمند و باارزش است، حتي اگر همه طرفداران ورود رايانه به مدرسه با اين ايده موافق نباشند و از آن بهره نبرند، اما آموزش صفحه كليد روش خوبي براي شروع كار با ابزارهاي  توليد اطلاعات است.

اين مهم است كه به شكلي ابتدا در معلمين  و بعد در دانش آموزان ايجاد علاقه كنيم از معلمين هم انتظار نداشته باشيم كه نمونه هاي خلاقي از خودش ابداع كند يا الگويي كه مورد علاقه ي دانش آموزان است را پرورش دهد ولي كار با صفهات وب يا تحقيق روي يك موضوع خاص مي تواند اولين گامها باشد .

 

وبلاگ و كاربرد آن در تعليم وتربيت

از آنجا كه درباره وبلاگ صحبتها يي داشتيم و قسمتهاي بعدي مقاله نيز با استفاده از وبلاگهاي موجود تهيه شده است لذا در اين قسمت نگاهي كوتاه به اين پديده در اينترنت خواهيم داشت :

* مشخصات وبلاگ : به تنهايي با يك نفر مي توان آنرا اداره كرد و به زبان محاوره اي نوشته مي شود و از آنجاكه صفحات به ترتيب روز و حتي ساعت تايپ نشان دار مي شود مكرراً قابل به روز كردن اطلاعات است و امكان به قراري لينك با سايتهاي ديگر را نيز ايجاد مي كند معمولاً در كنار وبلاگها آدرس لينكهاي مفيد آورده مي شود .

* مقايسه وبلاگ با صفحات وب :  صفحات وب مهارتهاي فني خاصي را جهت ساخت نياز دارد در حالي كه وبلاگ به سهولت قابل استفاده و كار برد است . همچنين بيشتر سرويسهاي ارائه كننده خدمات وبلاگ رايگان مي باشد از آن جمله مي توانيم براي ايرانيان سايت  www.persianblog.comرا معرفي كنيم كه امكان ساخت وبلاگ فارسي را به راحتي در اختيار قرار مي دهد . از طرف ديگر همزمان با تايپ و كليك روي زبانه ارسال، اطلاعات و نوشته وبلاگ بلافاصله روي سايت قرار گرفته و قابل دسترسي است  كه در اين ميان طبيعتاً كاربرد و شخص ايجاد كننده وبلاگ مي تواند از هر نقطه اينتر نت اطلاع موجود را به روز كند . با ايجاد قسمتي در پايين وب امكان استفاده از نظر افراد مراجعه  كننده به وبلاگ استفاده و حتي نظرات موجود را اصلاح كرد .

* قابليتهاي وبلاگ : از آنجا كه با اطلاعات بسيار زيادي مواجه هستيم وبلاگها مي توانند اطلاعات پالايش شده و گزينش شده را در اختيار قرار دهند . وقتي وب لينك مفيدي را ايجاد مي كند امكان دسترسي آسان به متنهاي بالاتر را نيز در اختيار خواننده گان قرار مي دهد . و نيز همزمان با جستجو افراد براي پيدا كردن اطلاعات طبيعتاً رشد سواد رسانه اي آنها نيز زياد مي شود و گزارشهاي منتشر، نيز مجدداً پالايش مي شود و نيز ضمن قرار گرفتن در معرض ديدگاههاي متفاوت به ارزيابي خاصي در رابطه با اطلاعات دست پيدا مي كند و از انتقادها يا ديدگاه حمايتي خواننده گان وبلاگ نيز استفاده مي توان كرد .

 

انواع وبلاگ :

  وبلاگهاي اساسي- Basic : قطعات خبري كوتاه در باره موضوعي خاص

وبلاگهاي گروهي- Groop : مشاركت نويسندگان مختلف در توليد وبلاگ

وبلاگ دوستانه و خانوادگي- Family and Friends :برنامه ريزي براي مسائل و مشاركت در تجربه يكديگر

وبلاگ مشاركتي- Collaborative : همكاراني كه روي پروژه مشترك كار مي كنند.

وبلاگ Photo – audio or video : متمركز بر عكس ، صدا يا ويدئو

وبلاگ انجمن Community : مشاركت در خبرها و وقايع محلي

وبلاگ تجاري Business وبلاگي كه براي جلب مشتري طراحي مي شود.

وبلاگ عملي Knowledge براي ارائه اطلاعات در گروه عملي

قابليت ها در تعليم و تربيت: وبلاگها فرصتي براي تفكر ، باز خورد از والدين، افراد متخصص را به نفع دانش آموزان ايجاد مي كند. با امكان ذخيره و سازماندهي آسان اطلاعات، معلمين و والدين مي توانند به سادگي پيشرفت دانش آموز و فرزند خود را مشاهده و به يادگيري او كمك كنند. وبلاگها راه آساني ايجاد مي كند كه والدين و اعضاي يك گروه مي توانند با يكديگر وارد بحث و گفتگو شوند. و همچنين مكاني است كه دانش آموزان مي توانند از تجربه ها و ايده هاي يكديگر استفاده و كار مشاركتي را تجربه كنند. وبلاگها مي توانند با ايجاد لينك هاي مختلف منابع خوب ، زياد، مناسب را جهت تحقيقات مختلف دانش آموزان فراهم كنند.

دغدغه هاي فناوري

دكتر محمد عطاران استاد يار دانشگاه تربيت معلم تهران است كه با ايجاد وبلاگ اختصاصي نسبت به درج نظرات خود در تعليم و تربيت اقدام مي نمايد. او همچنين مطالعاتي در ارتباط با فناوري اطلاعات در عصر جديد دارد به اضافه اينكه گزارش سمينار ها و جلسات و خود را معمولاً وبلاگ ارائه مي دهد . آنچه در اين بخش قصد آنرا داريم بيشتر با استفاده از نظرات ايشان و با مراجعه به وبلاگ ايشان تهيه شده است.

فناوري كامپيوتري عصر جديدي را براي رسانه هاي عمومي به وجود آورده است كه همراه آن انتظارات و نگراني هايي در مورد تاثير آن بر رشد و سلامت كودكان نيز پديد آمده است كه در بخش مربوط به وسايل ارتباط جمعي به آن اشاره داشتيم . مناظرات كنوني پيرامون فناوري كامپيوتر و نگرانيهاي گذشته را دو باره زنده كرده است. در تحقيقي كه اخيراً از 1000 نفر از والدين آمريكايي( كه حداقل يك فرزند 8 تا 17 سال دارند و داراي حداقل يك كامپيو تر شخصي هستند) به عمل آمده است ، %70 از آنها اينترنت را مكاني معرفي كردند كه كودك مي تواند در آن مطالب مفيد و جذابي را پيدا كند . در عين حال %75 از آنها از امكان افشاي اطلاعات شخصي و دسترسي به تصاوير مستهجن به وسيله كودكان خود را ابراز نگراني كردند.

تحقيقات توجه خود را به زمان صرف شده از سوي كودكان براي كار با رايانه ، منابع مورد استفاده و تاثير بر فعاليتها و زنگ تفريح آنان مي كند. به همين منوال تحقيقات به تدريج به سمت ارزيابي محتوا پيش مي رود. طبيعت تعاملي رسانه جديد پتانسيل لازم براي جامعه پذيري و آموزش كودكان به همراه دارد، اما در كنار آن احتمال دستيابي به محتواي نا مناسب را افزايش مي دهد

پژوهشها نشان مي دهد كه تاثير رسانه بر رشد اجتماعي به عواملي مانند تعامل با خانواده ، همسالان، مدرسه و شبكه هاي ارتباطي بستگي دارد. براي مثال هنگامي كه  رابطه كودك با خانواده اش رضايت بخش نباشد، به تلويزيون پناه مي برد و در باره آنچه مي بيند به تخيل مي پردازد.

به گونه اي مشابه ، پژوهشهاي كنوني نشان مي دهد كه استفاده از كامپيوتر مي تواند به درك كودك از خود و جامعه پذيري وي كمك نمايد. براي مثال استفاده از شبكه رايانه اي در مدارس منجر به تسهيل تعاملات گروهي ، همكاري و شكل گيري دوستيها شده است. در مكانهايي مانند كلوپهاي رايانه نيز كودكان به مبادله افكار و ايجاد روابط مي پردازد كه باعث ايجاد موقعيت اجتماعي براي آنان و به دست آمدن عزت نفس مي شود.

كاربرد رايانه در خانه نيز موقعيتهاي مخصوص خود را دارد. قرار دادن رايانه در اتاق شخصي به جاي گذاشتن آن در مكان عمومي منجر به انزواي اجتماعي مي شود. همچنين استفاده از اينترنت در خانه منجر به بالا رفتن سطح تنهايي و افسردگي مي شود. هر چند تحقيقات در اين زمينه مبهم است. مشخصاً ايميل و اتاقهاي چت نحوه ارتباط افراد را با يكديگر تغيير داده است. همانطور كه بازيهاي كامپيوتري امروز تبديل به روشي براي تعامل و گفتگو شده است( عطاران، محمد)،

 

تفاهم با رايانه

از آنجا كه رايانه پتانسيل بيشتري براي تعامل دارا مي باشد ، براي آموزش پر بار انتظارات بيشتري از آن مي رود. عناصر كليدي تعامل - پاسخگويي و مشاركت هستند. در شرايط رسانه هاي قديمي تر (فيلم، راديو و تلويزيون ) پيغام به مخاطبان انتقال داده مي شود. اما ديده شده است كه در همين شرايط نيز كودكان به پاسخدهي مي پردازند البته پاسخدهي كودكان به تلويزيون معمولاً شامل تأثير پذيري از برنامه هاي آن شده است ولي در رابطه با رايانه و نظر به ايجاد امكانات در سايتهاي مختلف امكان ارائه سريع و صحيح وجود دارد.

كودكان بيشتر به سمت برنامه هايي جذب مي شوند كه توانايي مشاركت را به آنها مي دهد.و گاه مشاركت را الزامي مي كند. آنها همچنين نوعي آموزش مبتني بر رايانه را ترجيح مي دهند كه جانب مشاركتي بيشتري داشته باشد. بررسي نرم افزار هاي آموزشي و آموزشي و سرگرمي نشان مي دهد كه اين نرم افزارها مي توانند بر يادگيري كودكان تأثير داشته باشند و به او فرصت تسلط به فناوري و خود راهبري ( Self direct ) را بدهند.

با در اختيار دادن يك نرم افزار تعاملي با محتوا در اختيار كودكاني كه آشنايي به كار رايانه هستند متوجه مي شويم كه فوايد زيادي را براي كودك دارد. ابتدا او با يك مسأله مواجه مي شود كه مي تواند حتي درخواست يك نقاشي براي رنگ كردن باشد . به آن راه پيدا مي كند سپس با آزمايش و خطا مواردي را پيدا مي كنند كه بزرگترها نتوانسته اند حتي به مرحله اوليه آن برسند. دسترسي به محتواي نامناسب، يكي از نگراني هايي است كه با ورود هر رسانه ، تجديد مي شود. اين نگراني با ورود رسانه جديد افزايش يافته است كه بيشتر به خاطر قدرت بالاي تعامل ، به هنگام استفاده از بازيهاي رايانه اي ، قسمت هاي ارتباطي اينترنتي است . گروهاي مختلف و دولتها نيز سعي دارند در كنار والدين ، به ارتقاي سطح محتواي رسانه براي كودكان بپردازند.

در ابتداي دهه ي 90 ، بيشتر بحثهاي در مورد آسيبهاي بالقوه بازيهاي رايانه اي بود. اين مسأله منجر به ايجاد سيستم ارزيابي در سال 94 شد. در ميان دهه ي 90، گفتگو ها به سمت اينترنت و محيط هاي آن لاين كشيده شد. موضوع اصلي اين گفتگو ها ، خطر مواجه شدن كودكان در اينترنت با افراد منحرف و دست يابي آنها به سايتهاي با موضوعات جنسي ، خشونت و بود.

همانطور كه در رابطه با ويدئو در ايران عمل شد چالش استفاده از اينترنت توسط كودكان ، به والدين و خود كودكان واگذار شده است. راههايي مانند استفاده از فيلتر و معرفي سايتهاي مناسب ، راهايي مشخص است كه توسط والدين براي جلوگيري از آسيب هاي اينترنت استفاده مي شود. امروزه در برخي كشورها گروهاي غير دولتي و نيز دولتي راهنماهاي چاپي و آنلايني را براي كمك به والدين در جهت استفاده مناسب و مولد از اينترنت منتشر كرده اند. توجه داريد كه هيچكدام از اين راهها مناسب و مطمئن نيست چرا كه گاهي با مراجعه به سايتهاي مطمئني كه وبلاگ مجاني در اختيار مي گذارند؛ مطالب بسيار زشت و مستهجن روبرو
مي شويم كه امكان هر گونه فعاليت براي پيشگيري را از مسئولين به طور كلي سلب مي كند.

پژوهشهاي متعدد نشان مي دهد كه كودكان به ويژه خردسالان ، در تشخيص تفاوت واقعيت از تخيلات و برنامه هاي عادي از تبليغات دچار مشكل هستند. و پي به رابطه پيچيده بين برنامه سازي ، تبليغات و ساختارهاي بنيادي اقتصادي كه شالوده پخش برنامه را تشكيل مي دهد- نبرده اند. تلاشهايي كه براي افزايش سطح سواد رسانه اي ( Media literacy ) كودكان مي شود به آگاهي كودكان از منافع تجاري كه پايه محتواي وب را تشكيل مي دهند، افزوده است. حتي در تبليغات سيماي جمهوري اسلامي ايران متاسفانه با پديده پخش تبليغاتي كه به سفارش بنيادهاي اقتصادي و شركتها تهيه شده ، مواجه هستيم . اين تبليغات لازم نيست مستقيم باشد همين قدر كه قهرمان فيلم سري به پيتزا فروشي مي زند و در منزل سس روي سالاد خود
مي ريزد براي توجيه و فروش پديده هاي وارداتي كافي هستند. راستي استفاده از وسايل و غذاهاي وارداتي تا چه حد ريشه در هويت ملي ما دارد؟ اينجانب به همان نكته كه ما صرفاً مصرف كننده نشخوارهاي تبليغاتي غرب هستيم، مي رسيم. همانند موراد مشابه در رسانه هاي پيشين، گروههاي متعددي تلاش دارند تا از رشد منفعت طلبي در رسانه هاي مربوط به كودكان جلوگيري كنند . اين گروهها سعي دارند همانند تلويزيون ، تبليغات مربوط به كودكان در اينترنت را قاعده مند نمايند. و همان گونه كه در تلويزيون موفق نشدند در اين جا هم موفق نخواهن شد. براي نمونه فعاليتهاي وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي را براي جلوگيري از پخش تبليغات مربوط به پفك و چيپس را مشاهده كنيد آيا موفق شده اند؟

از آنجا كه تعامل شاخص استفاده كودكان و نوجوانان از رايانه است، از طرفي احتمال آموزش پر بار و از سوي ديگر احتمال آسيب رساندن را افزايش مي دهد، به همين دليل نياز به كنترل كيفيت محتوا در اين رسانه بيشتر احساس مي شود. تجربه هاي عملي كودكان در كار با رسانه، در رسانه هاي پيشين اغلب در سطحي پايين تر از آنچه وعده داده مي شد ، بوده است. نگراني هاي مربوط به كيفيت محتوا هنوز در فيلم، راديو و تلويزيون وجود دارد. براي اينكه مطمئن شويم رايانه مي تواند به نيازهاي كودكان پاسخ گويد، نياز به تحقيقات بيشتر به خصوص در محيط هاي خارج از مدرسه است.

 

رايانه و ورود به تعليم و تربيت

گرچه سعي كرديم نگراني هاي موجود در ارتباط با استفاده از رايانه بيان كنيم ولي بايد قبول كرد كه ارتباط با خطراتي كه ممكن است رايانه داشته باشد بين متخصصان تعليم و تربيت نظر واحدي وجود دارد. از طرف ديگر اگر ما قبول كنيم كه مخاطراتي هست در باره نوع مشكل هم نحوه برخورد افراد با آن زمينه هاي تربيت اجتماعي و فردي قبلي افراد در اين كار دخالت دارد ولي اين خطر هست كه دانش آموزاني كه بخش زيادي از وقت مدرسه و نيز اوقات فراغت خود را به كامپيوتر اختصاص مي دهند و پيش از آن از اجتناب از تعاملات اجتماعي آسيب ديده باشند.

كامپيوتردر روابط دانش آموزان و معلم خللي ايجاد نمي كند چوه اين معلم است كه با توجه به اهداف بايد برنامه آموزشي را پيش ببرد ولي در اين ميان هستند دانش آموزاني كه داراي معلومات رايانه بيش از معلم خود هستند در روابط سنتي شان ؛ معلم كه در آن به عنوان متخصص تعريف شده است ، خللي ايجاد مي شود، معلم از نقش يك داناي كل خارج مي شود چرا كه دانش آموز مي تواند با جستجو در وبلاگها و سايتهاي تخصصي اطلاعاتي حتي به زبان فارسي تهيه و به راحتي دانش قديمي معلم خود را زير سئوال ببرد.

در جريان ورود كامپيوتر به تعليم و تربيت نگراني ديگري كه وجود دارد اينكه جريان تعليم و تربيت غير انساني شود. رايانه آنگونه كه فعلاً ما استفاده مي كنيم به نظر نمي رسد كه ارزشهاي انساني ما را تحت تأثير قراردهد ولي هميشه وقتي صحبت امكانات پيش مي آيد بلافاصله مسأله طبقات اجتماعي پايين پيش مي آيد و اينكه آنها به دليل عدم دسترسي به امكانات مالي طبيعتاً قدرت استفاده از تكنولوژي روز را نيز ندارند اينجاست كه مسأله قدري قابل تأمل و برسي است كه دولت علاقمند به افزايش دانش مردم كشور بايد در توزيع مساوي و مناسب امكانات بيشتر و بهتر برنامه ريزي داشته باشد.

موضوع ديگر كه هنگام ورود رايانه به تعليم و تربيت مطرح مي شود قالبي شدن تعليم و تربيت است و اين فكر از زمان مطرح شدن اصطلاح آموزش جهاني به وجود آمد.اين اصطلاح داراي ريشه آمريكايي است كه در جاي خود بحث مربوط را دارد ولي بايد گفته شود كه صرف استفاده از رايانه تعليم و تربيت را قالبي نمي كند و نمي تواند انسانهايي همسان در كره زمين بوجود آورد ولي موضوعي است كه لازم است به آن توجه شود چون با كنترل يك سيستم و وبلاگ از راه دور ، و ايجاد زمينه هايي در آن اين خطر محتمل است چون عناصر پاسخگو و مسئوليت پذير ار آن نظام آموزشي فرضي رخت بر مي بندد . فرض كنيد نظر ايجاد كنندگان يك سايت آزادي جنسي است . مي توانند مطالبي را حتي به دروغ در درون وبلاگهاي متعدد آن حتي به زبان فارسي تايپ كنند و اين صفحات در هر صورت دارد تربيت مي كند. مسئوليتي هم برايجاد كنندگان محتمل نيست. به هر حال مقدار زيادي بستگي به فرآيندي دارد كه در آينده از كامپيوتر استفاده مي شود. ممكن است به گونه اي آنرا به كار گرفت كه موجب توسعه روابط آن لاين دانش آموز شود البته به گونه اي كه ارتباطات منفي بوجود آيد. ولي در هر صورت موضوع ارتباطات منفي هنوز باقي است.

راه برخورد با مخاطراتي كه بيان شد بر كنار گذاشتن كامپوتر و رها شدن از آن نيست كه در نهايت از منافع آن بي بهره خواهيم شد. بلكه بايد به تحليل مخاطرات و انتخاب راههاي عملي پرداخت مثلاً مي توان آموزشها را طوري طراحي كرد كه منجر به توسعه روابط اجتماعي شود و يا كار با كامپيوتر را به صورت گروهي طراحي كرد يا اجازه نداد كه مهندسان و برنامه نويسان جاي معلم را در روند تصميم گيريهاي تربيتي بگيرند. همچنين مي توان استفاده دانش آموزان از كامپيوتر را كنترل كرد به نحوي كه دانش آموزان زمان خود را كاملاً اختصاص به كامپيوتر ندهند و به زندگي مونيتوري منتقل نشوند و نيز مي توان محدوده اختيارات معلمان را كنترل كرد به صورتي كه كار به افراد غير پاسخگو احاله نشود . به هر روي اين مخاطرات قطعي نيستند و معلمان و مديران مي توانند از اختيارات خود براي كنترل محيط تعليم و تربيت و چگونگي كاربرد كامپيوتر استفاده كنند.

 

نگاهي انتقادي به اينترنت

ديويد روزنبرگ استاد فلسفه دانشگاه نيو جرسي با نگاه انتقادي، اينترنت را به اين صورت مطرح مي كند. او در مرحله اول معتقد است كه(( از اينترنت بايد براي ارتباط افراد استفاده كرد و نه گرفتن اطلاعات و دانش)) ، آسانترين كار براي دانش آموزان و دانشجويان كه با اينترنت سروكار دارند كار برد نابجاي آن است . آنها مي توانند از موضوع مورد تحقيق خود واژه هايي را انتخاب كنند . با استفاده از موتورهاي جستجو گر مطالب را پيدا كنند . سپس آنها را ببرند و با چسباندن مطالب از منابع مختلف كنار هم ، چيزي به عنوان تحقيق ارائه دهند. اين كاري است كه امروزه دانشجويان با استفاده از اينترنت انجام مي دهند. حتي عليرغم پرهيزي كه  اين مقاله از چنين حركتي داشتم در هر صورت اينترنت تعاريف جديد، مقالات روز و را به راحتي در اختيار گذاشت.

شبكه تحقيق را بسيار ساده تر از آنچه كه هست، نشان مي دهد. چون نتايج بيشماري را ارائه مي كند، بي آنكه دانش آموز بياموزد كه به ارزيابي اين نتايج بپردازد. به جاي كتابهايي كه دانش آموزا و دانشجو بايد با دقت بخواند و مطالب آنرا درك كنند و به تجزيه و تحليل آن بپردازند و آنرا با كارداني و مهارت انتخاب كنند منابع فراوان، تصاوير و خلاصه مطالب به سهولت و سرعت بر روي صفحه نمايشگر پديدار مي شوند و كار تحقيق را بسيار آسان جلوه مي دهند.

در واقع ابتدا لازم است به دانش آموزان بياموزيم كه تحقيق چيست؟ متاسفانه در كليه سطوح وقتي نگاه مي كنيم شكل واحدي براي تحقيقات انتخاب شده است سئوالات پژوهش ، روش پژوهش ، و هر كس هم جرأت كند از اين مسير پايش را بيرون بگذارد خطايي جبران ناپذير داشته است. ادبيات و پيشينه تحقيقات انجام گرفته را بررسي كنيد تمام رونويسي از جاهاي ديگر است و تازه براي همين شكل ثابت اساتيد نظر واحدي ندارند و متاسفانه همه يا اكثر تحقيقات فقط از دريچه سود مالي آن در نظر گرفته مي شود و به نتايج به دست آمده هم همان اكثريت بي تفاوت هستند.

ما بهتر است به دانش آموزان و دانشجويان خود بياموزيم چگونه بخوانند ، استدلال كنند ، مطالب مختلف را تركيب نموده به انديشه اي اصيل دست بيابند. دانش آموز بايد ياد بگيرد كه درستي و نادرستي مطالب ارائه شده را ارزيابي كند به ايده و افكار خود را بيشتر از آنچه بر صفحه نمايش ظاهر مي شود ، اعتماد كند. آنچه مك لوهان در رابطه با دهكده جهاني مي گفت را اكنون خيلي ساده مي بينيم تصاوير و اطلاعات بدون وقفه مي آيند و آنقدر هم يكديگر را تأييد مي كنند كه فرصتي براي انديشيدن و حتي نفس كشيدن!! نيست. دانش آموز ما هنوز روشهاي ارزيابي و داوري را بلد نيست به دنبال اطلاعات است. از نقاط كور تهاجم فرهنگي اطلاعي ندارد تعداد زيادي وبلاگ فارسي را روبروي خود مي بيند كه متاسفانه اكثر آنها فقط اطلاعات مسموم دارند. گويا اگر مثل آنها شود خيلي هنر كرده است!

با بررسي وبلاگها متوجه مي شويم كه آدرسي براي تماس و ارائه نظريات گذاشته شده است . از آنجا كه دانش آموز به سراغ سايتها و وبلاگهاي مسأله دار رفته است ابتدا مطلب را مي بيند و بستگي به ايده و طرز فكر خود چند گزينه را انتخاب مي كند كه بدترين آن مي تواند تماس با فرد و ارتباط غير متعارف با اوست پس همانطور كه دانش آموز خود را بدون هيچ ايده اي روبه روي تلويزيون ، فيلم و ويدئو رها كرديم. او را در مقابل اينترنت هم تنها گذاشته ايم م به دنبال فيلتر مي رويم . عزيزم در سايت بعدي فيلتر شكن هست. و در سايت بعدي آدرس جديد سايت و

« فناوري گرچه به سرعت ما را به دهكده جهاني غير تصور منتقل مي كند ولي فقط آموزش مناسب و پرسشگري خوب به دانش آموزان كمك مي كند كه آنها جادوگري تحول آفرين شوند و نه احمقي در دهكده جهاني» راستي ما در كجاي راه قرار داريم؟

 

نگاه مثبت به اينترنت

محمد مهدي كارگر اميراني در وبلاگ خود با ارائه مقاله اي تحت عنوان اينترنت و آموزش و پرورش سعي دارد نگاه مثبت به اينترنت را منتقل كند . از آنجا كه قصد بررسي و ارائه آرا مختلف را داريم در اين قسمت نگاهي كوتاه به اين موضوع داريم.

« امروزه فناوري علاوه بر جنبه هاي مفيد بسيار ، ظواهر و اشكال متعدد گوناگون و جذابي به خود گرفته كه از اين مسأله مي توان بهترين استفاده را نمود. به همين مناسبت كه تعاريف جديدي چون آموزش الكترونيكي ( E-Learning ) كتاب الكترونيكي ( E-Book ) و به وجود آمده اند. همين ظاهر زيبا و جذاب است كه دانش آموز را به طرف خود مي كشد و خود به خود تأثير مورد نياز را بر وي اعمال مي كند.» درست به همين دليل است كه براي گذاشتن تبليغ بر روي سايتهاي مختلف ، شكلهاي جديد و جذاب تبليغاتي به كار گرفته مي شود و اثرات قابل توجهي هم دارد.

«اصولاً در سالهاي اخير كه رايانه شخصي ( PC )گسترش پيدا كردنده اند و نيز شبكه اينترنت از شكل بسته و محدود خود در سالهاي دهه 80-60 ميلادي بيرون آمد و در آخرين دهه از هزارم دوم به شكلي كاملاً فراگير و سهل الوصول تبديل شد، استفاده از رايانه و اينترنت ابتدا به صورت يك امر هيجان آور و سپس به صورت يك نياز و يك تسهيل گر آموزش در آورده است.بنابراين طبيعي است كه دانش آموز خود نيز استفاده از اين امكانات را به روشهاي قديمي ترجيح دهد.»

منابع زياد و مختلفي از طرف موسسات علمي و آموزشي و نيز افراد و سازمانها و بر روي شبكه اينترنت قرار مي گيرد كه شكل آنها هم گوناگون و متنوع است. دانش آموزان با استفاده از موتورهاي جستجوگر يا لينك ها مي توانند اطلاعات خود را به دست آورند اما « مشكلي كه در اين بين براي دانش آموزان ايراني وجود دارد ، اطلاعات اندك فارسي بر روي اينترنت و نيز عدم آگاهي كافي از زبانهاي خارجي به خصوص انگليسي است . بنابراين آشنايي با زبانهاي بين المللي يكي از لازمه هاي ورود به دنياي آموزش نوين است، كه بايد مورد مورد توجه جدي متوليان آموزش و پرورش باشد.» گر چه متوليان هنوز بحث دارند كه زبان خارجي از كلاس اول يا دوم راهنمايي باشد! مدارس غير انتفاعي و كانونهاي زبان به آن مانند كالاي تبليغي و مصرفي نگاه مي كنند و جنبه سوددهي  اين آموزش نيم بند برايشان مهم است. در حالي كه در كشور همسايه پاكستان مسأله آموزش انگليسي حل شده است ( شايد به دليل وابستگي قبلي كشورهاي هند و پاكستان به انگلستان) و خيلي ساده امكان بررسي سواد انگليسي دانش آموزان پنجم ابتدايي آنان با دانشجويان ترم آخر كار شناسي زبان انگليسي ما وجود دارد!

« دانش آموزان در جستجو براي به دست آوردن اطلاعات مورد نياز در شبكه اينترنت ، گزينه هاي زيادي پيش روي خود دارند . در بسياري از كشورها، موتورهاي جستجوي تخصصي فراواني بر روي سايتهاي علمي به وجود آمده است كه جستجو و دستيابي به اطلاعات را بسيار تسهيل مي كند ، به نظر مي رسد، براي اجرا و پياده ساختن چنين امكاني بايد به راه اندازي موتورهاي جستجويي كه امكانات فارسي داشته باشد، اقدام كرد كه مي تواند اين اقدام از سوي وزارت آموزش و پرورش صورت گيرد. مثلاً مي توان با تجهيز سايت شبكه رشد (http.//www.roshd.ac.ir ) كه متعلق به وزارت آموزش و پرورش به اين مهم است دست يافت» ولي در اين تجهيز برنامه ريزان دقت كنند كه سرعت و امكانات جستجو كمتر نشود بلكه گزينه ها دقيق تر و لينك ها بهتر و تخصصي تر يافته شوند.

« ابزارهاي اينترنتي در زمينه آموزش و يادگيري به كمك دانش آموزان و معلمان آمده است تا به وسيله آنها بتوانند به نقد، تحليل و گزينش اطلاعات بپردازند. به طور مثال مي توان به گروهاي خبري Usenet ، شبكه هاي گپ زني اينترنتي و اطاقهاي گفتگو اشاره كرد. گروههاي خبري متشكل از افرادي است كه پيرامون يك موضوع خاص گرد هم مي آيند و هر يك دانسته ها و نظرات خود را براي ديگر اعضاي گروه عرضه مي كنند. بر پايي چنين انجمن هايي با اهداف آموزشي و تربيتي به سادگي انجام پذير است و با هزينه اي مختصر بر روي SERVER هاي اينترنتي قابل ايجاد است.» خيلي جذاب است كه بتوان گروهي با موضوع كتاب هديه هاي آسمان (تعليمات ديني) ابتدايي ايجاد كرد كه كاربران اعم از مولفان ، برنامه ريزان ، معلمان و اوليا و حتي دانش آموزان مطالب مورد نظر خود را براي دسترسي در آن بگنجانند. افراد ديگر گروه به آن دسترسي داشته باشند. وقتي نظرات انتقادي يكديگر را بررسي و به جوابگويي بپردازند ولي حداقل معلم علاقمند در اين موضوع در ابتداي راه فعاليتها و افكار به مسأله اي به نام هزينه بر مي خورد كه!

اطاقهاي گفتگو نيز حالات فوق را دارند حتي مي توان با استفاده از اطاقهاي گفتگو كه به راحتي بر روي سايتهايي چون Yahoo!  به طور رايگان قابل ايجاد و بهره برداري است، به صحبت هاي علمي روز پرداخت كه البته اين هم به موضوع هزينه استفاده از اينترنت بر مي خورد. كه اگر به شكلي اين موضوع حل شود مي توان به صورت بر خط (On line )، زنده و رو در رو از متن، صدا و حتي تصوير ويدئويي ، معلمان مي توانند به تبادل اطلاعات بپردازند.

«از مزاياي ديگري كه براي فناوري اينترنت در آموزش و يادگيري گفته شده است سادگي استفاده و به كار گيري از ابزارهاي آن است . دانش آموزان قادر هستند با استفاده از اين ابزارهاي ساده اطلاعات خود را بر روي اينترنت بگنجانند تا ديگران نيز به آن دسترسي داشته باشند و يا در مقام توليد كننده دانش با استفاده از شبيه سازي هاي رايانه اي به توليد و طراحي سايتهاي اينترنتي اقدام كنند.»

 با استفاده از نرم افزار ساده اي مثل Front Page ( كه خيلي راحت هم در ايران كپي مي شود) به همراه سيستم عامل Windows آنقدر كاركرد ساده اي دارند كه هر كس با كمترين آشنايي با سيستم عامل مي تواند از آن استفاده كرده و به ايجاد سايت و وبلاگ بپردازد. با ايجاد فضاي رايگان بر روي يكي از سايتها، اطلاعات بلافاصله بر روي اينترنت قرار مي گيرد . در اينجا فرد كاربرد  علاوه بر جمع آوري و تلفيق اطلاعات از طريق بر پايي سايت يك پيام رسان اثر بخش نيز مي شود.

« تجربه هاي اين چنين در محيط هاي آموزشي به دانش آموزان اين را در درياي بيكران و عميق اطلاعات اينترنت به غواصي بپردازد و نا شناخته هاي زيادي را در باره مسائل زندگي كشف و مهارتهاي لازم را كسب نمايد.» دانش آموز ياد مي گيرد چگونه از يك روزنامه چگونه استفاده كند، در يك موزه گشت و گذاري مي كند و اگر محيطي مناسب را پيدا كرد و يا آدرس همايش علمي را داشت و برگزار كنندگان همايش همزمان با استفاده از ويدئو اطلاعات را روي سايت گذاشته داشته باشند در آن كنفرانس نيز شركت و خود را در بحث نيز وارد كند.

« اين بايد پذيرفت كه اينترنت به شكل گسترده و عمومي آن هيچ متولي خاصي ندارد و اصولاً هيچ فرد ، گروه و يا كشوري وابسته نيست. بنابراين طبيعي است در جايي كه نظارت وجود ندارد، سايتها و اطلاعات مسموم و غير اخلاقي نيز در آن وجود داشته باشد. اما اگر دانش آموز ارزشي واقعي اطلاعات وسيعي كه در اينترنت موجود است را درك كند به عنوان يك مبادي آداب و اخلاق انساني و يك شهروند مسئوليت پذير هيچگاه به سمت و سوي چنين مسائلي كشيده نخواهد شد بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه يكي از امور مهم متوليان امر آموزش در عصر فناوري ، تربيت اخلاقي دانش آموزان در استفاده از فناوري است.»

 

آيا رايانه تعليم و تربيت را غير انساني خواهد كرد؟

مطالب اصلي مربوط به اين بحث در وبلاگ دكتر محمد عطاران موجود است . حتي ايشان مباحثي در ارتباط با فرهنگ كتاب و قلم و فرهنگ فناوري و ديجيتال و مقايسه اين دو ، مطرح كرده اند كه در جاي خود بحثي مفيد مي باشد كه كار روي آن براي كليه دست اندر كاران تعليم و تربيت لازم است . در وبلاگ ايشان همچنين لينك هاي مفيدي مانند: IT inEdueation  و ICT for teacher جهت مراجعه علاقه مندان در دسترس مي باشد.

«مجموعه گفتگو با افرادي كه معتقد به خطرات ورود رايانه به تعليم وتربيت هستند نشان مي دهد كه چهار روايت در اين زمينه وجود دارد :

روايت اول: كودكان از جامعه و ساير افراد انزوا مي يابند.

روايت دوم: رابطه  معلم دانش آموز فرو مي ريزد.

روايت سوم: آموزش ارزشهاي انساني در معرض خطر قرار مي گيرد.

روايت چهارم: تعليم و تربيت بيش از حد قالبي مي شود .»

در ارتباط با توضيح موارد فوق ابتدا بايد موضوع تعامل اجتماعي را تعريف كنيم و ميزان اهميت آنرا مشخص سازيم . شكي نيست كه وظيفه تعليم و تربيت آماه كردن فرد براي زندگي در اجتماع آينده است ولي كودك با گذراندن اوقات خود در پاي كامپيوتر عملاً رفتارهاي اجتماعي را در تعامل همسالان خود ياد نمي گيرد. اگر آموزش رفتارهاي اجتماعي را حتي بخواهيم به شكل غير مستقيم انتقال دهيم از كامپيوتر چنين انتظاري را نبايد داشته باشيم . البته در اينجا نحوه استفاده از كامپيوتر در مدرسه مطرح مي شود . « برخي برنامه هاي كامپيوتري به غايت واجد جنبه هاي اجتماعي هستند و ميزان تعامل افراد با يكديگر را افزايش مي دهند .»

در هر صورت اين موضوع با ورود رايانه به مدارس قابل تحقيق است و اكنون امكان پيش داوري در اين مورد نيست . گرچه استفاده از كامپيوتر در ابتدا كاملاً به صورت شخصي است ولي پيش بيني كارهاي گروهي امكان ايجاد تعامل بين دانش آموزان فراهم مي شود و در اينجاست كه دانش اموزان عملاً از يكديگر آموزش رفتار اجتماعي مي بينند.

روايت دوم تكيه به فرو ريزي روابط دانش آموز و معلم دارد. « منتقدين نگران آن هستند كه رايانه جاي معلمين را بگيرند و نقش آنها را ايفا كنند.» در اين صورت نقش معلمان ضعيف تر مي شود. بيشتر حالت تسهيل كنندگان فعاليت دانش آموز در رابطه با نرم افزارهاي آموزشي را خواهند داشت. براي اينكه قدري بر موضوع مسلط شويم ابتدا بايد نقش معلمان را در شرايط حاضر بررسي كنيم.« معلمان اولين اشخاصي هستند كه محيط خانواده را به محيط بزرگ جهان خارج متصل مي كند.و اولين الگو هاي دانش آموز هستند. نقش معلمان فقط ياددهي مهارت و انتقال اطلاعات نيست كه رايانه بتواند جاي آنرا بگيرد. اگر چنين اتفاقي بيفتد در واقع چهره انساني تعليم و تربيت محو مي شود.» رفتار معلم، لبخند معلم، حركات و گفتار معلم همه خود معلمين خاموشي براي دانش آموزان هستند كه شاگرد دائماً تحت تأثير او هستند. همه ي ما مي توانيم خاطرات بسيار زيادي از دانش آموز خود نقل كنيم كه به شدت تحت تأثير رفتار ما قرار گرفته و حتي باعث از بين رفتن اختلالات رفتاري شده ايم. در موضوعاتي ساده مانند رعايت صرفه جويي ، نظافت و رفتار معلم بهترين الگو است. داشتن دفتر تميز و مرتب ، رعايت نظافت تخته كلاس و حتي لباس خود ، صرفه جويي در استفاده از لامپ روشنايي ، بخاري و گچ و تخته كلاس همه و همه آموزگار خاموشي هستند كه بهترين رفتار را انتقال مي دهند. همچنين اولين مشكلي كه براي دانش آموز پيش مي آيد اولين كسي است كه والدين با او موجه مي شوند ، معلم است. او مي توان نقش پاسخگو را ايفا كند. اگر رايانه جاي معلم را بگيرد ما با تعليم و تربيت غير پاسخگو و مكانيكي روبرو خواهيم شد.

ولي علم و تكنولوژي دارد راه خود را به سرعت مي پيمايد. علم امروز ما ، ساليان بسياري است كه كهنه شده است. حجم اطلاعات موجود در اينترنت به ما مي گويد كه بسيار عقب تر از كاروان علم و دانش دنيا هستيم. دانش آموزان كار با رايانه را آموخته اند و نسل آينده بسيار با آن آشنا تر خواهد بود. معلم هم نمي تواند با دلايل واهي علم جديد را به طور كلي انكار كند. پس معلمين بايد به گونه اي حركت كنند كه رايانه نتواند دانش آموزان را از معلم فارغ كند كه اگر چنين اتفاقي بيفتد از منزلت او كاسته خواهد شد.« همچنين اگر دانش آموزان رايانه را از معلم خود ماهرتر و قابل اعتمادتر ببينند  احترام به معلمان كمتر خواهند گذاشت.» ولي در هر صورت كامپيوتر هرگز جانشين انسان نخواهد شد. « همانطور كه يك كتابخانه مملو از كتاب نمي تواند جايگزين معلم شود.»

« به هر روي اين كه رقابتي بين معلمان و كامپيوتر رخ دهد به عوامل ديگر بستگي دارد. اگر معلمان مديران استفاده از كامپيوتر باشند و مديريت آن را به عهده بگيرند ، احتمالاً اين رقابت به وجود نخواهد آمد ، ولي اگر كامپيوتر همان كاري را انجام دهد كه معلم در حال حاضر به انجام آن مشغول است، اين اتفاق محتمل است.» و به دست گرفتن مديريت رايانه بدون اطلاع از دانش آن امكان ندارد. اگر معلم صرفاً به دنبال انتقال دانش و سئوال از دانسته ها باشد پس رايانه ها حتماً بهتر مي توانند اين نقش را به عهده بگيرند.

روايت سوم به در خطر قرار گرفتن ارزشهاي مهم انساني در صورت حضور كامپيوتر در مدارس، توجه دارد. گروهي معتقدند ارزشهاي انساني دلايلي وجود دارد كه در جريان رشد طبيعي كودك و يا در جريان فرآيند اجتماعي خود به خود به دست نمي آيند. بلكه بايد نهادهايي مانند: خانواده، مدرسه، مسجد، راديو و تلويزيون و آنها را به كودك بياموزند . از مهمترين اين نهادها مدرسه است كه اين ارزشها را در قالب برنامه آشكار و يا برنامه پنهان به كودكان مي آموزند . ارزشهايي مانند آزادي ، برابري، عدالت و كه البته  ذيل آن  بچه ها  بايد گوش دادن به يكديگر ، تحمل يكديگر ، حل اختلافات خود با ديگران به شيوه مسالمت آميز و انجام دهند تا آن ارزشهاي بزرگ به دست آيد.

دانش آموزاني كه وقت خود را صرف كار با رايانه مي كنند به طور كلي وقتي براي توجه به ارزشها انساني و آموختن آن نخواهند داشت چرا كه ارزشهاي اخلاقي و انساني در كار با يك جسم بيجان حاصل نخواهد شد بلكه در مواجه با ديگر انسانها آموخته مي شود . حتي رايانه گاهي ارزشهايي را آموزش خواهد داد كه ما اصلاً نمي خواهيم دانش آموز آنها را در موقيعت و سن فعلي خود بداند. همچنين وجود رايانه باعث خواهد شد كه همه حرفها در اطراف موجودي بي جان و مسائل فني مربوط به آن دور بزند. بچه ها وارد كلاس مي شوند. در پشت رايانه مستقر شده و با ورود آدرس به دنياي آموزشي و اطلاعات وارد مي شوند . شايد هم زنگ تفريح ديگر معني خود را از دست خواهد داد آنوقت است كه محتواي اخلاقي مدرسه فقير خواهد شد در نهايت اين بي توجهي به ارزشهاي اخلاقي به خصوص ارزشهاي ملي و ميهن ، نهادهاي اجتماعي و وحدت ملي و نهايتاً تمدن انساني در معرض خطر قرار خواهد گرفت . با دقت به آنچه كه فعلاً دانش آموزان ما ( حتي آنهايي كه از رايانه استفاده نمي كنند) از وسايل ارتباط جمعي تأثير مي گيرند.متوجه مي شويم كه در حال حاضر بنا به دلايل زيادي تلويزيون مشغول تربيت كل مردم كشور به خصوص كودكان و نوجوانان است. فرزندان ما خواسته يا نا خواسته تحت تأثير مسائل مطرح شده در فيلم هاي تلويزيوني هستند.

برنامه ها و فيلم هايي كه اكثراً توليد غرب است و ناآگاهانه انتخاب هم شده اند و مسائل و مشكلات خاصي را به خانواده ها منتقل مي كنند . روزي نيست كه دانش آموزان ما تحت تأثير فيلم يا سريالي كه شب از تلويزيون پخش شده نباشند . دائم درصدد تقليد حركات و صحبتهاي قهرمان پوشالي برنامه نباشد. از طرف ديگر هيچ بررسي كرده ايم كه مدارس اصولاً تا چه حد در امر آموزش ارزشها موفق بوده اند كه رايانه بتواند اين ارشها را از آنها بگيرد . با دقت در رفتار نوجوان و جوان تربيت شده در جمهوري اسلامي ، رفتار آنها را مشابه همه چيز مي يابيم به جز رفتار يك فرد ايراني ! تا چه خانواده ها از بردن داد تربيتي مدارس راضي هستند و تا چه حد توانسته ايم ارزشها را منتقل كنيم كه حال نگران از بين بردن آن توسط رايانه باشيم؟ همانطور كه قبلاً گفته شد همه خود را مسؤول تربيت نسلي جديد مي دانند. به تعداد كلاسها و پايگاهايي كه حداقل تابستان توسط اشخاص، ادارات، ارگانها و تشكيل مي شود دقت كنيد. راستي مسؤول تربيت اين نسل كيست؟ آنچه آموزش و پرورش فعلاً در اختيار دانش آموزاني است كه به شكل هاي مختلف تحت تربيت ديگران بوده اند و ما   ظاهراً اگر فقط انتظار آموزش 2*2 را داشته باشيم ، كافي است.

روايت چهارم كه اشاره به قالبي شدن تربيت دارد را جداگانه بررسي كرده ايم ولي در اين قسمت فقط لازم است اشاره داشته باشيم كه خطر قالبي شدن تعليم و تربيت زماني فزوني مي يابد كه تصميم گيران و برنامه ريزان كشوري و محلي «كفايت لازم براي تصميم گيري بر اساس اطلاعات» را نداشته باشند. آن وقت اين خطر بروز كند . طبيعي است اگر معلمين ، مسئولين مدارس و اوليا از چرخه تصميم گيري در باره نحوه استفاده از رايانه خارج شوند و مجبور باشند كامپيوتري براي مدرسه خريداري كنند بدون آنكه فرهنگ استفاده را ايجاد كرده باشند . از نرم افزارهاي مشخص و محدود استفاده نمايند و كار را به طور كلي به سيستم هاي تجاري بسپارند، خطر قالبي شدن تعليم  تربيت بيش از حد مي شود. چون برنامه اي در روي كامپيوتر آورده شده كه با فرهنگ ، وضعيت اجتماعي، اقتصادي و كاربران همخواني ندارد پس با همانندي ، منتظر قالبي شدن تربيت هم بايد باشيم.

 

نتيجه

در اين مقاله با تعريف وسايل ارتباط جمعي سعي كرديم ديد روشني نسبت به آنها پيدا كنيم و جايگاه رايانه را در ميان آنها بيابيم . پس به دليل شاخصه هايي كه رايانه داشت آنرا جزو وسايل ارتباط جمعي قرار داديم . سپس با بررسي نظر مك لوهان در ارتباط با نقش وسايل ارتباط جمعي در دهكده جهاني به نقش بي چون و چراي آنها در شكل دهي زندگي اجتماعي مردم پرداختيم.

از آنجا كه فناوري هاي جديد ، عصر فعلي را دوران طلايي اطلاعات كرده است توسعه و ضرورت اصلاح در برنامه هاي آموزش و پرورش پرداختيم و اينكه در شيوه هاي تدريس معلمين و استفاده آنها از روش هاي نوين تدريس و توجه به يادگيري مشاركتي اصولاً نمي توانيم فرد را براي آينده تربيت كنيم.

براي ورود رايانه به حوزه تعليم و تربيت برخي زير ساختها لازم است كه به آساني در ايران قابل دسترسي نيست.

تكنولوژي قديمي مخابرات در زماني كه سرعت دسترسي به اطلاعات حرف اول را مي زند، اشكالات را بيشتر نمودار مي سازد. برخي از انحصار طلبيها در ايجاد خطوط مخابراتي قوي و آنتن هاي ماهواره ، سرعت دسترسي به اينترنت را در حد ضعيفي نگه داشته است. در حالي كه فيبر نوري تكنولوژي بيست سال گذشته غرب است ما اكنون خوشحال هستيم كه شرق و غرب كشور را با فيبر نوري به هم وصل كرده ايم و در حالي كه كشورهاي شرق آسيا روي نسل چهارم تكنولوژي مخابرات دارد كار مي كنند ما به گونه اي عمل مي كنيم كه هر چه امكان دارد سرعت خطوط مخابراتي را كم كنيم.

اگر نظر بر اين است كه معلمين را با رايانه آشنا كنيم مي بايد قدرت خريد آنها را هم سنجيد و يارانه هاي تشويقي به اين كار اختصاص داد . از سوي ديگر مشكل بعدي مدارس و معلمين ما در دسترسي به اينترنت خريداري كارت ساعت استفاده است كه حتي معلمين علاقمند را كمي به فكر فرو مي برد . آيا همانگونه كه كشورهاي خارجي براي استفاده معلمين و اساتيد خود از اينترنت تسهيلاتي حتي تا سر حد مجاني فراهم كرده اند ، ما هم نمي توانيم چنين عمل كنيم؟ تا وقتي كه موضوع هزينه ها براي معلم مطرح باشد مسأله رايانه را جزو فرهنگ هم نبايد محسوب كرد.

از نگراني ها و چالشها در استفاده از رايانه و اينترنت صحبت شد و به اين نتيجه كلي دست يافتيم كه اگر معلمين ما به دانش روز مجهز نشوند و تغيير در نحوه تدريس و بالطبع آن نگرشهاي خود ، ايجاد نكنند، رايانه مي تواند جاي معلم را بگيرد ولي اگر معلم ما به فلسفه آموزش و پرورش ، يادگيري هاي فراشناختي، روشهاي نوين تدريس رايانه و مباحث مختلف آن به خصوص وبلاگها را مكان دسترسي و استفاده از آنها ، مسلط مي شود امكان دارد كه رايانه حتي به كمك او بيايد و تدريس و فعاليتهايش را هم غني تر نمايد. در هر صورت معلمين نمي توانند چشم به روي اين پديده ببندند و بايد با مجهز به دانش روز هر چه مي توانند رايانه را در خدمت آموزش خود قرار داده و با ايجاد وبلاگ شخصي خود را در معرض استفاده بقيه هم قرار دهند.

 

پيشنهادات:

آنچه كه آموزش و پرورش با توجه به همه ضعف ها مي تواند انجام دهد ، در ادامه توضيح داده خواهد شد. مشكلات زيادي وجود دارد كه مستقيماً بر كار آموزش و پرورش تأثير مي گذارد ولي در ضمن آن مشكلاتي هم قابل اصلاح در زمان فعلي و از طرف آموزش و پرورش نيست.

1ـ فعلاً بيشتر تلاش آموزش و پرورش در رابطه با ICT  آموزش مقدمات آن به كليه دست اندر كاران تعليم و تربيت است . آموزش هاي مقدماتي شامل سيستم عامل Windows و آشنايي با اينترنت است ولي با بررسي وضعيت اقتصادي همكاران شركت كننده متاسفانه متوجه مي شويم آموزش ارائه شده در حد همان كلاس باقي مي ماند چرا كه اكثر همكاران امكان خريد رايانه شخصي ندارند گر چه تلاشهايي براي در اختيار گذاشتن كامپيوتر به صورت اقساطي انجام گرفته است ولي هيچ شركتي دوستدار علم نيست بلكه سوددهي در كليه شركتها حرف اول را مي زند پس قسط ها و پرداخت ماهيانه بالا مشكل را حل نمي كند . بايد براي استفاده معلمين علاقمند امكاناتي به صورت سايت حتي به صورت رايگان فراهم شود و البته بر استفاده از كار نظارت هم شود.

2ـ مشكل بعد در رايانه و استفاده از آن دسترسي به اينترنت است كه آنهم مستلزم صرف هزينه هاي زيادي است. خوشبختانه قدمهاي اوليه براي توزيع كارت ساعت با قيمت مناسب انجام گرفته ولي امكانات تشويقي حمايتي هم در اين رابطه لازم است وجود داشته باشد.

3ـ شايد از مجموعه برنامه هاي رايانه ايجاد صفحات وبلاگ آموزشي از مؤثرترين فعاليتهاي آموزشي براي معلمان باشد. چون سايتهايي كه امكانات مجاني ايجاد وبلاگ در اختيار مي گذارند در ايران محدود است و اگر وب هم ايجاد شد به دليل حجم بالاي تصوير و مراجعان ، سرعت دسترسي به وبلاگ بسيار پايين مي آيد. سايتهاي خارجي هم براي ايجاد وب وجود دارد ولي چون بر تبليغات ارائه شده در آن نظارتي امكان ندارد لذا هميشه امكان ظهور تصاوير مشكل دار در قالب سايت وجود دارد. آموزش و پرورش مي تواند مستقيماً سايتي طراحي و جهت ايجاد وبلاگ مجاني آنرا معرفي نمايد . حتي امكان ايجاد صفحات وب براي مدارس بايد پيش بيني شود. اقدام حمايتي ديگر آموزش طراحي صفحات وب با استفاده از نرم افزار Front Page است و چون آموزش نسبتاً طولاني نمي خواهد اين اقدام بسيار مؤ ثر خواهد بود.

4ـ تمام فعاليتها در بن بستي به نام روش معلم گرفتار مي شود . تا معلمين نياز به تغيير روش را حس نكرده و به روشهاي نوين ياددهي يادگيري بي توجه باشند فعاليتها خنثي شده و عقيم خواهد ماند . پس ابتدا تأكيد بر تغيير نقش معلم از داناي كل به راهنمايي كه خود احتياج به آموزش دارد و سپس آموزش روشهاي نوين تدريس، درگير نمودن معلمين در محيط هاي  واقعي و نظارت بر فعاليتها در كليه ي دوره هاي تحصيلي، اولين قدمها برداشته خواهد شد .

5- توجه داشته باشيم از زماني كه موضوع روشها ي نوين تدريس مطرح شده گويا انتظار اجرا فقط از طرف معلمين ابتدايي بوده است در صورتي اين كار در كليه ي دوره هاي تحصيلي و حتي دانشگاهها بايد نهادينه شود . اگر در دورههاي پايين به محصول يادگيري و روش ياددهي تأكد شود و در دورههاي بعد هنوز تأكيد بر دانش و دانسته ها باشد، باز هم فعاليتها به جايي نخواهد رسيد .

6- بالطبع تغيير در روشهاي تدريس، تغيير محتوا نيز لازم مي شود . محتواي فعلي كتابهاي درسي همه چيز را آماده در اختيار دانش آموزان قرار مي دهد . به طور طور كلي جايي براي تحقيق و جستجو و پرسشگري در متن درسها وجود ندارد . اگر هم جايي در متن سؤالي مطرح شده است بلافاصله خود متن مبادرت به پاسخگويي كرده است . حتي با نگاهي دقيق به تصاوير كتابهاي درسي همين مشكلات را در آنها پيدا مي كنيم . در هر صورت اگر قرار است روحيه ي جستجوگري را پرورش دهيم اين تغيير نيز در جاي خود لازم است .

7- همزمان با تغيير روشها و تغيير محتوا طبيعتاً لازم است ديدگاه معلمين نسبت به تكليف تغيير كند . با فعاليتهايي كه انجام شده خوشبختانه زمينه تغيير اين ديدگاه به وجود آمده است. تازماني كه تكليف براي نشستن دانش آموز و جلوگيري از شيطنتهاي او در خانه باشد اين فعاليتها كمكي به يادگيري و تثبيت آن نمي كند . معلمين با ارائه آزمونهاي عملكردي و سنجش عملكردي دانش آموزان نه پاسخهاي صحيح آنان زمينه هاي استفاده صحيح از رايانه را مي توانند در دانش آموزان ايجاد نمايند و حتي با استفاده از نرم ا فزارهايآموزشي به پاسخ دهي بپردازند . مسير رسيدن به پاسخ را مشخص نمايند و ……

8- با ورود رايانه به مدارس نحوه ارزشيابي هم دچار تغيير مي شود . ارزشيابيهاي مرحله اي و تكويني نمي تواند شامل آزمونهاي مداد و كاغذ باشد . معلمين با توجه به آموزشهاي خود  نحوه دسترسي دانش آموزان به اطلاعات، لازم است نحوه ي ارزشيابيهاي خود را تغيير دهند كه البته قبل از آن نيز ديدگاه مسؤلين نسبت به امتحانات بايد تغيير يابد تا زماني كه اتاق تكثير و قرنطينه و باشد خيلي سراغ از حضور مؤثر رايانه در آموزش و پرورش نبايد بگيريم .

9-تمام فعاليتها بدون ايجاد فرهنگ مناسب در خانواده ها بدون ثمر باقي مي ماند . آموزش و پرورش وقتي موضوع آزمونهاي دو نوبتي را مطرح كرد فرهنگ سازي لازم را در بين خانواده ها نداشت پس تلاش معلمين در ارائه آزمونهاي عملكردي نيز بي خاصيت باقي ماند . اين موارد در آموزش و پرورش بسيار اتفاق افتاده و طرحها را عقيم گذاشته است . در هر صورت بدون فرهنگ سازي در خانواده ها، نمي توان انتظار همكاري و ايجاد بستر مناسب براي فعاليتهاي دانش آموز را از آنها داشت .

10- بدون درگذاشتن  امكانات مناسب در اختيار معلم و مدارس نمي توان شعار ورود رايانه به مدارس را داد . اگر امكان تأمين هزينه هاي مختلف را ( كه قبلاً به آنها اشاره كرديم ) نداريم، بهتر است بطور كلي بحث اين موضوع را در آموزش وپرورش اصولاً مطرح نكنيم .

11- از همه چيز گفتيم به جز حقوق معلم ! بدون معلم با انگيزه همه فعاليت در جمله ي ول كن بابا ! خلاصه و تمام مي شود . انگيزه را به وجود بياوريم و تقويت كنيم .

 

      **********************************************************************

 

از آنچه گفتيم به موضوع اصلي مي رسيم كه رايانه نمي تواند با وضعيت فعلي جاي معلم را در آموزش بگيرد .

به هوش باشيم كه تعليم و تربيت در چند حرف خلاصه نمي شود

آموزش وتعليم پيچيده تر از اين مطالب است كه كامپيوتر جاي آنرا بگيرد .

ولي در هر صورت به هوش باشيم . تلاش و كوشش داشته باشيم و

 از خدا خواهيم توفيق عمل                بي عمل محروم ماند از رب

 

   فهرست منابع و مأخذ

جام جم ( روزنامه) شماره 776

راصد، سعيد، جزوه آموزش از طريق همياري، دوره تربيت مدرس ، مشهد تابستان 1381

رشيد پور، ابراهيم. آئينه هاي جيبي آقاي مك لوهان ، انتشارات راديو تلويزيون ملي ايران1352

 ساروخاني ، باقر ، جامعه شناسي ارتباطات، انتشارات اطلاعات 1380

عطاران ، محمد، وبلاگ اختصاصي

كازنو، ژان، جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي، ترجمه بارقر ساروخاني و ديگر ان، انتشارات اطلاعات 1372

كارگر اميراني ، محمد مهدي، مجله رايانه، شماره 114

همشهري( روزنامه) 9/9/78

همشهري (روزنامه) 25/4/82

 

سايتهاي كامپيوتري

www.IRIB.com

www.educationkerman.com

www.Ayandeh-Negar.org

www.ICT.edu.ir

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 19:18  توسط محمدحسن زماني پور   | 

معلم و ارتباطات اجتماعی

این مقاله را دیروز در همایش معلم وعصر دانایی در مرکز تربیت معلم شهید باهنر ارائه دادم . بنا به اصرار دوستامن آن روی وب می گذارم . انشا الله مورد توجه باشد . اگر می بینید خط را این گونه انتخاب کرده ام برای استفاده در رایانه است . چون رایانه ها  خط tahoma را صحیح نشان می دهند .

 مقدمه

سخن از ارتباطات اجتماعي معلمين گفتن مشكلي دو جانبه است . از يك طرف معلم را در كلاس   درس مي بيني با همة ارتباطات مثبت اجتماعي او با دانش آموزان و خانواده هاي آنان و از طرف ديگر او را در اجتماع مي بيني كه دائم دل نگران مسائل زندگي خود است . مي خواهد به ارتباطات خود ادامه دهد . مي خواهد كمي بيشتر به زندگي و اجتماع اطراف خود با ديد خوب نگاه كند ، ولي اجتماع با همة بي رحمي خود ، او را گرفتار مسائل مختلف خود نموده است .

تا همين اندازه كه فكر توجه به اين موضوع مهم در سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان به وجود آمده است خود جاي تشكر دارد . باشد كه تلاشهاي مسئولين بتواند با بازگرداندن منزلت اجتماعي معلمين ، ارتباطات اجتماعي آنان را بيشتر و بهتر تقويت نمايد. انشاالله آنچه كه ارائه مي شود ، مورد رضايت خداوند متعال و استفادة دست اندركاران مسائل آموزشي و پرورشي قرارگيرد.                                                                                                                         

چرا ارتباط؟

از ديدگاه اسلام انسان موجودي اجتماعي است زيرا تكامل و سعادت مادي و معنوي فرد در گرو تعامل و همزيستي با ديگران است . يعني نيازهاي مشترك اجتماعي و روابط ويژة زندگي انسان ، انسانها را آنچنان به يكديگر پيوند مي زند كه جز در ساية زندگي اجتماعي رشد همه جانبه براي فرد حاصل نمي گردد. جامعه شناسان نيز ضمن تاييد اين ديدگاه ، يعني توجه به بعد اجتماعي حيات  انسان معتقدند كه انسانهاي اوليه نيز به دليل ايجاد سهولت در امور زندگي به همزيستي و مشاركت و زندگي جمعي روي آورده اند و با يكديگر به تشريك مساعي پرداخته اند . (دفتر توسعه ، 1379 )

همة انسانها نيازمند رابطه و برقراري ارتباط با ديگران هستند ، چرا كه انسان اصالتا موجودي است اجتماعي و حيات و زندگي پويا و مولد آدمي در گرو روابط بين فردي و ارتباطات موثر و مفيد و متقابل با ديگران است . به سخن ديگر بدون ارتباطات موثر اجتماعي و تعامل بين فردي، انسان      نمي تواند به رشد مطلوب و شكوفايي شخصيت خود برسد . بخش قابل توجهي از تبلور استعدادها   و شكفته شدن توانمنديها ، و معنا يافتن قابليتها و مسئوليت پذيريها و تحول شخصيت متعادل و  متعالي انسان در نتيجة حيات اجتماعي ، به برداشت هاي مشاهده اي ، پيوندهاي خانوادگي ،  اكتسابهاي آموزشگاهي و تجارب زندگي جمعي فراهم مي گردد به طوري كه هر گونه محروميت از روابط مطلوب و منطقي با ديگران و دور ماندن از زندگي پوياي اجتماعي زمينة اضطراب و افسردگي  و عقب ماندگي فرهنگي را هموار مي نمايد ( افروز ، 1379)

مسالة اصلي ما ارتباط است . انسان بين هم نوعانش در سرزمين انسانها زندگي مي كند . پاية اصلي رشد ، محرك غناي زندگي روحي و احساس خوشحالي و ارزش گذاشتن براي موجودات انساني ديگر ، همه از اولين تماس كودك با بزرگسالان و همسالان شكل مي گيرد . ارتباط با اطرافيان رشد رواني و عاطفي فرد را تعيين كرده و آن را شكل مي دهد . (ليزينا ، 1375)عملكرد اصلي اين حقيقت را به اثبات مي رساند كه انسان در اثر ارتباط با ديگران است كه يك فرد و شخص مي شود. در زمينه اي آزادانه و شاد و در اثر تعامل و ارتباط با ديگران است كه خلاقيت ها شكوفا مي شود و از اين طريق راه براي ترقي بعدي رشد هوشي نوع بشر هموار مي گردد. 

آيا هيچ به اين نكته فكر كرده ايد كه چرا با ديگران ارتباط برقرار مي كنيم ؟ گرايش انسان به تعامل برقرار كردن با ديگران دلايل زيادي دارد و ارتباط برقرار كردن با ديگران بسياري از نيازهاي او را بر طرف مي كند . روان شناسي به نام آبراهام مزلو اشاره اي داشته است به سلسله مراتب نيازها ؛ مزلو معتقد است قبل از نيازهاي انتزاعي تر ابتدا بايد نيازهاي اساسي انسان ارضا شود  000 ارتباطات يكي از ابزارهاي اصلي و اوليه رفع نيازهاي انسان است . (تي.وود،1379)

نيازهاي جسمي

انسانها اساسا نيازمند زنده ماندن هستند و ارتباط برقرار كردن به رفع اين نياز آنها كمك مي كند .000 انسان درطول رشدخود پيوسته براي بقا و رشد خويش محتاج ارتباط است 000 ما از طريق ارتباطات ، نيازهاي اساسي خود را بر طرف مي كنيم ؛ يعني رفع تشنگي و گرسنگي و000 كه جزء نيازهاي اساسي انسان هستند . گاهي رفع نيازها آسان است و گاهي دشوار . (همان منبع)

انسان براي آنكه سلامتي خود را از دست ندهد يا آنرا باز يابد مشكلات خود را با پزشك در ميان    مي گذارد . براي آنكه در كارش موفق شود بايد كارآيي زيادي در ارتباط با ديگران داشته باشد . خلاصه اينكه، همة ما گاهي لازم است به ديگران اتكا كنيم ، براي اطلاع از برنامه اي جديد يا راه حل براي مشكل پيش آمده ، لازم است براي اخذ كمك با ديگران ارتباط برقرار كنيم . گاهي براي اجابت درخواستهايمان بايد يكديگررا قانع كنيم . اين مهم نياز به مهارت در ارتباطات دارد  (همان منبع)

زندگي در يك دنياي متنوع وقتي بيشتر جلوه مي كند كه نيازهاي اساسي آن برآورده شده باشند . تا وقتي انسان محتاج غذا و سرپناه و احساس تعلق خاطر باشد ، تنوع، اهميت چنداني براي او ندارد .  اما به مجرد آنكه نيازهاي اساسي تر او بر آورده مي شود به تنوع دنيا توجه مي كند .000 يكي از  حياتي ترين كاركرهاي ارتباطات در قرن بيست و يكم اين است كه به انسان كمك مي كند دنياي متنوع را بشناسد و در آن شركت نمايد (همان منبع)

نياز به امنيت و آرامش 

ارتباطات ، نياز انسان به امنيت و آرامش را نيز بر طرف مي كنند 000مهارتهاي ارتباطي ما را از كالاها و توليدات مخرب و مرگبار مصون مي دارند . وقتي غذايي براي سلامت انسان خطرناك تشخيص داده مي شود رسانه ها مردم را از خطرناك بودن آن غذا مطلع مي سازند .000 ارتباطات حتي انسان را از گزند سموم محيطي نجات مي دهد . انسان هايي كه متوجه وجود زباله هاي سمي مي شوند براي جلب توجه مقامات رسمي و رسانه ها به سمومي كه بقا و امنيت آنان را به خطر انداخته اند با اين مقامات و رسانه ها ارتباط بر قرار مي كنند . (همان منبع)

نياز به تعلق خاطر داشتن

براي همة ما اين موضوع پيش آمده است كه شخص مورد علاقة ما مدتي از ما دور شده باشد . و يا در ابعاد بدتر آن ، يكي از نزديكان ما فوت كرده باشد . در اين مواقع است كه احساس تنهايي بيشتري به ما دست مي داده است . يا به طور كلي از زندگي احساس رضايت كمتري داشته ايم .تمام انسانها به دنبال يافتن كساني هستند كه با آنها احساس خوشبختي كنند و از زندگي با آنها لذت ببرند و دركنار آنها تجارب بيشتري كسب كنند . ما نياز به معاشرت با ديگران و پذيرش و تاييد آنان داريم ، ضمن اينكه دوست داريم ديگران را بپذيريم و آنها را تاييد كنيم . نقطه مقابل اين نياز ، احساس تنهايي است كه احساس دردناكي هم هست . تعامل با ديگران باعث مي شود احساس كنيم از لحاظ اجتماعي سالم و بخشي از گروههاي مختلف مي باشيم . به كمك ارتباط ، به وقت خويش نيز به شكل مؤثري ساخت مي دهيم  . صحبت كردن با ديگران ، تماشاي فيلم با آنها و همكاري بر روي طرحها ، برخي از روشهاي ارضاي نياز به امنيت و آرامش از طريق تعامل هستند . 000رابطة روابط خوب و احساس خوشي و آرامش در تحقيقات زيادي به اثبات رسيده است . كساني كه پيوندها و روابط اجتماعي قوي ندارند 300 تا 200 درصد بيشتر احتمال دارد دچار مرگ زود هنگام شوند . در يكي از گزارشهاي تحقيقاتي نتيجه گرفته شد بيماري قلبي در بين كساني كه روابط ميان فردي قوي ندارند بيشتر شايع است تا كساني كه روابط و پيوندهاي سالمي با ديگران دارند . همچنين محققان دريافته اند بين قلت دوستان و مشكلاتي چون افسردگي ، اضطراب و خستگي رابطة معناداري وجود دارد . 000 يكي از يافته هاي جالب اين است كه وقتي انسان از تعامل با ديگران محروم مي شود غالبا دچار توهم ، اختلالات فيزيولوژيك و افسردگي و سردرگمي مي شود . (همان منبع) بيشتر افرادي كه كسي يا دوستي خوب براي تعامل ندارند كه به آنها و حرف آنها اهميت دهد ، نسبت به زندگي خوشبيني كمتري دارند و حتي كمتر احساس ارزشمندي مي كنند . اين حالت در ابعاد بزرگتر آن براي افرادي كه به كشورهاي ديگر سفر مي كنند ، اتفاق مي افتد . و آنها از زندگي در كشور غريب دچار افسردگي و فشارهاي رواني زيادي مي شوند و تا بر گشت به حالات اوليه خود معمولا دچار مشكلاتي مي شوند .

نياز به عزت نفس

عزت نفس عبارت است از بها دادن به خودمان و ارزش قايل شدن براي خودمان و ارزشمند بودن   از نظر ديگران . انسان دوست دارد ديگران به او احترام بگذارند و خودش براي خودش احترام قايل   شود . 000 ارتباط از جمله ابزارهاي اوليه اي است كه به كمك آن مي توانيم بفهميم چه كسي هستيم و چه كسي مي توانيم باشيم . ما اولين طرز تلقي خود را در مورد خودمان از برداشت و نظر ديگران  در  مورد خويش كسب مي كنيم . 000 به همين دليل كساني كه فاقد مهارتهاي لازم براي ارتباطات ميان فردي هستند در عرصه هاي مختلف زندگي سرآمد نمي شوند و به همين دليل بسياري از آنها عزت نفس پاييني دارند . (همان منبع) اين جريان نگريستن به خود از ديد ديگران  تا آخر عمر ادامه  پيدا مي كند . اينكه معلم ما در دوران دبستان چگونه با ما برخورد داشته است ، بر تصور ما از خودمان تاثير داشته است . بعدها در زندگي شغلي نيز اين موضوع ادامه مي يابد . همكاران ما يا افراد بالاتر از ما ، چه ميزان احترامي براي ما قائل هستند و آيا اصولا از توانائيهاي ما اطلاع دارند يا خير ؟ عزت نفس انسان در تمام مراحل زندگي او تحت تاثير نحوة ارتباط ديگران با اوست .

نياز به خودشكوفايي

طبق نظر مزلو ، خودشكوفايي انتزاعي ترين نياز انسان است . منظور او از خودشكوفايي اين است كه هر انساني مي خواهد تجاربي متعالي داشته باشد كه موجب رشد و كمال او در زندگي شوند و ظرفيت هاي بالقوه و منحصر به فردش را محقق سازد . ما به عنوان انسان به دنبال چيزهايي بيش از بقا ، امنيت و آرامش ، تعلق خاطر و عزت نفس هستيم . ما انسانها كمال جو هستيم . دوست داريم ابعاد جديدي را در خودمان پرورش دهيم ، ديدگاه هاي خود را بسط دهيم ، تجارب متفاوت و چالش انگيزي داشته باشيم و مهارتهاي جديدي را كسب كنيم . ما مي توانيم با محقق ساختن ظرفيت هاي خود به بالاترين حدمان برسيم . ارتباطات ما را در راه كمال كمك مي كنند . (همان منبع)

ما محتاج ارتباط با ديگران هستيم ، چون گاهي اهداف و مشكلات خود را با ديگران در ميان          مي گذاريم . از آنها چاره جويي مي كنيم و خلاصه نمي توانيم مسائل و مشكلات و تغييرات خود را  در خلاء و انزواي اجتماعي بسنجيم . ما براي بازخورد گرفتن در مورد هويت و اعمال خويش محتاج تعامل با ديگران هستيم.

فرد به قبول نقش اجتماعي متناسب با جنس خود ناگزير است ، ولي تا حدودي مي تواند بين سيستم هاي مختلف ارزشها و الگوهاي رفتاري ، كه هر گروه پيشنهاد مي كند ، دست به انتخاب بزند .  خانواده ها كه عامل انتقال ارزشهاواصول يك طبقة اجتماعي هستند،اين انتخاب را تحت تاثير قرار    مي دهند . (سرندي، 1377)

ضمن ارتباط با ديگران است كه موجبات خود شكوفايي ما فراهم مي شود . در اثر تعامل با افراد و انسانهاي الهام بخش است كه مي توانيم با زندگي و برداشت آنها از خود و دنياي اطرافشان آشنا   شويم و شكي نيست كه اين ارتباط و مراوده باعث ايجاد انبساط خاطر ما شده و آرامشي بسيار خوب بر  تمام ابعاد زندگي ما حاكم مي شود .

درشروع قرن جديد ما نياز داريم راه و رسم زندگي در يك جامعة بسيار متنوع را بياموزيم . دنياي ما از اقوام ، جنسيتها ، طبقات اجتماعي ، سلايق جنسي ، گروههاي سني و افرادي با تواناييهاي متفاوت تشكيل شده است . براي زندگي و عملكرد موثر در يك چنين دنياي متنوعي محتاج و متكي به ارتباطات هستيم . از طريق تعامل با ديگران است كه مي توانيم تجارب و سبكهاي متفاوتي در زندگي داشته باشيم . در ضمن با تعامل است كه مي توانيم تجارب و ارزشهاي خود را با انسانهاي ديگر در ميان بگذاريم . انسانها از طريق تعامل با يكديگر به تفاوتها و شباهتهاي خويش پي مي برند و از اين رهگذر در مسير كمال گام بر مي دارند (تي.وود،1379)

 

معلم و نيازها

از انواع نيازها گفتيم و توضيح داديم كه به دليل وجود اين نيازها ست كه انسان اجتماعي مي شود . تعامل با ديگران را مي آموزد تا بتواند در يك جامعة انساني مانند انسانها زندگي كند . راستي معلم با ساسله نيازها براي اجتماعي شدن و پذيرش در اجتماع ، چگونه مي تواند برخورد داشته باشد و   برخي از مسائل را براي خود حل شده بداند ؟

 از نياز به امنيت و آرامش سخن گفتيم كه اساس همة نيازها ست و اگر اين نياز تامين شود فرد  فرصت دارد به نيازهاي ديگر خود فكر كند . متاسفانه تابوده ، هروقت سخن از فعاليتي براي معلم پيش مي آيد ، تمام راهها به مشكلي به نام حقوق و عدم تامين مادي معلم رسيده است . اصلا پيش نيامده جلسه اي با حضور يكي از مسئولين در هر ردة كشوري برگزار شود ولي صحبت از مشكلات مادي معلمين پيش نيايد . پس ما در اولين گام نتوانسته ايم امنيت فكري و آرامش را برا ي معلمين به ارمغان آوريم . بررسي تاريخچة آموزش و پرورش نشان مي دهد كه هرجا معلمين گردهم آيي داشته اند ، حرف اول و آخرآنها حقوق بوده است . سير تاريخي اين موضوع را مي توانيد در روزنامه ها و  از دهة 30 تاكنون بررسي نمائيد .

اگر نياز اول حل شد (اگر) به موضوع تعلق خاطر مي رسيم . معلمين حتي همان موقع كه از عدم آرامش خود به دليل مسائل مادي مي گويند ، حتي زماني كه بيمار هستند و نمي توانند در كلاس حاضر شوند ، در درجة اول نگران درس شاگردان خود هستند . شك نداشته باشيد كه معلمين حداقل به بجه ها كه دلهاي كوچكي دارند ، تعلق خاطرخاص دارند . با شروع تعطيلات تابستان  مي گويند : آخي راحت شديم ! ولي ته دلشان مي دانند كه گوشه اي از وجودشان در گوشة كلاس باقي مانده است كه اگر اين گونه نباشد ، معلم نيستند . همه در اين تعلق خاطر دنبال دوست و همدمي براي آرامش هستند . حال ببينيد معلم كه در ابتدا آرامش فكري و رواني را لازم را نداشت ، چقدر معجزه مي كند كه با بچه ها به آرامش مي رسد .

نياز به عزت نفس در جاي خود بسيار مهم است . عزت نفس را بها دادن به خودمان و ارزش قائل براي خودمان و ارزشمند بودن از نظر ديگران ، معني كرديم . يك بار ديگر كلمات مذكور را بازخواني كنيد ، كداميك از آنها در وضعيت فعلي شامل مجموعة كارمندان آموزش و پرورش اعم از اداري و آموزشي مي شود ؟تا چه حد واندازه معلمين به خودشان بها مي دهند و براي خود ارزش قائل    هستند ؟ آيا اين دليل عذاب روحي شما نمي تواند باشد كه در فلان فروشگاه بشنويد كه فردي به فروشنده بگويد : معلمي حساب كن . متوجه مي شويد كه درد و مشكلات اقتصادي ، عزت نفس را  از خيلي افراد گرفته است .فرد آمده و وارد شغل معلمي شده است ، خيلي هم به اين شغل افتخار    مي كرده  ولي اكنون آن قدردر مشكلات اقتصادي غرق شده كه عزت نفس خودرافراموش كرده است .

در اين ميان آنچه كه دچار خدشه مي شود همان ارزشمند بودن از نظر ديگران است . اعتبار نام و شغلي معلمي خوشبختانه هنوز بين مردم زياد است ، ولي آيا اكنون هم مانند گذشته است ؟ چقدر در فيلم ها و آثار فرهنگي به اين ارزشمند بودن بها داده ايم ؟ تا چه حد خواسته ايم و يا توانسته ايم اين ارزشمندي را نه تنها حفظ كنيم بلكه آن را در باور جامعه هم بيشتر كنيم ؟

پس در اين قسمت هم به نظر مي رسد كه مشكل در جايي ديگر است . زماني داشتن شغل دوم را براي معلم عيب مي دانستند . ولي كار را تا آنجا پيش بردند كه خود اصحاب دولت تاكيد بر داشتن شغل دوم دارند ، ووقتي فرهنگيان ، مثلا راننده تاكسي سرويس بودن را سبب مخدوش شدن عزت نفس خود مي دانند و از اينكه شبي شاگرد خودرا همراه خانواده اش سوار كنند دائم در عذاب هستند ، كسي مي گويد معلمين به اين شكل دارند عملا درس زندگي را به دانش آموزان خود مي دهند . و اين نه تنها عيب نيست بلكه بسيار هم خوب است ، ديگر لازم نيست از اين ارتباط، دنبال عزت نفس باشيد و آن را به عنوان نياز معلم منظور نمائيد .

از نياز به خود شكوفايي هم سخن به ميان آورديم . ما به ارتباطات نياز داريم  ؛ چرا كه يكي از نيازهاي ما كه همان نياز به خود شكوفايي باشد را بر آورده مي كند . ولي اين واژه نيز خود جاي بحث و جدل بسيار دارد . نياز ما به خودشكوفايي هست ولي اين چگونه و به چه نتيجه به دست مي آيد ؟  چه  بسيار افرادي را در اطراف خود سراغ داريد كه از هيچ نظري نمي توانيد به آنها اتكا داشته باشيد ، نه  از نظر علمي قوي هستند و نه از نظر اجرايي و نه حتي تعهد چنداني در رفتار آنها براي خدمت صادقانه مي بينيد . ولي در برخوردها متوجه مي شويد كه آنها به گونه اي ديگر با رئيس بالاتر خود عمل كرده اند كه شما در آن جهت شكوفا نشده ايد ! در واقع تمام پله هاي ترقي را با سرعت تمام پيموده اند و شكوفا هم شده اند. دقت مي كنيد متوجه مي شويد اين افراد در بخش ارتباطي بهتر    بوده اند ، ارتباطي كه چندان هم سالم نيست ، در واقع آنها را ترقي را در اين ديده اند كه هر چه مقام بالاتر خود گفت ، در يك آخر يك نظر بدهند و آن هم گفتن چشم است ! (خدا اصحاب پاورچين را حفظ كند كه كلمة پاچه خواري را اختراع كردند! )راستي آيا نظام اداري ما ، و حتي آموزش و پرورش اين مقدار گنجايش دارد كه فلان كارمند اداري جرات كند كه روزي بگويد ، به نظر من اين كار صحيح نيست ؟ همه قدر عافيت را در اين مي دانند كلاه خود را برگيرند ، و از تند باد حوادث كه گاه  گروهي را برمي دارد و گروهي ديگر را جايگزين مي كند جان سالم به در برند .

حال در اين ميان جايگاه معلم را پيدا كنيد . دارد مي بيند فلان فرد فقط به دليل چاپلوسي است كه مورد تقرب واقع شده است و ارتباط( ناسالم ) هم در اين ميان چه نقشها كه بازي نكرده است  ، و   تو هم مي خواهي براي او از خوبي هاي ارتباط بگويي . بسيار مثال براي تاييد حرفهاي تو دارد و بسيار حرف هم در دل دارد كه از خون بودن دل خود براي شما بگويد و از ظلمي كه گاه به او رفته است . براي آنكه فكر كرده ، علم و فعاليت او هم جايي در بين اهل فن دارد ، ولي چه سود ؟

از جاهايي كه امكان داشت براي ارتباط اجتماعي سالم معلمين و بر آورده نمودن نياز به خود شكوفايي آنان فعاليت و برنامه ريزي نمود ، انجمن هاي صنفي معلمين بود .اين انجمن ها كه مي بايست خود جوش  و از بين معلمين باشند ، قدمهايي براي برخي از فعاليت ها را برداشتند ، ولي در همان كوتاه مدت به نظر رسيد بيشتر تحت تاثير يا القائات گروههاي سياسي مختلف بودند . گرچه همة آنها اعلام مي نمودند كه تابع هيچ جريان سياسي نيستند ، ولي معمولا و به طور مشخص حركات آنان در ارتباط با مسائل صنفي مورد بهره برداري سياسي جناح هاي مختلف بود .

اين تجربه و شنيدن حرفهاي اوليه در جمع معلمين اين نكته را حداقل مشخص مي نمود كه معلمين   با توجه به عدم ارتباط لازم اجتماعي و انساني با يكديگر ، كساني را برمي گزيدند كه فقط خوب  صحبت مي كردند و يك روزه هم مي خواستند حقوق معلمين را اضافه كنند و در اولين درخواستهايشان اضافه كردن يك روز به تعطيلي مدارس هم ديده مي شد . با كدام هدف اين ارتباط آغاز شد . تا چه حد ما تمرين اظهار نظر صنفي داشتيم كه دنبال نتايج سريع و آني هم باشيم و مهمتر از همه اينكه تا چه حد توانسته بوديم موضوع انجمن را حداقل در بين همكاران يك استان ، نهادينه كنيم ؛ كه انتظار فعاليت هاي پر فايده هم باشد . همة اين مسائل باز مي گردد به بحث ما كه عدم ارتباط با ديگران ، حتي با همكاران نزديك را ، بين معلمين به خوبي نشان مي دهد .البته همين جا  لازم است اضافه شود كه هيچ جريان سياسي مسلط بر آموزش و پرورش از چنين برنامه هايي به طور كلي استقبال نمي كند ، چون همه عمل و طرز فكر خود را بي نظير مي دانند و نمي توانند هيچ ساز مخالفي ، هرچند كمي موزون را تحمل كنند .

از جاهاي بسيار مهم ديگري كه معلمين مي توانند تمرين ارتباط منسجم وانساني را با هم داشته باشند، گروههاي آموزشي است . بررسي كاركرد چند سالة گروههاي درسي متاسفانه خلاف اين را ثابت    مي كند . از ابتدا كه موضوع گروههاي درسي مطرح شد ، قرار بر انتخابي بودن اعضا بود . پس انتخاباتي برگزار گرديد . اينجا هم متاسفانه افرادي انتخاب شدند كه فرياد داشتند از حقوق معلم .   پس چون خوب حرف مي زدند و مي خواستند كه كلي كار كنند ، توسط معلمين انتخاب مي شدند . پس از گذشت يك سال عدم كارآيي اين انتخابات بر همه ثابت شد . چون در همان سال افرادي سرگروه آموزشي شده بودند كه اكثر آنها در كلاس داري خود هم دچار اشكال بودند .

پس خيلي آرام و بي سرو صدا ، اعضاي گروههاي درسي را به صورت  انتصابي مشخص مي كردند . فعاليت ها به نسبت خوب شده بود ولي از آنجا كه از اهداف تشكيل گروههاي درسي ، بررسي مشكلات آموزشي معلمين بود ، معمولا در جلسات مربوطه همان معلميني كه اشكال در تدريس داشتند ، حاضر نمي شدند . و اينجا نيز يكي ديگر از اهداف ارتباط اجتماعي به سادگي مخدوش شده بود . در جايي كه به نظر مي رسيد معلمان براي اطلاع از موضوعات روز احتياج به همكاري و همگامي يكديگر دارند ، گروهي كه متاسفانه زياد هم هستند خود را به سادگي محتاج هيچ تجديد نظر در آموزشهاي قبلي نمي دانستند و از شركت در جلساتي كه مي توانست حداقل آنانرا به تفاهم بيشتر برساند ، خودداري مي كردند .

همزمان با بروز بحث مشاركت بيشتر در امور آموزشي و پرورشي ، مجددا موضوع انتخاب سرگروههاي آموزشي توسط معلمين مطرح شد ولي دوباره راه به گذشته خم شد . پس سعي شد راه ميانه اي انتخاب شود . معلمين گروهي را انتخاب مي كنند و اداره نيز از بين آن منتخبين ، تعدادي را انتخاب مي نمايد . كه البته در اين انتخاب از طرف اداره ، حتما ارتباطات( متاسفانه نا سالم )  اوليه نقش دارد .موضوعي كه مي توانست بسيار به ارتباط شغلي معلمين كمك كند ، توسط خود افراد آموزش و  پرورش به شكلهاي مختلف دچار خدشه شد .

 

ارتباطات ميان فردي

شكي نيست كه ارتباطات ميان افراد راهي براي ارضاي انواع نيازهاي انسان است . در كتابهاي روانشناسي اجتماعي معمولا بخش يا بخشهايي را به موضوع ارتباطات ميان فردي اختصاص داده اند .

بسياري از مردم مي گويند به طور كلي فرق ارتباطات ميان فردي با ارتباطات اين است كه در ارتباطات ميان فردي معمولا چند نفر و عمدتا دو نفر درگيرند . اگرچه در اكثر ارتباطات ميان فردي  دو يا سه انسان شركت دارند اما اين تعريف چندان دقيق نيست ، زيرا اگر اين تعريف دقيق بود   ارتباط فروشنده و مشتري يك ارتباط ميان فردي محسوب مي شد و گفتگوي اعضاي خانواده ارتباط ميان فردي نبود . پس تعداد افراد ملاك خوبي براي تعريف ارتباطات ميان فردي نيست . (تي.وود،1379) 

اغلب چنين تصور مي شود كه ارتباطات فقط بين دونفروبيشتر از دو نفر شكل مي گيرد . اما واقعيت امر چنين نيست . ارتباطات در شرايط مختلف و با افراد و گروه هاي مختلف شكل مي گيرد . گاهي  ما با خود ارتباط برقرار مي كنيم ، زماني با انساني ديگر و در زماني ديگر با تعداد كثيري از انسانها .   بر اساس اين ملاك ، اتفاقاتي كه بين افراد در هر يك از ارتباطات مذكور مي افتد مهم است نه محل   و موقعيت و تعداد آنها . در هر صورت براي رسيدن به تفاهم در مورد ارتباط ميان فردي آن را نوع خاصي از تعامل مي دانيم ارتباطات ميان فردي به سه دستة اساسي تقسيم شده است : 1-ارتباط با خود 2- ارتباط با ديگران 3-ارتباط عمومي يا جمعي (فرهنگي ،1378)

1-ارتباط با خود . اين ارتباط كه در اغلب افراد ، به ويژه افرادي كه چندان با ارتباطات و دانش ارتباطات آشنايي ندارند كمتر مورد توجه قرار مي گيرد .بر اساس اين ارتباط ، هريك از ما ، ابتدا       با خود ارتباط برقرار مي سازيم و آن عبارت است از اينكه جريان تفهيم و تفاهم را در درون خود انجام مي دهيم ، كه يك نوع ارتباط دروني است . ارتباط با خود در برگيرندة مشكلات دروني ، يا  حل تعارضات دروني فرد است . اين ارتباط علاوه بر برنامه ريزي براي آينده ، عملكرد عاطفي و ارزيابي خود و ديگران و روابط خود و ديگران را مورد توجه قرار مي دهد . ارتباط با خود ، همان طور كه از نامش پيداست ، خود را مورد توجه و محور اصلي بحث و گفتگو قرار مي دهد . اين  ارتباط كاملا   بايد شناخته شود ، زيرا ، مبنايي براي ارتباطات بعدي است . (همان منبع)

قرنهاست كه چگونگي كسب شناخت و خود شناسي توسط انسان ، ذهنيت فلاسفه و دانشمندان را  به خود مشغول كرده است . انسان هميشه مشتاق است كه نسبت به خود و نوع بشر اطلاع كسب كند . نيازبراي خود شناسي هوي و هوس پوچ و تهي نيست ؛ انسان بدون اطلاع ازتوانائيها و ناتواني هايش ، قادر به زندگي نبوده ومحكوم به فنا است . تصويري كه انسان از خود دارد ، عامل مهمي در نظم بخشي فعاليت هايش مي باشد . نياز براي خود شناسي در انسان ريشة عميقي داشته و سبب كوشش بي امان او براي فهم و ارزيابي از خود مي شود (ليزينا ، 1375)

واقعيت خود ، پديدار شناختي است ؛ خود ، هيچ گونه موقعيت فيزيكي يازيستي ندارد . تعريف   ميد Mid از خود به عنوان پديده اي كه نزد خود يك شيئي است تاييدي نهايي از اين نكته است كه انسان مي تواند خود را همچون شيئي در نظر آورد درست همان طور كه به شيء ديگري نگاه مي كند و گاهي نيز همين كار را مي كند . 000  اين مساله حاكي  از اين است كه براي اين كه خود داشته  باشيم بايد خود را از ديدگاه ساير افرادي كه با آنان كنش متقابل بر قرار مي كنيم نگاه كنيم . فرض اصلي در نظريه تعامل گرايي نمادي اين است كه فعاليت انعكاسي كه خود را پديد مي آورد در فرآيندي كه كنش متقابل در آن به وجود مي آيد حايز اهميت است . (استرايكر ،1376)

2- ارتباط با ديگران . اين ارتباط ، فراگرد تفهيم و تفاهم و تسهيم معني بين يك شخص و   انسانهاي ديگر ، حداقل يك نفر ديگر است . اين ارتباط نيز مانند ارتباط با خود به دلايل گوناگون به وقوع مي پيوندد. براي حل مسايل خود با ديگران ، رفع تضادها و تعارضات ، رد وبدل كردن  اطلاعات ، درك بهتر خود ، رفع نيازهاي اجتماعي ، همانند نياز تعلق به گروه و جمع و دوست   داشتن و دوست داشته شدن .علاوه بر موارد مذكور ، موارد بسيار زياد ديگري وجود دارد كه لزوم ارتباط با ديگران را براي هر انساني محقق مي سازند .اين ارتباط به صور مختلف در زندگي روزمرة  هر انساني خود را  نشان مي دهد .در مصاحبه و يا گفتگو با مدير مافوق يا استاد ، گفتگو با والدين ، گفت و شنود با همسر و فرزندان و يا گفتگو با همكاران و همقطاران و نيز قرار گرفتن در گروههاي شغلي و اجتماعي و تفريحي و غيره و ايجاد ارتباط با اعضاي اين گروه ها ، همه و همه نشان دهندة ارتباط با ديگران است (فرهنگي ،1378)

3- ارتباط جمعي يا عمومي . ارتباط جمعي ، نوعي از ارتباط است كه براساس آن فرد با تعداد كثيري از انسانهاي ديگر ارتباط برقرار مي كند . اين ارتباط فراگرد تفهيم و تفاهم و تسهيم معني با شمار كثيري از انسانهاي ديگر است . امروزه به اين ارتباط توجه زيادي مبذول مي شود و دست اندركاران سياست ، تجارت و غيره ، كم و بيش ، بيشترين تلاش خود را در جهت بهبود آن مبذول داشته و خود را ملزم و مكلف به شناخت بهتر آن و فراگيري نكات ظريف آن مي دانند . (همان منبع) گاهي در برخورد با شخصي متوجه مي شويد كه اوعليرغم سر و صدايي كه دراطرافش هست ، از بديهي ترين مسائل علمي مربوط به شغل خود اطلاعي ندارد . ولي با دقت در  رفتار و كردار او متوجه مي شويد كه به خوبي مي تواند با ديگران ارتباط برقرار نمايد . و محبوبيتي بسيار هم پيدا     مي كند . اين موضوع در مورد سياستمداران بسيار صدق مي كند ، چرا كه با ارتباط جمعي و عمومي كه با صاحبان قدرت پيدا مي كنند عليرغم نداشتن صلاحيت علمي ، آنچه را كه پلكان ترقي نام    نهاده اند را به راحتي طي مي نمايند . 

 

معلم و ارتباطات ميان فردي

در ارتباطات ميان فردي ، سخن از ارتباط با خود داشتيم . گفتيم كه اين ارتباط به ما كمك مي كند كه مشكلات دروني يا تعارضات دروني خود را شناسايي كنيم . به ما كمك مي كند كه با توجه به  توانائيها و امكاناتي كه در اختيار ما است براي موفقيت در آينده برنامه ريزي نمائيم . شكي نيست كه انسان بدون اطلاع از توانائيهايش نمي تواند براي آينده برنامه ريزي داشته باشد . متاسفانه در اين ارتباط ميان فردي هم اكثرمعلمين دچار مشكل هسنند . در كليه مباحث ، معمولا تمام راهها به موضوعي تكراري به نام حقوق معلم ختم مي شود . گويا اگر اين مشكل حل شد ، تمام مسائل آموزشي و پرورشي در درجة اول و در قسمت هاي بعد مسائل اجتماعي وانساني معلمين هم حل    مي شود .

شما چند نفر از افراد آموزش و پرورش را مي شناسيد كه اگر ده برابر حقوق فعلي هم به آنان  پرداخت شود ، بازهم نمي توانند كارمندان و معلمين خوبي باشند . بيائيد خودمان را خيلي گول نزنيم، ما در ابتدا با افرادي مواجه هستيم كه گويا از بد حادثه به معلمي پناه آورده اند . ما اگر حقوق اين  گروه را چند برابر هم كنيم بازهم آنها معلميني خوب نخواهند شد . ولي در طرف مقابل هم با گروهي كه خوشبختانه كم هم نيستند ، در ارتباط هستيم كه آمده اند معلم باشند . در خودشان اين موضوع را حل كرده اند كه چون به معلمي و بودن با بچه ها علاقه مند هستند ، ابتدا با مشكلات بسازند و هم زمان دنبال احقاق حق باشند .

در اثر ارتباط با خود است كه مي توانيم تعارضات دروني خود را حل كنيم . از خود ديد مثبتي داشته باشيم ، تا بتوانيم با نگرشي كه از خود پيدا مي كنيم در نعاملات اجتماعي وارد و در آنها موفق هم باشيم . معلم وقتي به فعاليت هاي خود  مي نگرد از آنچه بوده واقعا سرشار از لذت مي شود . خوشحال است كه توانسته جايي مثمر ثمر باشد . و همين خاطرات است كه او را شاد و اميدوار به خودش مي كند . ولي وقتي وارد اجتماع مي شود ، واقعيات را گونه اي ديگر مي يابد . زندگي اجتماعي با همة بي رحمي اش  به سرعت او را خردش مي كند و نمي تواند حتي اميدوار به آيندة فرزند خود باشد . اينجاست كه معلم دچار تعارض مي گردد . از يك طرف شغل خود را بسيار  شريف مي داند و از سوي ديگر متوجه مي شود كه نمي تواند جوابگوي توقعات بسيار اندك مالي فرزندانش هم باشد .  

از دلايل ارتباط بين فردي افراد صحبت كرديم . اينكه انسان بايد در ميان جمع و با جمع زندگي كند   و از آنجا كه انسان است و در سرزمين انسانها زندگي مي كند بايد كه ارتباط اجتماعي را تمرين كند ، ياد بگيرد و وارد اجتماع شود .آنچه گفتيم ايده آلهاي ما بود . راستي در وضعيت فعلي اجتماعي ما  منظور از ارتباط جمعي چيست ؟ به گفته هاي قبلي اين موضوع را بايد اضافه كرد كه متاسفانه كليه افراد اجتماع به اين نتيجه رسيده اند و به اين نتيجه رسانده شده اند كه بدون ارتباط نمي توانند در  هيچ يك از كارهاي خود موفق باشند . ولي اين ارتباطي كه در جامعة فعلي مورد نظر است ، از آن ايده آلها به دور افتاده است .

خيلي نخواهم در پوشش كلمات صحبت نمايم و از مثالي عيني حرف به ميان مي آورم . مثالي كه  براي خودمان بسيارقابل لمس است . تابستان و موقع نام نويسي مدارس است . ستاد ثبت نام كلي شرايط براي مدارسي كه مورد اقبال خانواده ها است تعيين نموده ، محدودة هر مدرسه مشخص شده است و قرار است ثبت نام با دقت انجام شود كه حقي از كسي ضايع نشود .  

راستي تا چه حد اين موضوع توسط خود افراد مسئول رعايت شده است و همه هم با استفاده از ارتباط ! كار خود را به انجام رسانده اند ؟ فرد اداري توصيه مي كند ، مدير توصيه مي كند ، پس  رئيس فلان اداره هم . آيا ديگر براي آن ارتباط ايده آلي كه مي خواهيم از آن صحبت كنيم چيزي   باقي مانده است كه بخواهيم بحث ارتباط اجتماعي معلمين را به آن هم اضافه كنيم ؟

نگوئيد كه آموزش و پرورش مقصر است ، نه ، شالودة نظام اداري ما اين چنين بنياد شده است و حتي  تا آنجا پيش مي رويم كه به صورت رسمي مثلا سهميه اي در مدارس شاهد براي رياست اداره منظور مي شود . همه هم مي دانيم اين سهميه براي چيست ؟ فلان فردي كه اتفاقا رياست اداره اي را هم بر عهده دارد ، براي اينكه پسر خواهر خود را در مدرسة شاهد ثبت نام نمايد ، كاري به امتياز ندارد فقط تلفني به رئيس اداره و تمام . بندة خدا رئيس اداره هم چاره اي ندارد ، چون هم در اول ماه بايد چك حقوقي معلمين به موقع پاس شود ،  ميني بوسهاي مدارس هم احتياج به مجوز تردد دارند ،  شايد هم روزي بخواهند ماليات يا عوارضي را كه تاكنون دريافت نكرده اند ، وصول كنند ، پس اينجا هم رابطه بسيار كارساز شد

درارتباطات ميان فردي از ارتباط با ديگران و نياز به اين ارتباط سخن گفتيم . در اين قسمت بايد  گفت به دلايل زيادي متاسفانه جامعة فعلي ما در بخش ارتباط با ديگران دچار مشكل و كمبود است . حتي شايد در اين قسمت معلمين بهتر عمل نمايند ولي جامعه سمت و سويش به طرفي ديگر است .

از ارتباطات بسيار مثبت با ديگران ، ارتباطات با همسر و فرزندان است . فرد به دليل مشكلات كاري كه دارد و اضافه كاريهايي كه مجبور است انجام دهد ، صبح وقتي بچه ها خواب هستند از خانه   خارج و شب زماني كه آنها دوباره به خواب رفته اند به منزل باز مي گردد . زماني مرحوم دكتر علي شريعتي از اينكه همة انسانها مانند ماشين شوند و آن گونه كه چارلي چاپلين در فيلم قرن بيستم خود بود ، عمل نمايند ، نگران بود ولي اكنون بدون اينكه خيلي از مظاهر تمدن قرن بيستم را در خود و جامعه داشته باشيم ، انسانهايي شده ايم كه صبح ها به صورت خودكار از خواب بيدار مي شويم و مانند ماشين تا شب كار مي كنيم ، شب هم بدون هيچ گفتگويي كه نشانه اي از ارتباط مثبت را در  خود داشته باشد  به خواب مي رويم تا براي فردا آماده باشيم . ماشين از اين بهتر مي خواستيد ؟

در اين زندگي ماشيني كه ادعاي رسيدن به آن حرفي عبث است و در واقع ما مانند ماشين شده ايم ، چيزي كه اصلا جايي ندارد همان ارتباط انساني است . خيلي از ارزشهاي ديني و ملي ما كم كم دارد رنگ مي بازد و خيلي دير نخواهد بود كه شب يلدا نشستن كنار تلويزيون منزل و خوردن پيتزا را بر  هر رابطة سنتي ترجيح دهيم . مبادا كه براي ديگر ايامي كه مي تواند با شادي هاي خود ما را از زندگي ماشيني جدا كند ، هم اين اتفاق بيفتد . با دقت در اين قسمت بحث متوجه مي شويد كه گويا ديگري دليلي براي ابراز شادي هاي ما وجود ندارد . برنامه ريزان اجتماعي و مسئولين سياسي  هم نبايد از اينكه مردم شادباشند در هراس باشند كه اگر اين گونه بود تمام آن انرژي ها جمع شده و در پايان يك مسابقه فوتبال به صورت تخريبي خود را نشان مي دهد . به نگراني هايي كه افراد مسئول هنگام برگزاري جشن چهارشنبه سوري ابراز مي نمايند دقت كنيد . آيا نبايد اين ارتباط با ديگران به شكلي تقويت  شود كه حضور در يك جشن موجب آماده باش امنيتي و نيز باعث مردم آزاري و خودآزاري نشده و موجب ايجاد خسارات جبران ناپذير نيز نشود ؟

وضعيت مادي به شكلي شده است كه اكثر افراد ، اگرچه  درارتباط با خود و ديگران موفقيتي ندارند ، ولي مجبور هستند ارتباط عمومي خوبي داشته باشند . براي پيمودن پله هاي ترقي كه در نهايت هدف آن كسب امكانات مالي بهتر و بيشتر است ، افراد ياد گرفته اند كه ارتباط عمومي خوبي با بالاتر از  خود داشته باشند . فرقي هم ندارد اين موضوع با شدت و ضعف در همة رده هاي شغلي و همة مشاغل وجود دارد .

البته اين ارتباط جمعي خود موضوعي دو وجهي است . از يك طرف بدون اين ارتباط خيلي از كارها فعلا در ادارات حل نمي شود . و از طرف ديگر اگر تو خواستي به صورت قانوني عمل كني ، به دردسر مي افتي و كارت به صورت قانوني حل نمي شود . . خلاصه در اين وسط حيران مي ماني كه چگونه باشي ؟ آيا نمي توانيم رابطه اي سالم و مفيد را در ارتباط جمعي خود منظور داريم كه هم به مسائل انساني توجه داشته باشيم و هم كارها از مجراهاي قانوني حل شود ؟ فعلا كه رسيدن به اين  ايده آل امري غير ممكن مي نمايد .

 

انواع رفتار بين فردي

در دوران فعاليت ارتباطي ضمن آشكار شدن جهان دروني فرد براي خود و ديگران ، وجود چنين جهاني نيز از پيش فرض شده است . بنا بر اين روان شناسان به اين باور رسيدند كه جهان دروني فرد در انواع مختلف ارتباط شكل گرفته و نتيجة آن است و بالاخره اينكه در اشكال مختلف ارتباط است كه جهان درون فرد موجوديت يافته و ظاهر مي شوند . (ليزينا ، 1375)

مارتين بابر M.Baber در اين مورد به سه نوع رابطه اشاره مي كند : رابطة من و آن ، رابطة من و شما و رابطة من و تو .

ارتباط من و آن :در رابطة من و آن ، انسانها با ديگران برخوردهاي كاملا غير شخصي دارند و تقريبا با آنها همچون اشياء برخورد مي كنند . در رابطة من و آن به طرف مقابل زياد اعتنا نمي كنيم ؛ حتي اصلا اهميتي نمي دهيم كه چنين آدمي وجود دارد . با فروشندگان ، كاركنان رستورانها و كارمندان ادارات غالبا به عنوان انسان و مردم برخورد نمي كنيم بلكه برخورد ما با آنها همچون ابزارهايي است كه به آنها دستور مي دهيم و از آنها مي خواهيم درخواستهاي ما را اجابت كنند   (تي.وود،1379)

ارتباط من و شما :دومين سطح رابطه از نظر بابر ، رابطة من و شما است . كه اكثر تعاملات انساني در زمرة اين نوع ارتباطات مي گنجد . ارتباط من و شما حد وسط ارتباطات غيرفردي و ميان فردي است . در اين نوع ارتباطات ، طرفين با يكديگر مثل اشياء برخورد نمي كنند اما فرديت يكديگر را   نيز به طور كامل به رسميت نمي شناسند. ارتباط شما با همكاران مي تواند صميمانه و خصوصي باشد اما حتي دراين نوع تعاملات ، شما ديگران را به واسطة نقش آنها به رسميت مي شناسيد و به فرديت آنها بها مي دهيد . معلمان و دانش آموزان غالبا در چهارچوب نقش هاي اجتماعي خود صحبتهاي خصوصي و صميمانه دارند ولي جزييات زندگي خصوصي خويش را براي يكديگر فاش نمي كنند .000 ارتباط ما با ديگران در عرصه هاي اجتماعي در مقايسه با ارتباط با عزيزانمان عمق كمتري دارد . به اين ترتيب ارتباط با دوستان اتفاقي ، همكاران و بستگان دورمان از نوع ارتباط من و شماست (تي.وود،1379)

ارتباط من و تو :.نادرترين نوع رابطه ، رابطة من و تو است . به نظر بابر اين نوع ارتباط عالي ترين شكل گفتگوي انساني است ، چون طرفين رابطه ، يكديگر را موجوداتي ارجمند و بي همتا مي بينند . وقتي در سطح من و تو با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم به تماميت و فرديت ديگران توجه مي كنيم  و بها مي دهيم . ديگر با آنها متناسب با نقشهاي اجتماعي آنان برخورد نمي كنيم و آنها را انسانهاي   بي همتايي مي بينيم كه كليت وجود آنها را قبول داريم . در ضمن در ارتباطات من و تو ، خودمان را   نمي پوشانيم و بر چهرة خود نقاب نمي زنيم بلكه تمام مكنونات قلبي خود را فاش مي كنيم و مزيتها  و عيبها واميدهاو ترسها و نقاط قوت و ضعف خويش رابا آنها در ميان مي گذاريم .(تي.وود،1379)

به نظر بابر در روابط من وتو به طور تمام و كمال انسان مي شويم 000 روابط من و تو زياد رايج نيستند زيرا نمي توانيم مكنونات قلبي خود را با هر كسي در ميان بگذاريم . انسانها دوست ندارند براي هر كسي درد دل و با هر كسي رابطة خصوصي برقرار كنند . به همين دليل روابط و ارتباطات من و تو بسيار كمياب و مظهر روابط ميان فردي كامل هستند (همان منبع)

 

معلم ورفتار ميان فردي

معلمين در ارتباطات بين فردي خيلي زود و سريع خود را از رابطة من و آن جدا كرده  و به رابطة من و شما مي رسند و اگر گوش شنوايي براي شنيدن درد دلهاي خود داشته باشند ، رابطه ، زود من و تو مي شود .

در اين قسمت هم معلمين دچار زيان مي شوند . در رابطة من و تو تمام مكنونات قلبي خود را براي فرد حاضر در ارتباط فاش كرده اند . در حالي كه ما حق نداريم در برخورد با هر فردي از مشكلات خود بلافاصله يك سخنراني مفصل داشته باشيم . آيا نبايد حرمت شغل و زندگي خود را داشته باشيم . يا آن قدرحرف داريم كه براي هر گوشي كه ديديم به حودمان اجازه مي دهيم از كوچكترين زواياي شغلي خود هم سخن بگوئيم .

ارتباطات ما بايد گزينشي باشد . در غير اين صورت اگردر نوع ارتباط دقت نكنيم ، ممكن است دچار تعارض شويم و از آنجا كه درارتباط است كه شخصيت انساني ما چهره مي نمايد ، در اثر اينكه فرد حاضر در ارتباط ، اسرار ما را براي ديگري افشا نموده است ، از بودن با ديگران دوري مي كنيم كه خود موجب انزواي ما مي شود .

 ما تمرين در جمع و كار با جمع را نداشته ايم كه بتوانيم در يك جو مشاركتي سالم ، نسبت به بررسي مشكلات جامعة خود اقدام نمائيم ، با استفاده از نظر جمع ، به يك راه حل مناسب و ميانه دست يابيم و سپس اقدام را شروع نمائيم . تا بوده معلم دانش آموزان را نشانده و براي آنها سخنراني داشته است . تربيت ما در يك جمع تعاملي حاصل نشده است . كوششهايي براي كار جمعي و كار در گروه از تدريس كتابهاي جديد علوم ابتدايي آغاز شد . كاري بسيار علمي و پرخرج انجام شد ، تا بتوانند به معلمين آموزش دهند كه چگونه به دانش آموزان ياد دهند با هم ارتباط داشته باشند و با كار در گروه خود علم خلق كنند و خود بياموزند . ولي متاسفانه اين كار نتوانست نهادينه شود . اكنون هم اصرار صحيح بر آن است كه معلمين ضمن آشنايي با الگوهاي جديد تدريس ، دانش آموزان را هر چه بيشتر در يك محيط تعاملي درگير سازند تا آنها غير مستقيم از خودشان و با راهنمايي معلم علم آموزي نمايند  در نهايت هدف مي تواند آموزش افراد براي ورود هر چه بهتر به زندگي اجتماعي امروز باشد . و زندگي بدون تعامل در دنيايي فعلي نيز بسيار دور و خارج از ذهن است .

بسيار به معلميني بر مي خوريم كه عليرغم داشتن سواد بالا از برخورد با افراد غريبه به خصوص كارمندان ديگر ادارات طفره مي روند . اين صحيح كه مي تواند يكي از دلايل همان نداشتن عزت  نفس نزد معلمين باشد اما  از دلايل ديگر هم روش آموزشي خودمان است،از تمرين هاي بسيار   مهمي كه فراموش شده است ، سخنراني دانش آموز در بين جمع دانش آموزان  است . فرد بزرگسال آينده براي اينكه در اجتماع حاضر باشد ، مجبور است بتواند ارتباط كلامي بسيار مناسب با افراد نيز برقرار نمايد . كار در كلاس هم محدود است به تدريس و سئوال ازدانش آموزان پس  فرصت زيادي براي تمرين سخنراني باقي نمي ماند . ولي درس فراموش شدة هميشگي كه همان  انشاء باشد ، جاي همين تمرينها و كارها است . تا بوده معلم موضوعي را مشخص مي كرده ،  دانش آموزان چند خطي مي نوشته اند ، چند نفر مي خوانده اند  و تمام . آيا امكان ندارد ، اكنون كه از تغيير روش در تدريس درسهاي مختلف صحبت مي شود ،  براي انشاء و خطابه خواني دانش آموزان هم فكري شود .فارسي كه درس فراموش شدة ما است .  پس كجا ارتباط كلامي مناسب را به دانش آموزان خود بياموزيم .اگر قدمهاي اول را معلمين برداشتند خودشان هم براي ارتباط كلامي مناسب تشويق مي شوند . در غير اين صورت ما همچنان دانش آموزان خود را افرادي بسيار ماهر در حفظ انواع سوالات تربيت كرده ايم، بدون اينكه به آن رسالت معلمي خودقدري نزديك شده باشيم .

 

اشتباهات ما

وقتي از ارتباط جمعي و معلم سخن گفته مي شود ، گويا قرار است اين به عنوان مشكل معلم مطرح شود . در حالي كمي با بازگشت به خود و بازنگري برنامه ها ، متوجه مي شويد كوتاهي هاي زيادي مجموعة ستادهاي آموزش و پرورش داشته اند و مي توانسته اند فعاليت هاي بساري  انجام دهند كه  يا كوتاهي كرده اند يا اصولا نمي توانسته اند توجهي به آنان داشته باشند .

1-مشكل اول آموزش و پرورش ، ارتباط با وسايل ارتباط جمعي است . قرار است برنامه اي خاص     به عنوان مثال در فارسي كلاس اول ابتدايي آغاز شود . روي برنامه به هر حال افرادي متخصص كار     كرده اند ، طرح آزمايشي آن را به اجرا در آورده اند . از معلمان مجري طرح نظر خواسته اند تا اينكه سرانجام  آنرا در كل كشور به اجرا در آورند . فلان خبرنگار صدا وسيما پس از دو يا سه هفته كه از شروع كلاسها گذشته است ، از فرزند خود فارسي را سوال مي كند . چون با موضوع آشنا نيست   توقع دارد كه فرزند كلمات را بخش كند ، صدا كشي نمايد و خلاصه كليه كارهاي قبلي را انجام دهد . متوجه  مي شود ديگر از اين خبرها نيست . چون فرزندش دركلاسي با معلم توصيه  شده قرار گرفته ، سراغ معلم مي رود . احتمالا معلم در روش قديم بسيار موفق بوده و از وضعيت فعلي راضي نيست . پس آقاي خبرنگار به سادگي به خود حق مي دهد با تهيه گزارشي جهت يافته به جنگ اصحاب علم بيايد . مسئولين پخش هم اين مشكلات را در منزل خود و يا اقوام نزديك ديده اند ، پس به سادگي  موضوعي را كه به هر حال متخصصيني روي آن كار كرده اند زير سوال مي رود . و فعاليت هاي  بعدي هم نمي تواند مساله را براي آنها كه تحت تاثير خبر قرار گرفته اند ، حل نمايد . از اين موارد مثالهاي بسيار مي توان آورد كه آموزش و پرورش به دليل نداشتن ارتباط لازم با رسانه هاي گروهي ، به خصوص راديو تلويزيون ،نتوانسته در اجرابرنامه هاي آموزشي و پرورشي خود موفقيتي كسب كند . 

2- الحمدلله براي همة افراد روز بزرگداشت اختراع شده است . در اين ميان از همه بينواتر معلم است و روز او . ديگران برنامه بزرگداشتي دارند و تقدير از نوع مادي هم مي شوند و تمام . هفتة اول ارديبهشت است ، كاري به اين موضوع ندارم كه تاكنون و در طول سال چند بار حقوق معلم در   رسانه ها اضافه شده است . ولي در اين هفته كه ديگر غوغا شده است . همه هم دارند براي بزرگداشت معلم اطلاعيه مي دهند . خلاصه تا آن حد مقام معلم بالا رفته است كه اگر از آن بالا  سقوط كند ، كمي تا قسمتي گردن مباركش مي شكند ! در اين اطلاعيه ها اولين توصيه اين است كه براي اينكه به معلم خود بگوئيد دوستش داريد ، براي او هديه نبريد . همين قدر كه نمرات شما خوب باشد بهترين تشكر از معلم است . آموزش و پرورش كلي بخشنامه مي دهد كه مبادا بچه ها براي معلمين هديه بياورند . تلويزيون را باز مي كني ، مسئولين مملكتي هنوز دارند مقام معلم را بالا        مي برند و آنها هم توصيه مي كنند كه اين هديه ها زود گذر است ، شما تقدير معنوي داشته باشيد . صبح روز معلم راديو را باز مي كني ، نمي داني چه شلوغي مي كند ! خيابانها غرق گل است . بچه ها با شاخه هاي گل دارند به سوي مدارس مي روند . و تو همين طور بي خودي از اين همه هماهنگي كيف مي كني ! كسي هم پيدا مي شود ودر روزنامه اي براي تو حساب مي كند كه اگر يك شاخه گل هزار تومان باشد و بچه ها هر كدام يك شاخه گل ببرند ، تعداد دانش آموزان را در عدد1000 ضرب كنيد . ببينيد چقدر پول مي شود ؟ در اين ميان پيدا كنيد آن منزلت اجتماعي معلم را كه مدتها از   مفقود شدن آن مي گذرد .

3- همة ادارات و ارگانها و كارخانجات به كارمندان خود بن غيرنقدي براي عيد پرداخت مي نمايند . اين بن را هم چند ماه از حقوق آنها كسر نمي كنند . ولي اين كار كاملا محرمانه و بدون تبليغات انجام مي شود . براي آنكه چيزي به نام بن خريد عيد نوروز را به معلم تحويل دهند از ابتدا با جار و جنجال است . مغازه ها هم پلاكارد زده اند كه 000 ! وارد مغازه هم كه مي شوي اجناس فرهنگيان جداست . بيرون هم كه مي آيي بدهكار همه هستي ، كه خيلي براي معلمين خوب شده ،  هم حقوق آنها چند  بار اضافه شده و هم بن كه به شما داده اند ، ديگر چه مشكلي داري ؟ و تو خوب مي داني كه از اين خبرها نيست . چون زياد هستيم ، چوب زياد بودن خود را مي خوريم ، ولي مبادا روزي كه احساس كنند زيادي هم هستيم .

4- خود وزارت متبوع هم ، چون نمي تواند جوابگوي اضافات حقوق باشد ، به شكلي عمل كرده است كه در مطالبات بر حق معلمين كم كم آنها را مقابل جامعه قرار داده است . از خبرهاي مهم صدا وسيما اين بود كه كليه مطالبات معلمين پرداخت مي شود . فردا متوجه مي شوي بازار از تو جلو زده است و تو خود اطلاع نداري كه چقدر خوش به حالت شده است ! ولي كاشكي كسي بود و اين   كلمه مطالبات را معني مي كرد . كه اين پول را معلم با تورم چند سال پيش طلب داشته و اكنون پرداخت  مي شود . آرشيو صدا وسيما را بررسي كنيد تا متوجه شويد در طول يك سال چند بار به حقوق معلمي اضافه شده است . و اكنون !

به مجموعة فوق مي توان مسائل زيادتري را اضافه كرد . ولي با دقت در همين چند موضوع متوجه  مي شويد كه همة ما داريم چوب اشكال در ارتباط نادرست خود را با جامعه مي خوريم . در واقع  خود سخنگوي خودمان نيستيم . همه بدون هيچ تخصص آموزشي و پرورشي ، به خود حق مي دهند در كار آموزش و پرورش دخالت كنند . نمي دانند كلاس ودرس و مدرسه چيست ؟ به خود حق    مي دهند از تعطيلي تابستان انتقاد كنند . نمي دانند روشهاي جديد در آموزش ساخت گرايي     چيست ؟ به خود حق مي دهند كل برنامه را زير سوال ببرند . نمي دانند معلم شب عيد نگران لبخند دانش آموز خود از براي داشتن يا نداشتن لباس نو است ، به راحتي از همة دانش آموزان مي خواهند كه در روز معلم هديه نبرند . نمي دانند كه معلم از شكم خود و زن و فرزندش مي زند تا با خريدن هديه اي براي دانش آموز يتيم ، شاهد لبخند او باشد . آن وقت خيلي ساده همه چيز را زير سوال    مي برند . اينها همه ناشي از عدم ارتباط اجتماعي صحيح با مجموعة خانواده ها و مردم از طريق وسايل ارتباط جمعي همگاني است .

 

و 000 سخن آخر

 

از معلم اين ديارخيلي سراغ رابطه اجتماعي نگيريد . اجازه دهيد او با شاگردانش در كلاس خوش باشد . در كلاس درس روحش جايي ديگر است او با آنها سير افلاك مي كند . محبت خودش را با دوستانش (شاگردانش) تقسيم مي كند .با آنها مريض مي شود . سرش درد مي كند تا سر درد آنها را خوب كند . با آنكه خود معلوليت جسمي دارد ، كليه اش را براي زندگي شاگردش اهداء مي كند و مظلوم اين ديار است . فراموش نكنيد معلمي را كه براي نجات دانش آموزانش خود   را به آتش زد و با آنها سوخت . و در آخر آنكه مقصر بود ، همان بود . راستي نام او چه بود؟

معلم از همه چيز براي دانش آموزان خود سخن دارد . در واقع دلهاي كوچك آنان را بهترين    هم راز يافته است . اين شكوه و عظمت را از او نگيريد كه خود مي داند از هيچ حركتي براي او كلاهي بافته نمي شود . اجتماع كوچك و چند نفرة معلم ما، همان كلاس است . برويد ببينيد آنجا ارتباط اجتماعي چه غوغا مي كند و چه مشكلاتي را كه حل نمي كند . پدر و مادر شاگردش را مي خواهد و اختلاف خانوادگي آنها را حل مي كند و لبخند شاگرد را بهترين دستمزد خود      مي داند . براي بيماري شاگردش زمين و زمان را به هم مي دوزد ، و براي سلامتي شاگردش چه شادي ها كه نمي كند . اين است معلم خوب ديار من . هم او كه دل دريايي اش در افسوس لبخندي بر چهرة شاگردش در شب عيد لحظه شماري مي كند .جاي چنين معلمي حتما در كلاس درس است ، جايي كه نمي تواند كم فروشي كند و يا اصلا  بلد نيست كه كم فروشي كند . در معامله با شاگردان هم تقلب نمي كند . درس را هم احتكار نمي كند . گران هم نمي فروشد .

 

معلم اين ديار است ديگر

 

 

 

 

 

                                               

 

فهرست منابع

1- استرايكر ، شلدون . ماني روانشناسي اجتماعي ، ترجمه : جواد طهوريان ، ناشر : معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي ، مشهد ، 1376

2- افروز ، غلامعلي . روانشناسي رابطه ها ، انتشارات نوادر ، تهران ، 1379

3- تي . وود، جوليا . ارتباطات ميان فردي ، ترجمه مهداد فيروز بخت ، انتشارات مهتاب ، تهران ، 1379

4- دفتر توسعه و برنامه ريزي امور پرورشي ، آشنايي با قوانين مهم اجتماعي ، ناشر : موسسه فرهنگي منادي تربيت ، تهران ، 1379

5- سرندي ، رويز . روان شناسي اجتماعي متون اساسي انگليسي و آمريكايي ، ناشر :دانشگاه تبريز ،تبريز ، 1377

6- فرهنگي ، علي اكبر . ارتباطات انساني ، ناشر:موسسه خدمات فرهنگي رسا ، تهران ، 1378

7- ليزينا ، ام .آ. كودك بزرگسالان همسالان الگوهاي ارتباطي ، ترجمه : محمدجعفر مدبرنيا ، ناشر : دنياي نو ، تهران ، 1375

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 6:48  توسط محمدحسن زماني پور   | 

عصر فناوری ؟

حالا تعجب می کنید چی طور شده ما از عصر اطلاعات می گوئیم و فناوری اطلاعات . داشتم خبر ها را می خوندم در این عصر فناوری چشمم افتاد به خبری حیفم آمد از آنجا که همه نگران فناوری هستند و رایانه هایی خریده اند و در مدارس گذاشته اند فقط برای اینکه بگویند ما هم بله ! از این خبر ها اطلاع نداشته باشیم .
بالاغیرتا بی خودی کیف نکنید . ولی برای این همه بهره وری کمی تا قسمتی دستی بزنید .
چاپ چاپ چاپ ( این هم صدای دست )
 
 
سلامت باشید
  
 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 16:23  توسط محمدحسن زماني پور   | 

معلم و فناوری ؟

نمی دونید چه حالی می کنم با وب هایی که معلما می نویسند . کاری فعلا به محتوا ندارم . همین قدر که معلم جرات کند حرف خود را بزند خواننده هر کی می خواد باشه باید کلاش رو بندازه بالا . چون این نوشتن حتما از دل می آید . پس بر دل می نشیند . و معلما هم کلی حرف دارند حالا که گوش شنوا نیست بهتره هی بنویسند و قرار بند تو وب .

تو پیوندها چند تایی از این وب ها را گذاشته ام

اینجا هم از درسهای ابتدایی کلی خبر است

فناوری اطلاعات تو مدارس شده فعلا اوف !!!

تعجب نکنید الان می گم .

یه لشگر بسیج شده اند از اولیای بینوا پول جمع کرده اند که مثلا مدیر بگه مدرسه ی ما هم بله . رایانه اومده تو مدرسه . یه کاور قشنگ . یه پس ورلد بی ریخت و تمام .

خیلی هنر باشه تایپ سوال امتحانی ! ( بیرون تو مغازه ها که ارزانتر در می یاد ) اگه هم خیلی متجدد باشند یه cd میذارند تا کمی تا مقداری معلما حال کنند . خدا مرگم بده مدرسه و گوش دادن ترانه های محمد اصفهانی ؟ !!!! نوچ نوچ اگه چیزی داری که کمی تا قسمتی سینه زنی توش باشه شاید مدیر اوف را بردارند و شما یه قوطی ببینی که بعض یا به اون می گن رایانه . البته معلما یارانه رابیشتر دوست دارند .

ای بابا شما کجا هستید ؟ چند ساعت ضمن خدمت و تمام . نامه ی حراست هم داریم که اگه تو مدرسه از اینترنت استفاده کردید ... جیزه جیزه خدا مرگم بده وای وای ی ی ی!!!

حالا شما پیدا کنید فناوری جدید را در مدارس و برای آنکه کمی تا قسمتی کیف کنید سری هم به ادارات بزنید . شکر خدا به قدری نمره دارند و مشخصات که از ابتکار و خلاقیت حرفی نزن . راستی ما بین معلمین آدمای آشنا نداریم که بتوانند کمک به افراد علاقه مند باشند . البته شکر خدا سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان برای اینکه معلماش از فناوری عقب نیفتند ساعت اینترنت هم می فروشد . ساعتی را می گویند ۲۱۰ تومن . من که تو عید ساعتی ۹۰ تومن نامحدود تهیه کردم .

من که هنوز نفهمیده ام یقه ی چه کسی را بچسبم ؟ شما چه طور ؟

سلامت باشید   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 15:30  توسط محمدحسن زماني پور   |